آشنایی با توانمندی بی تعصب بودن

آشنایی با توانمندی بی تعصب بودن

نویسنده: دکتر بن دین
مترجم: علی فیضی دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی




بی تعصبی تمایل به جستجوی فعالانه شواهد مخالف با طرح‌ها، باورها یا اهداف مطلوب و نیز به این معناست که چنان شواهدی را در صورت وجود دارد، منصفانه به حساب بیاوریم.
بی تعصب بودن به معنای دو دل بودن و باری به هر جهت بودن نیست؛ بلکه فرد بی تعصب بعد از در نظر گرفتن جایگزین‌های گوناگون، می‌تواند موضع محکمی بگیرد و اقدامی متناسب بر طبق آن انجام دهد.
موضع مخالف بی تعصبی تعصب ورزیدن است. تعصب ورزیدن به معنای تمایل زیاد به جستجوی شواهد و ارزیابی آن‌ها به نفع باورهای مطلوب خود است. بسیاری از مردم تعب ورزی می‌کنند اما برخی بسیار متعصب‌تر از بقیه‌اند.

فواید بی تعصبی

پژوهش‌ها فواید زیر را برای بی تعصب بودن نشان می‌دهند:

• افراد بی تعصب و به لحاظ شناختی پیچیده اند، کمتر به واسطه رویداد های منفرد تحت تأثیر قرار می‌گیرند و در مقابل تلقین‌ها و دست‌کاری عقاید مقاومت بیشتری دارند.

• افراد بی تعصب بهتر می‌توانند رفتار آینده دیگران را پیش بین کنند و کمتر فرافکنی می‌کنند.

• افراد بی تعصب نمرات بهتری در آزمون‌های توانایی شناختی کلی مثل SAT و IQ می‌گیرند. (البته ما نمی‌دانیم آیا بی تعصب بودن فرد را باهوش تر می‌کند یا برعکس).

بی تعصب بودن یک فضیلت اصلاح کننده است. روانشناسان شناختی و اجتماعی خاطرنشان ساخته‌اند که اشتباهات گسترده ای در فرآیند قضاوت/تفکر وجود دارد و هیچ کسی از این اشتباهات مصون نیست. ما برای آنکه بی تعصب باشیم بایستی که علیه این تمایلات بنیادی تلاش کنیم. به همین دلیل است که فیلسوفان اخلاق فضیلت گرا بی تعصبی را فضیلتی اصلاح کننده نامیده¬اند.

علاوه بر تعصب ورزیدن که در بالا توضیح داده شد، سه تمایل شناختی دیگر وجود دارد که مانع راه تفکر بی تعصب است:

1. مواجهه انتخابی
ما از طریق مواجهه انتخابی با اطلاعاتی که می‌دانیم با عقایدمان سازگار است، عقاید و باورهایمان را حفظ می‌کنیم. لیبرال‌ها تمایل دارند روزنامه های لیبرال بخوانند و محافظه کاران دوست دارند روزنامه های محافظه کار بخوانند.

2. اثر تقدم
مدرک و شاهدی که در آغاز با آن روبه¬رو می‌شویم برایمان نسبت به شواهد بعدی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. وکلای دادگستری خیلی خوب این پدیده را می‌شناسند. وقتی هیئت‌منصفه باوری پیدا می‌کند، آن باور در مقابل تغییر مقاومت زیادی از خود نشان می‌دهد.

3. قطبی شدن
ما نسبت به شواهدی که از باورهایمان حمایت می‌کند انتقاد کمتری داریم تا آن‌ها که بر ضد باورهایمان هستند. در آزمایش جالبی که این پدیده را نشان داد، پژوهشگران به افراد شواهد مختلطی درباره اثربخشی مجازات اعدام بر کاهش جرم نشان دادند. شواهد با وجود اینکه در هردو موضع اثربخشی و بی اثر بودن یکسان بود، افراد در باور مطلوبی که نسبت به اثربخشی یا بی اثر بودن داشتند موضع محکم‌تری اتخاذ کردند. آن‌ها شواهدی که باور مطلوب آن‌ها را حمایت می‌کردند قوی‌تر دانستند و در شواهدی که بر ضد باور آن‌ها بود خطاها را بسیار آسان‌تر پیدا کردند.

چه چیزی مشوق بی تعصب بودن است؟

پژوهش‌ها نشان می‌دهد افراد وقتی تحت فشار زمانی قرار دارند بی تعصب ترند.
افرادی وقتی فکر می‌کنند که دارند تصمیم مهمی می‌گیرند بی تعصب ترند. ( این وقتی است که ما داریم نظرات موافق و مخالف را فهرست می‌کنیم یا نظرات دیگران را بدانیم.)
برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهد شیوه ای که یک ایده ارائه می‌شود بر چگونگی بی تعصبی یک فرد به هنگام یادآوری آن ایده تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال روشی معمول برای سنجش بی تعصبی در آزمایشگاه این است که از مشارکت کننده خواسته می‌شود تا استدلال‌های موافق و مخالف یک موضوع پیچیده را فهرست کند (مثلاً آزمایش بر روی حیوانات، سقط جنین). آنچه معمولاً اتفاق می‌افتد این است که افراد می‌توانند استدلال‌های بسیاری بیشتری را به نفع موضع مطلوبشان فهرست کنند. با این حال اگر پژوهشگر مشارکت کننده را ترغیب کند تا استدلال‌های بیشتری را به نفع موضع مخالف انجام دهد، بسیاری از افراد می‌توانند این کار را بدون دشواری زیادی انجام بدهند. به نظر می‌رسد افراد این استدلال‌های مخالف را در خاطر دارند اما نمی‌توانند وقتی که اولین بار خواسته می‌شود آن استدلال‌ها را به یاد بیاورند.

تمرین‌هایی برای افزایش بی تعصبی
 
من در مطالعاتم مداخلاتی برای افزایش بی تعصبی کشف نکردم. اما با کاترین فریمار (Catherine Freemire) مشورت کردم. کاترین روانشناس بالینی و یک مربی حرفه ای است که به خاطر تفکر خلاقش مشهور است. او سه تمرین برای افزایش بی تعصبی ابداع کرده که من فکر می‌کنم مطمئناً ارزش انجام دادن را دارند:

1. یک موضوع بحث هیجان برانگیز را انتخاب کنید (اصلاحات نظام بهداشتی، کیفیت خدمات آموزشی یا حذف کنکور) و موضعی مخالف با نظرتان را انتخاب کنید. پنج دلیل معتبر در حمایت ازین دیدگاه بنویسید.

2. زمانی را به یاد بیاورید که به واسطه استدلال‌های کسی یک موضع اشتباه داشتید. سه دلیل احتمالی بنویسید که چرا ان فرد سهواً یا عمداً شما را به اشتباه انداخت.

