اساس عصب شناختی هیپنوتیزم

نوشته دکتر عنایت ا... شهیدی (پزشک و روانشناس)

دانشمندان علم طب همیشه در تلاشند تا علاوه بر یافتن روشهای کارآمد درمانی، اساس علمی و مکانیسم اثر این روشها را نیز دریابند. هنگامی که کارآیی یک مداخله ی درمانی در عمل به اثبات می رسد، سعی میکنیم اساس فیزیولوژیک و علت اثربخشی آن را نیز درک کنیم. درواقع درمانها و مداخلات روا نشناختی باید با علوم فیزیولوژی، عصب شناسی، زیست شناسی و ژنتیک هماهنگ باشند. هیپنوتیزم هم از این قاعده مستثنی نیست. از ابتدای شناسایی هيپنوتیزم، دانشمندان در تلاش برای درک اساس عصب شناختی آن بوده اند. مطالعه ی علمی هیپنوتیزم از زمانی به طور جدی آغاز شد که » مسمر « در سال 1770 ، تئوری "مغناطیس حیوانی" را مطرح نمود. در آن زمان، یک هیأت علمی به ریاست "بنجامین فرانکلین" با مطالعه ی هیپنوتیزم مسمری، ادعای او را در زمینه ی انتقال یک مایع نامرئی (به نام مغناطیس حیوانی) بین او و سوژه ها رد کرد. پژوهشهای علمی در این زمینه (با فراز و نشیب هایی در طول زمان) کم و بیش ادامه یافت تا جایی که امروزه ما به اساس فیزیولوژیک و عصب شناختی هیپنوتیزم و برخی از پدیده های آن پی برده ایم. 
بی شک، پرشتاب ترین زمینه ی پژوهش در روان شناسی، علم عصب شناسی است. هدف اصلی این مطالعات، درک ارتباط فرآیندهای شناختی ذهن با اساس عصب شناختی آ نهاست؛ به عبارتی دیگر، فهم این موضوع که وقتی ذهن می اندیشد، مغز چه می کند؟ 
علم عصب شناسی را می توان حلقه ی اتصال زیست شناسی و روان شناسی دانست. امروزه محققان زیادی با استفاده از این علم، درپی درک تغییرات مغز، تحت هیپنوتیزم می باشند. براساس مدارک علمیِ به دست آمده از پژوهشها می توانیم با اطمینان، واقعیت های زیر را درباره ی تأثیر هیپنوتیزم بر مغز بپذیریم: 
- با القای هیپنوتیزم، تغییراتی در وضعیت هوشیاری و فعالیت برخی از بخش های مغز ایجاد می شود.
- تلقینات هیپنوتیزمی، انواع مختلفی دارد و می توان با استفاده از آ ن، تغییراتی در برخی جنبه های ادراکی و تجربیات درونی ایجاد نمود.
- با ایجاد تغییرات هیپنوتیزمی در برخی از حسها (مانند درد)، تغییراتی در فرآیندهای مغزیِ مسؤول این حس ها ایجاد می شود.
- هیپنوتیزم، دستیابی و اثرگذاری بر دسته ای از فرآیندهای سیستم عصبی که در حالت غیرهیپنوتیزمی از کنترل ارادی خارج اند را میسر می سازد.
- هیپنوتیزم هیچ شباهت روان شناختی، عصب شناختی و یا فیزیولوژیک به خواب ندارد. بنابراین هیپنوتیزم، نوعی خواب مصنوعی یا مغناطیسی نیست.
مغز انسان دارای امواج یست که براساس فرکانس (و با واحد هرتز یعنی تعداد نوسان در هر ثانیه) طبقه بندی می شود. امواج مغزی توسط دستگاهی به نام الکتروانسفالوگراف، دریافت و روی یک نوار کاغذی (نوار مغز) ثبت می شود. این امواج را با نامهای دلتا (با فرکانس 5/0 تا 4 هرتز) تتا (4تا 8 هرتز)، آلفا (8 تا 12 هرتز) ، بتا ( 12 تا 30 هرتز) و گاما ( 30تا 60 هرتز ) می شناسیم. در حالت هیپنوتیزمی، ابتدا امواج آلفا و سپس بتا افزایش می یابد. با افزایش عمق هیپنوتیزم، شاهد افزایش امواج تتا خواهیم بود. همچنین در مراحل عمیقتر و با تصویرساز ی های هیپنوتیزمی، امواج گاما (به ویژه گامای 40 هرتز) افزایش می یابد. افزایش امواج تتا و گاما، وجه تمایز هیپنوتیزم از سایر حالات تمرکز ازقبیل مراقبه، یوگا، طریقت آلفا و... است. وجود امواج تتا و گاما (که درواقع نشانگرهای فیزیولوژیک تمرکز محسوب می شوند) ثابت می کند که میزان تمرکز ذهنی در حالت هیپنوتیزمی، از تمرکز ایجادشده توسط سایر رو شهای آرمیدگی، بیشتر و عمیقتر است. 