3. این تمرین برای والدین است: به موضوعی فکر کنید شما با فرزند نوجوان یا کودک خود به طور مداوم درباره‌اش بحث می‌کنید. حالا موضع آن‌ها را بگیرید و به سه دلیل قابل توجه فکر کنید که موجب اعتبار دیدگاه آن‌ها می‌شود. ( درباره نامزدتان یا یک عضو دیگر خانواده هم اگر چنین مسئله ای دارید، می‌توانید این تمرین را انجام بدهید! )

منبع:

http://www.authentichappiness.sas.upenn.edu/newsletter.aspx?id=72 

PTSD

اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) و اختلال استرس حاد؛ و دیدگاه روانکاوی در سبب شناسی اختلال PTSD

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و اختلال استرس حاد
PTSD: Posttraumatic Stress Disorder
اختلال استرس حاد: Acute Stress Disorder

اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) عبارت است از مجموعه ای از علایم نوعی (سندرم) که در پی مواجهه با حوادث آسیب زای زندگی پیدا می شود؛ فرد به صورت ترس و درماندگی به این تجربه پاسخ می دهد، واقعه را دائما در ذهن خود مجسم می کند، و در عین حال می خواهد از یادآوری آن اجتناب کند. کاگان (Kagan) معتقد است کودکانی که از لحاظ رفتاری دچار بازداری هستند ممکن است پس از حوادث تهدیدکننده مستعد بروز اضطراب یا PTSD باشند.
برای اینکه بتوان تشخیص این اختلال را مطرح کرد، علایم مزبور باید لااقل یک ماه طول کشیده باشد و بر حوزه های مهمی از ازندگی بیمار نظیر حوزه های خانوادگی و شغلی او باید تاثیر چشمگیری نهاده باشد. اختلال فشار روانی حاد (استرس حاد) نیز به تعریف DSM-IV-TR به مقدار زیادی شبیه PTSD است، جز اینکه علایمش زودتر از علایم PTSD(در ظرف چهار هفته پس از واقعه) پیدا می شود و به مدت دوروز تا چهار هفته نیز طول می کشد. اگر این علایم پس از چهار هفته نیز باقی بمانند تشخیص PTSD مطرح خواهد شد.فشاری که موجب PTSD یا اختلال استرس حاد می شود. به قدری ناتوان کننده است که تقریبا هر کسی را از پا در می آورد.این فشار می تواند از تجربه جنگ،شکنجه،بلاهای طبیعی،حمله،تجاوز و سوانح جدی نظیر تصادف با ماشین و آتش سوزی ساختمان ناشی شده باشد. افراد واقعه آسیب زا را در رویا و نیز افکار روزانه خود مجددا تجربه می کنند، از هرچیزی که واقعه را به خاطرشان بیاورد، قاطعانه دوری می کنند؛ و دچار کرختی ِ پاسخدهی،همراه با حالت برانگیختگی مفرط هستند.سایر علائم عبارت است از افسردگی،اضطراب،ومشکلاتی شناختی نظیر ضعف تمرکز.

دیدگاه روانکاوی در سبب شناسی اختلال PTSD
در مدل روانکاوانه اختلال مزبور،این فرضیه مطرح است که سانحه باعث فعال شدن مجدد تعارضی روانی می شود که تا پیش از آن آرام بود و نمودی نداشت،اما فی الواقع هنوز حل نشده بود. احیای آسیب دوران کودکی منجر به واپس روی و بکارگیری مکانیسم های دفاعی واپس زنی، انکار، واکنش وارونه، و ابطال می شود. طبق نظریه فروید، در بیمارانی که یابقه آسیب جنسی را در کودکی گزارش می کنند، انشقاق و دوپارگی در خودآگاهی رخ می دهد. در این بیماران، یک تعارض از پیش موجود ممکن است با بروز رویداد آسیب آسیب زای تازه ای مجددا و به صورت نمادین احیا شود.ایگو خاطراتش را مرور می کند و از این طریق می کوشد بر اضطراب مزبور فائق آید و از آن بکاهد.بیمارانی که از نهان خویی(آلکسی تایمی) رنج می برند(که عبارت است از ناتوانی در شناسایی یا به زبان آوردن حالت های احساسی) نمی توانند در شرایط فشار روانی خودشان را آرام کنند.

مضامین روانپویشی در اختلال استرس پس از سانحه(PTSD) به صورت خلاصه:
.معنای درون دهنی یک عامل مولد استرس می تواند آسیب زا بودن آن را معین کند.
.رویدادهای آسیب زا ممکن است به وسیله آسیب های دوران کودکی تشدید شوند.
.ناتوانی در تنظیم حالات عاطفی می تواند از نتایج آسیب باشد.
.جسمانی سازی و آلکسی تایمی ممکن است از جمله پیامدهای آسیب باشند.
.دفاع های مورد استفاده شایع عبارتند از انکار، کمینه سازی(minimization)،دو نیم سازی(splitting)،انکار فرافکنانه،تجزیه،و احساس گناه(به عنوان دفاعی در برابر درماندگان زمینه ای).
.روش ارتباط با ابژه شامل فرافکنی و درون فکنی این نقش ها است: منجی همه توان(omnipotent rescuer)، آزارگر (abuser)، و قربانی.


منابع:
خلاصه روان پزشکی:علوم رفتاری/روانپزشکی بالینی/بنیامین جیمز سادوک، و ویرجینیا آلکوت سادوک؛ ترجمه فرزین رضاعی.تهران:ارجمند1387

آسیب شناسی روانی(ویراست چهارم)، دیدگاه های بالینی درباره اختلال های روانی براساس DSM-IV-TR(جلد اول)، مولفان: ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن:مترجم:یحیی سید محمدی._تهران: نشر روان،1390
......

سندرم ونگوگ در کسب‌و‌کار

سندرم ونگوگ در کسب‌و‌کار
 وَنسان وَن گوگ (۳۰ مارس ۱۸۵۳ - ۲۹ ژوئیه ۱۸۹۰) یک نقاش نامدار هلندی بود. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی به سر ‌برد و در تمام طول عمر خود تنها یک تابلو یعنی تاکستان سرخ را فروخت، که طبق شنیده‌ها این تابلو را نیز برادر فداکار او به طور مخفیانه خریداری کرد، اما اکنون از او به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان جهان یاد می‌شود. زندگانی کوتاه ونگوگ حاوی نکاتی ارزنده برای اهالی بازاریابی و هنرمندان ارجمند است تا به بازاریابی به عنوان مکمل هنر خود نگاهی متفاوت داشته باشند.
•    بازاریابی هنر است نه کاسبی
بسیاری از مردم در مورد اصطلاح بازاریابی اشتباه کرده، آن را صرفا معادل فروش و یا تبلیغات تجاری که باعث افزایش فروش می‌شود، می دانند. اما  بازاریابی قلمروی بسیار گسترده‌تری را دربرمی‌گیرد و شامل درک خواسته‌های مشتری و تطابق محصولات شرکت،  برای برآورده ساختن آن نیازها و در برگیرنده فرآیند سودآوری برای شرکت است. شاید برای بعضی عجیب باشد اگر به این واقعیت وقوف یابند که فروش بخش کوچکی از عملیات بازاریابی است. چنانچه کل بازاریابی را به کوه یخی تشبیه کنیم ، فروش بخش کوچک بالایی آن است و حدود 90 درصد باقی مانده در زیر آب مخفی است. فروش فقط جزیی از عملیات بازاریابی است و مهمترین آن نیست.
بازاریابی آثار هنری همچون بازاریابی سایر کالاها و خدمات است. با این توجه که مخاطبان این نوع محصولات نسبتا متفاوت از دیگر مخاطبان کالا و خدمات هستند. هنر در ردیف نیازهای عالی جوامع  به شمار می‌رود، و لذا اتخاذ رویکردهای انسانی و تعالی بخش در بازاریابی آثار هنری باید مورد تاکید اهالی هنر قرار گیرد.

•    ون گوگ از ابتدا هدف‌گذاری دقیقی نداشت
ون گوگ جوانی خود را به تولید آثار هنری و معلمی گذراند. مدتی نیز در انگلستان و همچنین در میان کارگران معادن زغال سنگ شهر بوریناژ در بلژیک به عنوان مبلغ مسیحی فعالیت کرد. اولین موعظه‌ او در انگلیس و در حاشیه رود «تیمز» بود اما با استقبال مواجه نشد. وی فعالیت‌های جدی خود را به عنوان طراح و نقاش از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. او زمانی به هنر روی آورد که مطمئن شد نمی‌تواندکشیش و دنباله‌روی راه پدرش باشد.

•    ون گوگ از مهارت کسب و کار و مذاکره بی‌بهره بود
پدر و پدر بزرگش کشیش بودند و سه‌ تا از عموهایش واسطه فروش آثار نقاشی، اما او علی رغم چیره دستی در نقاشی از مهارت کسب و کار و حتی مهارت مذاکره و بده بستان با دیگران بی‌بهره بود.
ونگوگ زندگی هنری‌اش را با سیاه‌قلم از کارگران روستایی آغاز کرد اما نتوانست هیچ کدام را به فروش برساند. و از آن‌جاکه در سن ۳۷ سالگی درگذشت، در واقع تمام آثارش را در ۱۰ سال پایانی عمر خویش آفرید، که شامل بیش از ۹۰۰ نقاشی، بیش از ۱۱۰۰ طراحی و ۱۰ چاپ می‌باشد، اما تولیدات او همه در زمان عمرش بی‌سرانجام به توفیق دست نیافتند.

•    ون‌گوگ نیاز خود و مشتریان را درک نمی‌کرد
ون گوگ شیفته نقاشی از مردم طبقه‌ی کارگر مانند تابلوی سیب‌زمینی‌خورها، کافه‌های شبانه مانند تراس کافه در شب، مناظر طبیعی فرانسه، گل‌های آفتابگردان، شب‌های پرستاره و خودنگاره بود. وی در اواخر عمر به شدت از بیماری روانی و فشار روحی رنج می‌برد و بسیاری فقر را ریشه‌ی این بیماری می‌دانند. ونگوگ بیش از زندگی، آرزوی تعارض و ناسازگاری را در سر می‌پرورانده است.  
ون گوگ در ابتدا تحت تاثیر نقاشی‌های هلندی از رنگ‌های تیره و محزون استفاده می‌کرد، این کار با مخالفت برادر او مواجه شد که از قضا دستی در کسب و کار داشت و به دلالی آثار هنری می پرداخت. ونگوگ نیاز مشتریان آن دوران را درک نمیکرد و تنها مبتنی بر نیاز خود نقاشی می‌کشید و انتظار امرار معاش نیز داشت، که البته پر واضح است که این مساله پارادوکسی بدیهی است.


•    ونگوگ از یک مدل کسب و کار پیروی نمی‌کرد
ون‌گوگ اعتقاد داشت که تنها هنر بی‌نظیر او است که باید عامل فروش باشد. اما مدل کسب و کار  ونگوگ در عمل نشان داد که بدون بازاریابی نمی‌توان از مشتری انتظار خرید داشت. با آنکه امروزه آثار او در زمره‌ی گرانبهاترین آثار هنری به شمار می‌روند و بعضا نمی‌توان حتی قیمتی را برای آن متصور بود، اما حتی پول سیاهی از این مبالغ هنگفت هم نصیب او نشد و وی در فقر مطلق بدرود حیات گفت. شاید اگر او درآمد کافی داشت چه بسا به زندگی دردناک خود پایان نمی‌داد و دنیا را بیشتر از لذت آثار خود بهره‌مند می‌ساخت. نکته‌ای که در این داستان نهفته است آن است که خوب بودن کافی نیست، بلکه دیگران نیز باید از این خوب بودن آگاهی یابند. و چنین امری محقق نمی‌شود، مگر با به کار گیری ابزار بازاریابی.

•    سر هنرمند در آسمان است و پاهای او در زمین!
ون‌گوگ هرگز درنیافت که شغل اول او در مقام یک صاحب کسب و کار، فروش هنرش است. وظیفه‌ی دوم او بازاریابی برای ارزش برند شخصی خود، و وظیفه‌ی سومش نقاشی کردن است. شاید هنرمندان گرانقدر این تحلیل را از دید لطیف خود به باد سخره بگیرند، لیکن هیچ هنرمندی منکر آن نیست که نمی‌توان صرفا با باد هوا امرار معاش کرد. سر هنرمند در آسمان است و پاهای او در زمین، او نیز نیازهایی دارد که باید برطرف گردند.
در آخر ذکر این نکته خالی از لطف نیست که بگوییم، نمی‌بایست اجازه دهید تا کسب و کارتان قربانی سندرم ون گوگ شود. نباید مرگ یک صاحب کسب و کار برای او نام و نشان بیاورد، و مردم این واقعه را به عنوان بزرگترین رویداد بازاریابی آن صاحب کسب و کار بشناسند. هدف از بازاریابی ناب همچون هنر ناب خالی کردن جیب مردم نیست، بلکه بازاریابی فرآیند ارزش‌آفرین تبادل ارزش‌ها است.
یک بار دیگر به جامع‌ترین تعریفی که از بازرایابی رسیده‌ام اشاره می‌کنم. بازاریابی عبارت است از کسب خشنودی مشتری با استمرار در سود آوری با رفتار محنصر بفرد در صنعت (بین رقبا) با شناسایی کلیه عوامل موثر در زنجیره ارزش آفرینی و جامعه و شناساندن وجوه تمایز و مزیت رقابتی به مخاطبان هدف (مشتریان –واسطه ها- تاثیرگذاران و...)به نحوی که به انتخاب ما از سوی مشتری منجر شود، فروش صورت گیرد وصول مطالبات انجام شود،  وبه فروش موثر یا فروش تکرار شونده بیانجامد و در نهایت مشتری را به سفیر برند ما مبدل سازد. و درآخر اینکه همه انسان‌ها محصولی برای عرضه دارند و بازاریابی در تمام ابعاد زندگی بشر اصلی انکار ناپذیراست. بازاریابی با  تعریف فوق در سیاست، مذهب، هنر ، خدمات،کالا ، عشق، خانواده کاری، و... کاربرد دارد.