"چالمِرز" ، فیلسوف معروف استرالیایی (متخصص فلسفه ی ذهن و مدیر مرکز هوشیاری دانشگاه ملی استرالیا) در سال 2000 ، دو نوع کلی هوشیاری را تحت عنوان "هشیاری زمینه ای " و "هوشیاری محتوایی" مفهوم سازی کرد. براساس این تقسیم بندی که با یافته های جدید علم عصب شناسی نیز هماهنگ است، انواع هوشیاری بر یکدیگر اثر می گذارند اما وابسته به سیستم های عصبی جداگانه ای هستند. هوشیاری زمینه ای، حالت کلی هوشیاری فرد است (مانند متمرکز، بیدار، خوا ب آلود و یا خوابیده) که محتوای هوشیاری را محدود و هدایت می کند اما با محتوا و ادراکات حسی متفاوت است. حالت هیپنوتیزمی، هوشیاری زمینه ای را تحت تأثیر قرارمی دهد زیرا با القای هیپنوتیزم، پایه های اصلی تجربیات ذهنی سوژه عوض می شود. بنابراین در هیپنوتیزم، تغییرات ادراکی و حسی فرد نیز به دلیل تغییر حالت هوشیاری زمینه ای اتفاق می افتد، به همین دلیل می توان هیپنوتیزم را حالت تغییریافته ای از هوشیاری دانست.
وقتی کسی محو تماشای یک فیلم یا موسیقی می شود، زمانی که به امواج آب یک رودخانه نگاه میکند و یا هنگامی که مجذوب کسی یا چیزی می شود، به طور طبیعی و خود به خود وارد حالت هیپنوتیزمی می گردد. در ابتدا، توجه فرد ارادیست اما به تدریج این توجه از یک تمرکزِ فعال به حالت منفعل و غیرارادیِ جذب، تبدیل می شود. توجه متمرکز، موجب کاهش آگاهی محیطی و انفکاک نسبی سوژه از موقعیت مکانی و زمانی اش (که حالا دیگر با موضوع مورد نظر مرتبط نیست) می گردد. همین کاهش توجه فعال، موجب می گردد تا ذهن فرد (بدون نقد و بررسی) به تجربیات بیشتری اجازه ی وقوع بدهد و تلقینات هیپنوتیزمی درمانگر را (که طبق توافق قبلی برای درمان او طراحی شده اند) بدون اعتراض بپذیرد. این شیوه ی جدید ادراک، حس خودکار و غیرارادی بودن حرکات و هیجانات را موجب می شود. بدین ترتیب (و برخلاف معمول) ، تفکر و اراده ی فرد، عامل اصلی حرکت و احساس او نیست، بلکه به نظر می آید حرکت و احساس بر تفکر و اراده مقدم اند. یعنی فرد، حس کنترل ارادی بر خویشتن را از دست می دهد و مطابق تلقینات هیپنوتیزور می اندیشد، حس می نماید یا اقدام می کند. بنابراین چنانچه هیپنوتیزور، یک هیجان، حرکت، حس و یا نبود یک حس همچون درد را تلقین کند، سوژه بدون تلاش و به طور غیرارادی، آن را تجربه می کند. 
روش های جدید تصویربرداری عملکردی مغز، کمک شایانی به شناسایی مکانیسم پدیده های هیپنوتیزمی نموده است. با استفاده از این روشها، جریان خون منطقه ای مغز را در حالت های "هوشیاری معمولی " و "هوشیاری هیپنوتیزمی" اندازه گیری کرده اند. جریان خون منطقه ای مغز، نشانگر مناسبی برای میزان فعالیت مغز است زیرا افزایش و کاهش آن نشان دهنده ی افزایش یا کاهش فعالیت همان منطقه از مغز می باشد. اندازه گیری ها نشان داده اند که هیپنوتیزم موجب افزایش جریان خون (و درواقع افزایش فعالیت) در برخی از نواحی لوبهای پیشانی و آهیانه ای مغز می شود. مطالعات دقیقتر نشان می دهد که این نواحی، بخشی از سیستم توجهی قدامی ست. بنابراین هیپنوتیزم از طریق فعالیت سیستم توجهی قدامی در مغز، موجب تغییر هوشیاری سوژه می گردد. 
براساس مجموعه ی پژوهش های انجام شده و بنابر آ نچه در این مقاله خواندید، هیپنوتیزم را این گونه نیز می توان تعریف کرد: 
"هیپنوتیزم، حالت خاصی از هوشیاریست که طی آن، حسها و تجربیات ذهنیِ فرد، متناسب با تلقینات تغییر میکند. حالت هیپنوتیزمی شامل آرامش جسمی و روانی، توجه متمرکز (جذب)، کاهش آگاهی محیطی و احساس غیرارادی بودن حرکات، حسها و هیجاناتِ تلقین شده است."