بیماری آکرومگالی چیست و روشهای درمان آن

آکرومگالی، بیماری غده هیپوفیز است.غده هیپوفیز، غده ای کوچک اما بسیار مهم است که در قاعده مغز و پشت پل بینی قرار گرفته است.عملکرد آن را تحت تأثیر قرار می دهد. البته همیشه این تومورها نسبت به سرطانها کم خطرتر هستند و در هیچ جای دیگر رشدنمی کنند.

آکرومگالی زمانی ایجاد می شود که وجود یک تومور در غده هیپوفیز سبب تولید بیش از حد هورمون رشد شود. آکرومگالی بیماری نادری است که سالانه از هریک میلیون نفر، فقط ٤ نفر به آن مبتلا می شوند و معمولاً در بزرگسالان ٥٠ ۳۰ ساله دیده می شود. اما در سنین دیگر هم ممکن است مشاهده شود.اگر آکرومگالی در سنین رشد (و قبل از توقف آن) بروز کند سبب ژیگانتیسم یا غول آسایی می شود زیرا افزایش هورمون رشد در بدن سبب رشد غیرمعمول استخوانهای پاها و بازوها می شود.


●علایم و نشانه های آکرومگالی

علایم و نشانه های بیماری آکرومگالی در افراد بسیار متفاوت و متنوع است. اما این اطمینان وجود دارد که با درمان بیشتر این علایم برطرف شوند.برخی از نشانه های اولیه احساس خستگی و خواب آلودگی است. افزایش سطح هورمون رشد سبب بزرگی دستها و پاها می شود. علاوه بر آن این بیماری بر وضعیت چهره نیز تأثیر می گذارد و گاه باعث برجستگی غیرمعمول چانه و فک می شود، تعریق زیاد به خصوص در زنان و یا پوست چرب از جمله مشکلات این افراد است. همچنین این بیماران از احساس فشار و درد در دستهایشان رنج می برند و در حدود ٣/١ آنها مبتلا به دیابت هستند. بزرگ شدن غده هیپوفیز ممکن است باعث سردرد شود. تحت فشار قرار گرفتن اعصابی که از بالای غده هیپوفیز عبور می کنند سبب ایجاد مشکلاتی در میدان بینایی می گردد.وجود این تومور سبب کم کاری هیپوفیز می شود و از آنجایی که این غده اعمال تخمدانها، بیضه، تیروئید و غده آدرنال را در کنترل دارد، کم کاری آن علائمی چون ناتوانی جنسی، ناباروری و دوره های قاعدگی نامنظم را ایجاد می کند. البته غده تیروئید و آدرنال کمتر تحت تأثیر کم کاری غده هیپوفیز قرار می گیرند.با توجه به شناخت این علائم توسط بیمار و خانواده او می توان از پیشرفت و گسترش آنها جلوگیری نمود.

●روش تشخیص آکرومگالی

پزشک انجام آزمایش قند خون را به شما توصیه می کند. میزان قند و هورمون رشد خون شما اندازه گیری

می شود، در صورتی که مبتلا به آکرومگالی باشید میزان هورمون رشد بالاتر از مقدار طبیعی نشان داده می شود.اگر چنین باشد سایر هورمونها مورد بررسی قرار می گیرند و در صورت کمبود، مقدار آنها، با دارو جایگزین می شود. علاوه بر آن با انجام یک اسکن (mri یا ct اسکن) اندازه غده هیپوفیز معین می شود. ممکن است جهت واضح تر شدن تصاویر، از تزریق دارویی قبل از انجام اسکن استفاده شود.

●آکرومگالی چگونه درمان می شود

آکرومگالی ممکن است با عمل جراحی بر روی هیپوفیز، درمان با اشعه x، دارودرمانی و یا ترکیبی از همه این موارد درمان شود. امروزه برای بیشتر بیماران (البته بسته به شرایط آنها) نخستین درمان، جراحی است. هدف تمام روشهای درمانی کاهش تولید هورمون رشد و رساندن آن به حد طبیعی است که سبب از بین رفتن علائم بیماری و بهبود وضعیت عمومی بیمار می گردد.

 

سویه تاریک دوست داشتن؛ زخم‌های عاطفی

سویه تاریک دوست داشتن؛ زخم‌های عاطفی


____________________________________
یک بررسی جدید نشان می‌دهد که اوکسی‌توسین ممکن است زخم‌ های عاطفی ما را عمیق‌تر کند.

اوکسی‌توسین یا به اصطلاح هورمون دوست داشتن به طور معمول با صمیمیت، مهربانی و اعتماد ارتباط داده شده است. در واقع همین قدرت عشق‌آفرینی این هورمون بوده است که اخیرا گروهی از پژوهشگران را برانگیخت تا اسپری بینی حاوی آن را برای تاثیرگذاری مثبت بر عواطف افراد بسازند.

اما ظاهرا این هورمون ممکن است نقشی کلیدی در برانگیختن اضطراب‌ های عمیق و تعارض‌های عاطفی هم داشته باشد که زخم‌های حاصل از آنها ممکن است برای سال‌ها طول بکشد.

یک بررسی جدید بوسیله یلینا رادولویک از دانشکده پزشکی فینبرگ دانشگاه نورث‌وسترن در آمریکا نشان می‌دهد 

اوکسی‌توسین اضطراب‌های اجتماعی ناشی از دردهای عاطفی شدید، چه ناشی از مورد زورگویی قرار گرفتن در مدرسه در دوران کودکی باشد، چه گیر کردن در چرخه معیوب یک رابطه آزارگرانه، را "تقویت می‌کند".

رادولویک و همکارانش کشف کردند که اوکسی‌توسین یک مولکول پیام‌ دهنده به نام "کیناز تنظیم‌شونده با پیام خارج‌سلولی" (ERK) را تحریک می‌کند که معمولا 6 ساعت پس از یک تجربه اجتماعی منفی فعال می‌شود.

به گفته پروفسور رادولویک ERK با تحریک کردن مسیرهای عصبی ترس در مغز که بسیاری از آنها از ناحیه‌ای به نام "دیواره جانبی" می‌گذرند، باعث تشدید ترس می‌شود. این ناحیه مغز در پاسخ‌های عاطفی و پاسخ به استرس نقش دارد.

او می‌گوید: "با شناخت نقش دوگانه سیستم اوکسی‌توسینی در برانگیختن یا تخفیف دادن اضطراب، بسته به بافت اجتماعی، ما می‌توانیم اثرات درمانی اوکسی‌توسین برای افزایش خشنودی فردی را به حد مطلوب برسانیم و از بروز واکنش‌های منفی ناشی از آن جلوگیری کنیم."

اوکسی‌توسین اغلب به عنوان هورمونی جادویی مطرح می‌شود، نوشدارویی که باعث می‌شود ما به آدم‌هایی آرام‌تر و مهربان‌تر بدل شویم.

تحقیقات پیشین بیانگر آن بوده‌اند که اوکسی‌توسین می‌تواند به کاهش هراس اجتماعی و تخفیف استرس کمک کند، و باعث شود ما باگذشت‌تر شویم، یعنی صفاتی که مشخصه انسانیت ماست.

از طرف دیگر به نظر می‌رسد این آخرین یافته‌ها نشان می‌دهد که اوکسی‌ توسین سویه تاریکی هم دارد که تازه دارد شناسایی می‌شود، و البته این سویه‌ها هم بخشی از انسانیت ماست.

تصرف عدوانی اشیا در محیط

روان شناسی و معماری - 1




 در این محبث قصد داریم به سطح کمی و کیفی دکوراسیون داخلی و چیدمان آن و تأثیر آن بر ذهن بپردزایم. همان طور که بارها ذکر شده است محیط منزل باید سرآغاز آرامش فکری و جسمی فرد برای مواجهه با یک زندگی پر از تشویش و پر مشغله باشد، از  طرف دیگر، جای شک نیست که در جوامع شهری بزرگ، زندگی انسان دچار معضلاتی چون ترافیک، فشردگی حجم کار و هزاران مشکل دیگر است. بدین ترتیب برای کم کردن بار استرس ها و آشفتگی ها و تغییر جهت مسیر ذهن از ناملایمتی ها به سمت آرامش و آینده های روشن باید بهترین اعمال را برنامه ریزی نمود. دراینجا ده ها مؤلفه می توانند در اجرای این امر یاری رسان باشند. اما ما از زاویه معماری و دکوراسیون داخلی به آن می پردازیم.

http://freshome.com/wp-content/uploads/2009/03/salon-house.jpg

امروزه محیط های مسکونی و حتی اداری تحت تصرف عدوانی اشیاء قرار دارد و این جای شگفتی ندارد. اگر شما به اطراف خود بنگیرید، ملاحظه خواهید کرد قسمت اعظمی از محیط اطرافتان را اشیاء (از کمد لباس و کتابخانه گرفته تا انواع تابلوهای متنوع) تصرف کرده اند. این محرک های متعدد بصری با پردازش های ذهنی و آشفتگی وعدم تمرکز قرین است. برای ثابت شدن این موضوع، تحقیقات فراوانی صورت گرفته و تقریباً قسمت اعظم آنها به این امر تأکید داشته اند که کم بودن محرک های بصری در یک محیط اداری یا مسکونی، به بالا بودن توان فکری و تمرکز و حتی آرامش ذهنی کمک خواهند کرد.

در اینجا با سادگی دکوراسیون، هماهنگی و کمیت و کیفیت حضور اشیاء و نحوه چیدمان سروکار داریم. سادگی در شکل و اجرای یک دکوراسیون خاص (همچون اشکال واحد و یک شکل) رابطه هنری را تنزل نداده، بلکه برعکس، بدان نظم و ساختار واحد می بخشد. اگر طبیعت قاطع و سلسله مراتبی اشکال واحد به صورت پیوسته ای عمل می کند، این بدان مفهوم نیست که معانی و تناسب، تنوع و غیره حذف می شوند؛ اتفاقاً برعکس، این روابط هم به طور مستقل و هم در همبستگی با یکدیگر در کلیت یک اثر هنری حضور دارند؛ و پیامد آن یک آرامش روانی به دور از هر گونه تشویش است.

 

http://archinspire.com/wp-content/uploads/2008/06/home-design-glory6.jpg

در مورد چیدمان اشیاء و کمیت و کیفیت حضور آنها نظرات و نقدهای فراوانی موجود است، اما نکته ای که باید در نظر داشت این است که حضور اشیاء باید با «معنا» همراه باشند. در صورتی که اشیایی که اطراف ما را احاطه کرده است به معانی وجودی متوجه باشند و ما را متصل به مسائل هستی شناسی، فرهنگ های ناب ملل مختلف کنند، اندیشیدن می تواند یگانه مشغله ذهن بشر باشد. جدا از معانی وجودی، مسائل زیبایی شناختی نیز وجود دارد. انسان خواهان زیبایی است؛ و این زیبایی بر دو گونه است: زیبایی صوری ، و زیبایی درونی و عمقی. زیبای صوری ملال آور است و بعد از تکرار دیدن آن، ذهن از آن خسته می شود. اما زیبایی درونی جاویدان است و انسان را به معانی وجودی خواهد رساند و ویژگی یک انسان خودشکوفا جستجوی معانی وجودی و زیبایی های جاویدان است. بدین ترتیب حضور هماهنگ یک یا چند شیء، عنصر لازم برای پیوندهای هستی شناسانه باشد. این شی می تواند یک تابلوی نقاشی از اجتماع آدم ها باشد تا یک مجسمه برنزی از یک شخصیت تاریخی.

مسأله بعدی کمیت حضور اشیاء است و همان طور که ذکر شد این کمیت می تواند کلید رسیدن به یک آرامش باشد. اولین نکته برای این امر، توجه به مقیاس اتاق یا سالنی است که باید آن را از حضور اشیاء تزیین کرد. محققان به هیچ وجه خالی ماندن فضاهای اتاق و محیط را توصیه نمی کنند، زیرا خستگی پذیری شدیدی را به همراه خواهد داشت. به هیچ وجه نمی توان یک توصیه کلی در مورد نوع شیء مورد استفاده در محیط را تجویز کرد، زیرا نگرش ها و سلایق آدمی متفاوتند و باید در نظر داشت، هر کس دنیا را به واسطه عینکی که از احساسات، تفکر و تجربه ها تشکیل شده، می بیند. مسأله بعدی نوع محیطی است که قصد داریم آن را با هماهنگی زیبایی تزیین کنیم. بدین ترتیب در طراحی دکوراسیون اتاق خواب، سالن پذیرایی، اتاق کودک و سایر محیط های مسکونی یا اداری، این نکته را باید در نظر گرفت که در انتخاب اشیا، محیط را نیز در نظر داشت.

در طراحی دکوراسیون نباید اجازه داد اشیاء تصرف عدوانی خود را بر ما چیره کنند. این انسان است که حاکم اشیاء موجود در محیط اطراف خویش است و نه اشیاء. این منطقی نیست که در یک اتاق خواب یا مطالعه انواع مختلفی از اشیاء با تنوع های عجیب و حتی نامربوط، وجود داشته باشند.

سکوت و آرامش برآمده از سادگی و حتی عرضه و معرفی طبیعت پیامدهای مفیدی در زندگی پردغدغه انسان امروزی دارد. همچنین مواجه با طبیعت و واقعیات هستی شناسانه، موجب برانگیختن تفکر و تأمل می شود. بدین ترتیب یک ایده آل است که اشیاء موجود در محیط، ذهن ما را به سوی ایدئولوژی ها، فرهنگ ها، زیبایی ها و نهایتاً مسائل وجودی می کشند. همان طور که بارها ذکر شد، با تصرف عدوانی اشیاء در محیط، انسان نمی تواند این همه محرک را به نحو مطلوب هضم کند، از این رو کسانی که در انتخاب کمیت و کیفیت اشیاء و هارمونی لازم آنها دقت لازم را انجام می دهند، کمتر دچار اختلال های روانی خواهند شد.

بیان نکات فوق نمی باید این تصور را ایجاد کند که هر چه محیط زندگی ساده تر بوده و محرک های آن کمتر باشد، مطلوب تر است. بلکه باید اذعان داشت که افزایش محرک های محیطی و توجه به هارمونی و زیبایی های عمقی آن موجب پیشرفت هوش و گسترش شخصیت و شاکله آدمی شده و موجبات رشد روزافزون او را بیشتر فراهم می کند. البته باز هم متذکر می شویم که حضور اشیاء باید در حد هضم و سازمان دهی باشد.



ماهنامه پیام ساختمان و تأسیسات- صادق خدامرادی 

تنهایی و فرافکنی

تنهایی و فرافکنی

دکتر نیما قربانی

ما انسانها در دنیایی در حال گذار، تغییر، و دگردیسی دائم زندگی می کنیم. همه چیز در حال تغییر است و بنابر قول معروف تنها چیز ثابت در زندگی ما تغییر است. حقیقت تغییر، میرایی، و ناپایداری در زندگی انسانی تهدید بزرگی است،  و عمر جاودان و با ثبات آرزوی دیرینه و تحقق ناپذیر انسان در این کره خاکی بوده است.  برای همین ما سعی می کنیم هرچه ممکن است زندگی را قابل پیش بینی تر و قابل مهارتر سازیم. چرخه های طبیعی مثل روز و شب و فصول در طبیعت به ما احساس ایمنی می دهد زیرا زندگی را قابل پیش بینی می کند. اگر امروز کاری را به انجام نرساندیم، فردا دوباره خورشید طلوع  می کند و بر آن می شویم که کار نکرده را انجام دهیم. بر همین اساس، ما سعی می کنیم که از دنیای در حال گذر و ناپایدار، دنیایی با ثبات و قابل پیش بینی بسازیم. همین گرایش بنیادی به ثبات که ایمنی بخش است سبب می شود بازنمایی ها (representations) و یا طرح های ذهنی ای که ما برای کنش و واکنش و ارتباط با جهان پیرامون در ذهن خود بنا می کنیم (scheme) ، گرایش به ایستایی پیدا کنند. زندگی بدون این بازنمایی ها  (طرح های ذهنی کنش و واکنش) امکان ناپذیر است. این طرح ها سازوکار برقراری ارتباط، پیش بینی، و مهار زندگی ماست، اما  این بازنمایی ها در زندگی همواره در حال تغییر نیاز به بازنگری مداوم دارند. هر لحظه موقعیت بی همتایی است از این روی بازنمایی هایی که راهنمای زندگی اند باید همواره آماده ویرایش شدن باشند. گرایش به زندگی در جهانی با ثبات و پایدار سبب می شود که دست از ویرایش مداوم این طرح های ذهنی بشوییم و همین امر سبب می شود که طرح های ذهنی ما در خیلی از مواقع با واقعیت های در حال گذار پیش روی مطابق نباشند. عملیات ذهنی جذب و انطباق، به زبان پیاژه، به عنوان سازو کار سازش در طرح های ذهنی ما به اندازه و انعطاف لازم انجام نمی شوند و در نتیجه آن ادراک واقع بینانه ما مختل می شود. مشاهده و ارتباط با جهان همواره در حال تغییر با بازنمایی های ایستا و نامناسب با موقعیت پیش روی، ارتباط سازنده را مختل می کند.

نکته بعدی مسأله فرافکنی است. طرح های ذهنی ما، که گرایش به ایستایی دارند، به دنیای بیرون فرافکنده می شوند و زندگی را معنا می کنند. در اینجا فرافکنی را نه به عنوان یک سازوکار دفاعی بلکه به عنوان یک کنش بنیادی ذهنی باید در نظر گرفت. همه ما با آزمایش های ساده ادراک فعال در کتاب های مقدمانی روان شناسی آشنا هستيم: این حرف "I3" در یک جا

 "بی"  خوانده می شود  A  I3  C  )  )    و در جای دیگر 13

{

14

I3

12}

این بدین معناست که طرح های ذهنی ما، با توجه به بافت، در قالب سازوکار فرافکنی زندگی را برای ما قابل فهم و معنا می کنند. ما با بهره گیری از این طرح های ذهنی تجربه زندگی خود را معنا می کنیم. چنین اصلی بنیان ساخت تست های فرافکن است. محرک مبهم توسط طرح های ذهنی ما معنا می شود و این معنا تجربیات، نظرگاه ها، احساسات، و گره های روحی ما را هویدا می سازد.

اما این فرافکنی می تواند ماهیت دفاعی نیز داشته باشد. زمانی که شما بازنمایی ها یا  طرح های ذهنی کنش و واکنش را  بر اساس واقعیت پیش روی ویرایش نکنید، واقع بینی شما مختل می شود. این بازنمایی ها بر اساس تجربیات گذشته شکل گرفته اند و بر اساس سازوکار جذب و انطباق و بر اساس واقعیت پیش روی باید ویرایش شوند تا امکان ارتباط سازنده با واقعیت فراهم شود. اگر چنین تعدیلی صورت نگیرد ادراک شما از واقعیت پیش روی مختل می شود. این همان فرافکنی به عنوان یک  سازوکار دفاعی است. طرح یا بازنمایی ذهنی بر اساس واقعیت گذشته، به منظور فرار از تعارضات درونی و گره های ذهنی،  بر واقعیت پیش روی تحمیل می شود و امکان برقراری ارتباط سازنده با آن واقعیت را عقیم می کند. در واقع در فرافکنی دفاعی، جنگ درونی به جنگ بیرونی بدل می شود. حال اگر واقعیت پیش روی آدم باشد، امکان برقراری ارتباط اصیل با آن آدم سلب می شود و این یکی از عوامل اصلی تجربه تنهایی و تخاصم است. فرافکنی نه تنها ما را از درک تعارضات و گره های درونی باز می دارد، بلکه فهم رفتار و احساس فرد مقابل را نیز در ما مختل می کند.

چگونه ممکن است با کسی ارتباط برقرار کنی که او را نمی بینی، و تنها بازنمایی ای که بیشتر انعکاسی از تجربه گذشته خود توست بر او فرا می افکنی. این فرافکنی پرده ای بین تو و فرد مقابل برای برقراری ارتباط اصیل می شود. فرافکنی ماهیتی  ایستا (Static) دارد و در نتیجه پویایی زندگی را مختل می کند. فرد پیش رو انسانی در حال تغییر است و تحمیل یک تصویر ایستا و حایل قرار دادن آن تصویر بین خود و او، ما را تنها می گذارد. این فرافکنی، وقتی ماهیتی دفاعی داشته باشد، نه تنها به احساس تنهایی می انجامد بلکه با شعله ور ساختن یک تخاصم درونی در قالب یک جنگ خیالی بیرونی، به ناکامی در ارتباط، احساس بی پناهی کاذب، و در نهایت تنهایی بیشتر منجر می شود. پس اگر می خواهی تنها نباشی چشم هایت را باز کن، به فرایند نا پیدای فرافکنی، یک تصویر ایستا که بیشتر از تجربه گذشته خود توست نه تجربه پیش روی، آگاه باش و آن را کنار بگذار. واقعیت فرد مقابل را ببین تا رابطه برقرار شود و تنها نمانی. ببین در آن لحظه چه چیز در ذهن و دل او جاری است که درک تو را می طلبد، و به دنبال آن ارتباط مناسب تو را.  اگر فرد پیش روی در آن لحظه دیو یا فرشته را نشان دهد، و  تو آن واقعیت را ببینی، دیگر تنها نخواهی بود، یا در جهنم یا در بهشت.





گامي ديگر به سوي درمان پاركينسون‏

گامي ديگر به سوي درمان پاركينسون‏

بيماري پاركينسون يك ضايعه عصبي است كه از آسيب عقده‏هاي قاعده‏اي مغز (گانگليون‏هاي بازال) ناشي مي‏شود. گانگليون‏هاي بازال به طور جانبي نسبت به تالاموس قرار گرفته‏اند و بخش بزرگي از نواحي عمقي هر دو نيمكره مغزي را اشغال مي‏كنند. تمام فيبرهاي عصبي كه كورتكس مغز و نخاع را به يكديگر مربوط مي‏كنند از بين دو توده عمده گانگليون‏هاي بازال (هسته دم دار و پوتامن) عبور مي‏كنند.بيماري پاركينسون كه فلج تحريكي نيز ناميده مي‏شود در اثر انهدام بخشي از اين توده كه فيبرهاي عصبي ترشح كننده دوپامين به هسته دم دار و پوتامن مي‏فرستد ايجادمي‏شودت. اين بيماري با لرزش غيرارادي نواحي مبتلا (حتي هنگامي كه شخص در حال استراحت است) و ناتواني شديد در شروع حركات موسوم به بي‏حركتي يا آكينزي مشخص مي‏شود.بي‏حركتي كه در بيماري پاركينسون به وجود مي‏آيد اغلب براي بيمار زجرآورتر از لرزش تومور است زيرا در مراحل پيشرفته بيماري، شخص براي انجام حتي ساده‏ترين حركت مشخص بايد حداكثر درجه تمركز را اعمال كند.اخيرا يكي از رياضيدانان دانشگاه ايالتي اوهايو با همكاري ساير همكارانش منشا احتمالي لرزش‏هاي بيماري پاركينسون در افراد مبتلا به اين بيماري را كشف كرده است. ديويد ترمان، پروفسور گروه رياضي دانشگاه اوهايو، مي‏گويد: كار اخير ما به طور بالقوه امكان توسعه و پيشرفته در ارائه روش‏هاي جديد معالجه بيماري پاركينسون و حتي ديگر بيماري‏هاي عصبي را براي پزشكان امكان‏پذير خواهد ساخت.محققان با رسم يك مدل كامپيوتري الكتروشيميايي متحرك از يك مغز متبلا به پاركينسون، ويژگي‏هاي غير معمول در مسير سيگنال‏هاي تحريكي سلول‏هاي مغز را كه يا برگشت داده مي‏شد و يا به خارج از مسير اصلي هدايت مي‏شد، مرود توجه قرار دادند، ترمن مي‏گويد: در يك مغز سالم هر سلول كار خودش را انجام مي‏داد و پيام‏هاي عصبي يك ويژگي، يا صفت تصادفي را ايجاد مي‏كنند. اما در اين مدل كامپيوتري ما سلول‏هايي را ديديم كه ضمن ايجاد يك صفت يكنواخت با زمان لرزش‏هاي پاركينسون جور مي‏شود.اين كشف جديد كه در شماره اخير ژورنال نوروساينس به چاپ رسيده است به حل بسياري از مشكلات موجود در اين زمينه در علم پزشكي كمك شايان توجهي خواهد كرد. به نظر مي‏رسد فقدان ماده ترشحي دوپامين به عنوان ترانسميز باعث بيماري پاركينسون شده باشد اما در حقيقت اينكه چطور كاهش ماده ترشحي باعث لرزش‏هاي موجود در بدن فرد مي‏شود ناشناخته است.پيش از اين، محققان فيزيولوژي و نوروفيزيولوژي تصور مي‏كردند كه افزايش دراماتيك فركانس پيام‏هاي عصبي باعث اين لرزش‏ها در بيماري پاركينسون بوده است و نورون‏ها كه يك بخش كليدي در اين عارضه مي‏باشند دو برابر افراد عادي فركانس دارند ترمن اضافه مي‏كند:اين افزايش فركانس در پيام‏هاي عصبي مي‏توانسته باعث علائم ديگر اين بيماري بوده باشد، مثل بي‏حسي و سخت شدن حركات و نيز بي‏حركتي،ما نمي‏توانسته به راحتي باعث لرزش باتيمور بوده باشد. در حال حاضر مدل‏هاي كامپيوتري ما نشان مي‏دهد كه نوع پيام‏هاي عصبي مهم است نه فقط فركانس يا افزايش سرعت، مدل‏هاي كامپيوتري يك الگوي ظاهرسازي شده از سلول‏هاي مغزي و پيام‏هاي عصبي است كه بين آنها در جريان است و محققان را قادر ساخته تا روشن شدن تصادفي و عادي سلول‏هاي مغزي را به نوعي ايجاد كنند.وقتي كه آنها به طور طبيعي كاهش دوپامين را ايجاد كردند منجر به ويژگي ديگري شد. سلول‏ها اين گونه نشان مي‏دادند كه گويي به دو گروه مجزا تعلق دارند. سلول‏هاي‏گروه آ يك مرتبه روشن مي‏شوند و شروع به فعاليت مي‏كنند، در حالي كه سيگنال‏ها در گروه بي متوفق شدند.همكاران ترمن در اين پروژه، شامل آليس يو، دستيار پروفسور رياضي در دانشگاه اوهايو، جاناتان روبين، دستيار پروفسور رياضي در دانشگاه پتربورگ و چارلز ويلسون‏پروفسور علوم طبيعي دانشگاه تگزاس در سن آنتونيو مي‏باشند.اين سه رياضي دان با همكاري ويلسون، يك گانگليون بازال (توده‏اي از سلول‏هاي مغزي هستند كه به نظر مي‏رسد مسئول حركت ارادي مي‏باشند و بر روي ساقه مغز قرار دارند) را طراحي كردند.محققان بر اين اعتقادند كه كمبود دوپامين به عنوان يك صفت اختصاصي در بيماري پاركينسون نتيجه از بين رفتن سلول‏هاي معيني در يكي از بخش‏هاي گانگليون‏هاي بازال يا عقده‏هاي قاعده‏اي مغز است.با ساخت اين مدل، رياضيدانان با استفاده از نتايج مطالعات محققان فيزيولوژي، توانستند اطلاعات موجود را در خصوص سلول‏هاي مغز تا حد زيادي مطابقت داده و تفاوت‏هاي موجود را آشكار كنند.يكي از اين محققان همكار مولف ويلسون و ديگري مارك باوان، دستيار پروفسور گروه نوروبيولوژي و آناتومي دانشگاه تنسي در ممفيس است.محققان مدل كامپيوتري را با نتايج آزمايشات ويلسون بر روي سلول‏هاي مغز در آزمايشگاه مقايسه كردند، با مقايسه اين مدل با نورون‏هاي واقعي زنده، پژوهشگران موفق شدند با يك سناريو، نمونه‏اي از نحوه عملكرد پاركينسون را ايجاد كنند.سناريو به اين شكل بود كه كاهش دوپامين باعث مي‏شود تا بخشي از گانگليون‏هاي بازال به نام استرپاتوم، پيام‏هاي عصبي خيلي قوي را به بخش ديگري تحت عنوان گلوبوس پاليدوس در مغز بفرستد. اين پيام باعث تغيير فعل و انفعالات موجود در گلوبوس پاليدوس ميشود و حتي بر روي بخش ديگري از عقده‏هاي قاعده‏اي يعني هسته‏هاي ساب تالاموس نيز تاثير گذار است.ترمن و همكارانش اميدوار هستند كه مدل كامپيوتري شان با توسعه بيشتر بتواند دربرگيرنده بخش‏هاي ديگر مغز كه با عقده‏هاي قاعده‏اي در ارتباط هستند، نيز شود. اما تا همين جا هم بخش اول اين پروژه در كمك به محققان در ارائه راهكارهاي جديد به منظور معالجه بيماري پاركينسون موفق بوده است.ترمن درصدد است كه كار خود را در كلينيك كلولند كه محققان با نصب الكترودهايي بر روي هسته‏هاي ساب تالاموس مغز بيماران مبتلا به پاركينسون به منظور يك روش درمان آزمايشي در دست اقدام دارند، ادامه بدهد.او مي‏گويد: شايد همكاري مستقيم ما با اين مركز بتواند به درمان موثر از طريق اين آزمايشات كمك كند. در حال حاضر نيز موسسه ملي علوم آمريكا و موسسه ملي اختلالات عصبي از اين پروژه حمايت مي‏كند.

موسیقی و عرفان

موسیقی و عرفان

دکتر ابراهیمی دینانی


به نظر فيثاغورث تعادل وجودي انسان از بين رفته و چون اساس موسيقي هارموني است مي‌توان با كمك موسيقي تعادل از دست رفته را بازگرداند. او معتقد است كه پيش از آمدن به دنياي خاك، جان انسان در عالم افلاك به سر مي‌برد و با موسيقي كائنات خو كرده و هماهنگ بود. موسيقي در اين جهان، يادآور حس آن جهاني انسان است و او را به سوي تعادل از دست رفته دلالت مي‌كند. گردش منظم افلاك خود نوعي حركت موزون و به تعبير صوفيه نوعي سماع است. مولانا در تبيين نظريات فيثاغورث است كه مي‌گويد: 

نــــالـــة ســــرنـــا و آواز دهــــــل
چـيـزكي مــانــد بــدان نــاقــور كــل
بانگ چرخش‌هاي چرخ است اين كه خلق 
مي‌سرانيدش بــه طــنبور و بــه حــلـق
پــس غــذاي عـاشـقــان آمـد ســمـاع
كـــه در او بـاشــد خــيـال اجـتـمــاع

سماع خاطره‌ي خطاب الهي به ارواح ما را در دنياي پيشين تجديد مي كند كه خداوند ارواح را مخاطب ساخت كه "الست بربكم"؟ در واقع ذوق شنيدن آن خطاب در ضمن سماع تكرار و يادآوري مي شود ورمز تاثير سماع در تحول روحي نيز از همين جاست.
هجويري در « كشف المحجوب» مي‌نويسد: « هر كه گويد مرا به الحان و اصوات و مزامير خوش نيست يا دروغ مي‌گويد يا نفاق مي‌كند يا حس ندارد و از گروه مردمان و ستور بيرون است.»
هجويري در همان جا مي‌گويد خير و شرِ سماع بستگي به شنونده آن دارد اگر به معني مي‌شنوند، خير و اگر به صورت مي‌شنوند ، شر است. اما به هر حال سماع آلت "حضور قلب" است و به حال مبتديان صادق براي جلوگيري از پراكندگي‌هاي غفلت مفيد است ولي در مقام وصل، عارف از سماع مستغني است و سعدي در همين معني مي‌گويد:

نگويم سماع اي بــرادر كــه چـيست
بــگـو مستمع را بـدانم كــه كـيست
گــر از بــرج مـعـنا پــرد طـيــر او 
فـرشـتـه فــرو مــانـد از ســيــر او

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

۱-اعتقاد فرد به اینکه لازم وضروری است که تمام افراد دیگر جامعه وی را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند.

۲-اعتقاد فرد به اینکه لازمه احساس کفایت و ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت،کمال و فعالیت شدید است.

۳-اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم بد،شرور و بد ذات هستند وباید به شدت تنبیه و مذمت شوند.

۴-اعتقاد فرد به اینکه اگر تمامی حوادث و پیشامدها آنطور نباشند که او می خواهد،نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود.

۵-اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیله عوامل بیرونی به وجود می آیند و انسان توانایی کنترل غم و اندوه خود را ندارد و یا اینکه توانائیش در این مورد کم است واین در حالی است که فشارها و حوادث خارجی،معمولا ماهیتی روانی دارند و نمی توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد،تحت تاثیر آنها قرار گیرد.

۶-اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی و اضطراب می شوند و فرد دائما باید در تلاش باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تاخیر اندازد.

۷-اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری گزیدن شخص از برخی از مشکلات زندگی و مسئولیتهای شخص برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست.

۸-اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتری تکیه نماید.

۹-اعتقاد فرد به اینکه تجارب وحوادث گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و تاثیر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ عنوان نمی توان نادیده انگاشت.

۱۰-اعتقاد فرد به اینکه انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملا برآشفته و محزون شود و این در حالی است که مشکل دیگران ربطی به ما ندارد و بنابراین نباید شدیدا نگران آنان باشیم.

۱۱-اعتقاد فرد به اینکه برای هر مساله و مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل،فقط یک راه حل،وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد،بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

الیس معتقد است که توسل شخص به این عقاید یازده گانه به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می شود. وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل می جوید،در نگرش و برداشت های خویش شدیدا بر اجبار،الزام و وظیفه تاکید دارد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند. بنابراین،اگر فرد خود را از این قیود رها سازد، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد.