هگل و تکامل

هگل، فیلسوف معروف آلمانی قرن نوزدهم در زمینه تنازع و شرور در جهان هستی سخنی دارد که می گوید: نزاع و شر، امور منفی ناشی از خیال نیستند، بلکه امور کاملا واقعی هستند و در نظر حکمت پله های خیر و تکامل می باشند. تنازع قانون پیشرفت است. صفات و سجایا در معرکه هرج و مرج و اغتشاش عالم تکمیل و تکوین می شوند و شخص فقط از راه رنج و مسئولیت و اضطرار به اوج علو فرد می رسد. رنج هم امری معقول است و علامت حیات و محرک اصلاح می باشند. شهوات نیز در بین امور معقول برای خود جایی دارند. هیچ امر بزرگی بدون شهوت به کمال نرسیده است و حتی جاه طلبیها و خودخواهیهای ناپلئون بدون اراده او به پیشرفت اقوام کمک کرده است. زندگی برای سعادت و آرامش و رضایت حاصل از آن نیست، برای تکامل است. تاریخ جهان صحنه سعادت و خوشبختی نیست، دوره های خوشبختی صفحات بی روح آن را تشکیل می دهند زیرا این دوره ها ادوار توافق بوده اند و چنین رضایت و خرسندی گرانبار سزاوار یک مرد نیست. تاریخ در ادواری درست شده است که تناقضات عالم واقع به وسیله پیشرفت و تکامل حل شده است.

بختک چیست؟

بختک چیست؟

«توی خواب عمیقی بودم تا اینکه احساس کردم یک چیزی روی سینه‌ام سنگینی می‌کنه. به همین دليل خواستم که بیدار شم اما نمی‌تونستم؛ ضربان قلبم تند شده بود و نفسم هم تنگ. تقلای زیادی می‌کردم اما اصلا نمی‌تونستم هیچ تکانی بخورم. جالب اینجاست که همسرم صبح آن روز به من گفت سعی می‌کردم با تقلای زیاد دمپایی پای تخت را بردارم و به طرف کسی پرتاب کنم.

ظاهرا بعد از اینکه حس حرکتی‌ام برگشته بود سعی داشتم اون چیز سنگینی که روی قفسه سینه‌ام بود را از خودم دور کنم. او که این صحنه را دیده‌بود من را تکان داده بود و بیدارم کرده بود وقتی از خواب بیدار شدم به شدت ترسیده بودم و در عین حال احساس تشنگی بسیار زیادی می‌کردم.»

شاید برای شما هم تجربه‌هایی از این دست پیش آمده باشد؛ مشکلی که اصطلاح علمی‌اش«فلج خواب» است و ایرانی‌ها آن را «بختک» می‌نامند. تقریبا به تعداد فرهنگ‌هایی که در جهان وجود دارد، اسامی مختلفی برای این مشکل ایجاد شده و طی قرن‌ها، انواع اجنه، اهریمن‌ها و نفرین‌ها مقصر دانسته شده‌اند.

پزشکان می‌گویند اغلب آنچه به عنوان بختک در میان عموم مردم رایج است،پدیده‌ای موسوم به «فلج خواب» است.

علائم بختک چیست؟

بختک یا فلج خواب چند علامت مشخص دارد که مهم‌ترین آن ناتوانی در حرکت دادن بدن و صحبت کردن است به طوری که فرد به دلیل ترس و دلهره می‌خواهد فریاد بزند اما انگار بی‌فایده است. از دیگر علائم این مشکل احساس خفگی است به گونه‌ای که فرد تصور می‌کند به زمان مرگ نزدیک شده و انگار موجودی روی قفسه سینه او قرار گرفته است. در این وضعیت ممکن است توهمات شنیداری،‌ دیداری یا حتی لمسی اما رؤیا مانند نیز اتفاق بیفتد؛ چیزهایی مثل احساس حضور فردی در اتاق، احساس فشردگی در قفسه سینه، دیدن منبع نور، شنیدن صدای افراد، دیدن شبح،‌ تجربه خروج از بدن و... طبیعی است که بارزترین علامت در این حالت احساس وحشت و اضطراب است.

آیا پای شیاطین در میان است؟

در مورد پدیده فلج خواب باورها و تفسیرهای مختلفی در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف وجود دارد. همانطور که گفته شد ایرانی‌ها این پدیده را به نام «بختک» می‌شناسند. بعضی‌ها هم از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کنند و تمام اتفاقاتی که برای فرد می‌افتد به گردن دیوهای بدسرشت و اجنه می‌اندازند.

ایرلندی‌ها هم بر این باورند که فلج خواب بر اثر دروغی که روز قبل گفته شده بروز می‌کند. اما آنچه بارز است این است که طی قرن‌ها باور عمومی بر این است که این مشکل با انواع اجنه و نفرین‌ها مرتبط است.

چطور می‌شود پیشگیری کرد؟

فلج خواب یک اختلال خواب بی‌خطر است بنابراین می‌توان با رعایت برخی موارد آن را از بین برد یا تکرارش را به حداقل رساند. نخوابیدن به پشت، کاهش استرس، به اندازه کافی خوابیدن،‌ انجام ورزش‌های منظم، زیاد غذا نخوردن و ننوشیدن کافئین همگی از عواملی است که می‌تواند از چنین وضعیتی پیشگیری کند.

برای به دست آوردن سریع هوشیاری بهتر است فرد سعی کند انگشتان دست و پا همچنین چشمانش را به شدت تکان دهد و به دنبال آن سرش را حرکت دهد. در مواردی که فلج خواب به مدت 6 ماه، دست‌کم هفته‌ای یک بار در فرد رخ ‌دهد باید از دارودرمانی استفاده کرد.

چرا ایجاد می‌شود؟

تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد، فلج خواب یک اختلال ژنتیک است و تمام افرادی که این موضوع را تجربه می‌کنند در سلول‌هایشان ماده‌ای به نام «HLA-DR2» دارند. از دیگر عواملی که می‌توان برای فلج خواب در نظر گرفت اضطراب و استرس،‌ اختلال ترس و همچنین اختلال در نظم خواب است. به گونه‌ای که در برخی موارد افراد اظهار می‌کنند زمانی که روز خسته‌‌کننده یا پراسترسی را گذرانده‌اند، بیشتر از همیشه این حالت سراغ‌شان آمده است.

از دیگر موارد ایجاد کننده این حالت می‌توان به تغییرات در سبک زندگی یا مصرف قرص‌های خواب‌آور و آنتی‌هیستامین‌ها اشاره کرد. گفته می‌شود افرادی که به صورت طاق باز یا به اصطلاح به پشت می‌خوابند، بیشتر به فلج خواب دچار می‌شوند.

آیا خطرناک است؟

تحقیقاتی که به‌تازگی انجام شده حاکی از آن است که بین 25 تا 30درصد از جمعیت کلی جهان، در طول عمر خود دست‌کم یک بار فلج خواب را تجربه کرده‌اند که در این میان 95درصد از آنها تجربه حوادث وحشتناک را در خواب داشته‌اند. مجموع این عوامل نشان می‌دهد این پدیده شیوع بالایی دارد.

نکته مهم دیگر آن است که با توجه به نقش ژنتیک در بروز این مشکل اگر یکی از اعضای خانواده دچار این مشکل باشد، احتمال اینکه دیگر اعضای خانواده هم به آن مبتلا شوند، وجود دارد. از نگاه جنسیتی به طور معمول احتمال بروز فلج خواب در زنان دو تا چهار برابر بیشتر از مردان است.

اگرچه بسیاری از افرادی که با این مشکل مواجهند، از اتفاقاتی که می‌افتد آگاه نبوده و دچار وحشت می‌شوند، ولی این فرایند اصلا خطرناک نیست و در عرض چند لحظه پایان می‌یابد و هیچ گونه عارضه‌ جسمی را در پی نخواهد داشت.

دماغ بختک را چنگ بزنید!

عوام روایت دیگری از بختک داشتند. آنها بر این باور بودند که بختک کنیز اسکندر بود! هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی‌درنگ مشتی از آن آب را برداشته و نوشید و اسکندر که خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را کند و بختک از گل بینی دیگری برای خود ساخت! بختک اگر کسی را ببیند که طاقباز خوابیده به سینه او می‌جهد.

اگر در آن حال فرد بیدار شود، به بینی او چنگ بیندازد، بختک از بیم آنکه بینی‌اش کنده شود گنجی از گنجه‌ اسکندر را که می‌شناسد رشوه خواهد داد تا دست از بینی‌اش بردارد!

بختک چیست؟

این پدیده با نام «Sleep Paralysis» شناخته می‌شود. هنگام به خواب رفتن یا هنگام بیدار شدن صبحگاهی و در مرحله «REM» خواب(یعنی مرحله‌ای که در آن رویا می‌بینیم)، بدن به طور طبیعی برای چند ثانیه یا گاهی تا چند دقیقه دچار فلج موقت می‌شود. در این حالت فرد به هیچ عنوان قادر به حرکت نیست ولی در عین حال حس‌می‌کند نسبت به تمام وقایع اطراف خود آگاه است.

بختک زمانی رخ می‌دهد که مغز از وضعیت «REM» بیرون می‌آید اما فلج موقت بدن همچنان باقی می‌ماند. در واقع طی خواب و زمانی که فرد در حال رؤیا دیدن است، مغز انتقال سیگنال‌های عصبی به سوی عضلات اسکلتی بدن را متوقف می‌كند و علت آن هم این است که فرد رؤیاهایش را به مرحله عمل نرساند مثلا اگر خواب دویدن می‌بیند، ‌از تختخواب بلند نشود و شروع به دویدن نکند.

وقتی فرد می‌خواهد از خواب بیدار شود مغز دوباره کنترل عضلات را به دست می‌گیرد و آنها را از حالت فلج خارج می‌کند. در فلج خواب ناهنجاری‌های مغزی ایجاد می‌شود که در نتیجه آنها مکانیسم‌های عصبی در زمانی نامناسب فعال شده‌اند. در اصل این افراد به جای آنکه خواب خود را با امواج آهسته مغزی شروع کنند، مستقیم وارد مرحله عمیق می‌شوند.

http://www.asriran.com

انواع افسردگی و راههای درمان آن

انواع افسردگی و راههای درمان آن

 يكي از مشكلات روحي و رواني كه گاهي انسانها به آن دچار مي شوند افسردگي است. افسردگي (depressive) نوعي اختلال رواني است كه در آن خلق شخص آشفته مي شود. 
 
اصطلاح افسردگي اغلب براي بيان اندوه عميق به كار مي رود. اين بيماري با نااميدي، بدبيني و بي انگيزگي نسبت به زندگي ظاهر مي شود.اين عارضه رواني هم زمينه ارثي دارد و هم عوامل محيطي در ايجاد آن موثرند.مكانيسم ايجاد آن به طور كامل روشن نشده است، اما احتمالا به افزايش يا كاهش مواد شيميايي خاصي به نام "نو رو ترانسمیترها" درسيستم اعصاب و به طور خاص در مغز مربوط مي شود. افسردگي توانايي فرد را در عملكرد، تفكر و احساس تحت تاثير قرار مي دهد. افسردگي اغلب توسط احساس عدم كنترل وقايع و پيامدهاي مهم در زندگي شخص، به وجود مي آيد و سوگيري خود فرد نيز در آن نقش مهمي ايفا مي كند. 
 
انواع بيماري افسردگي 
 بيماري افسردگي هم مانند ساير بيما ري ها، انواع مختلف دارد، رايج ترين آنها عبارتند از: 
 
1-افسردگي شيدايي يا اختلال دو قطبي: دراين بيماري افسردگي افراد گاهي جاي خود را به خوشحالي شديد و كژكاري رفتاري موسوم به "ماني" مي دهد. اين بيماري مي تواند به بيش فعالي، تحريك پذيري و خود اعتمادي افراطي در بيمار منجر شود. 
 
2-افسردگي ادواري خويي: نوعي افسردگي دو قطبي خفيف، اما طولاني مدت تر از افسردگي دو قطبي است. شخص مبتلا در بعضي از فصل ها احساس افسردگي مي كند. 
 
3-افسرد گي يك قطبي: رايج ترين نوع افسردگي است و با غمگيني بسيار شديد، احساس گناه، بي خوابي، فقدان تمر كز و...مشخص مي شود. 
 
4-افسرده خويي يا روان رنجوري: نوعي افسردگي جزيي است كه آن را اختلال افسردگي خفيف نيز مي نامند. اين افراد اغلب خود را به عنوان افرادي كه از بدو تولد غمگين بوده اند توصيف مي كنند، ضعف و بي حالي، عزت نفس پايين، احساس نااميدي از نشانه هاي عمده آن است. 
 
علايم افسردگي 
 - كساني كه بيماري افسردگي دارند، دلسردي و نوميدي شديدي وجود آنان را احاطه مي كند. 
- مختل شدن فكر و رفتار بيمار، بيماري افسردگي به راحتي از ميان نمي رود و مي تواند به طور جدي فكر و رفتار بيمار را مختل  كند. 
- داشتن افكار خودكشي؛ افكار خودكشي جز جدايي ناپذير اين بيماري است. 
- تحريف خود، ديگران و دنيا و مختل شدن قضاوت كه سبب رفتارهاي نامعقول مي شود مثل نوميدي، بي ارزشي، درماندگي و احساس گناه. 
- عدم لذت بردن از فعاليت هايي كه قبلا از انجام آنها لذت مي بردند. 
- احساس مستمرغم ، اضطراب و اشتغال ذهني در باره مرگ يا خودكشي. 
- افراد افسرده موفقيت هاي خود را به شانس نسبت مي دهند و از آنها زياد خوشحال نمي شوند. 
- كاهش در ميل جنسي و كاهش علاقه در جهت حفظ بهداشت شخصي در افراد افسرده مشاهده مي شود. 
 
علت افسردگي 
 - رويدادهاي سخت و ناخوشايند، مثل مرگ والدين، دوران ناشادي كودكي، جداشدن والدين از هم، بحران خانوادگي 
- نوسان در ترشح هورمون هاي بدن مثل هرمون هاي فوق كليوي 
- به هم خوردن ساعت زيستي بدن 
- خشم سركوب شده 
- عوامل محيطي مثل موقعيت هاي هيجان زا، كمبود محبت پدر يا مادر و آلودگي شديد آب و هوا 
- مصرف مواد مخدر يا استفاده از الكل 
- تضاد فكري و بينشي در مسايل عقيدتي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي 
 
درمان افسردگي 
 افسردگي يكي از درمان پذيرترين بيماري هاي رواني است. تقريبا 80 درصد افراد افسرده در مدت چند هفته و يا چند ماه با اراده قوي و كمك متخصص بهبود مي يابند. 
 
گذشته از دارو درماني و روان درماني، خانواده درماني و مذهب درماني هم مي تواند افسردگي را درمان كند. در خانواده درماني به اعضاي خانواده آموزش داده مي شود كه چگونه با هم رابطه برقرار كنند و چگونه به نيازها و حقوق يكديگر توجه كنند، چگونه همديگر را بپذيرند وچگونه به تفاهم برسند. مذهب درماني يعني تقويت ايمان و توجه مذهبي فرد و توجه دادن او به خدا و قرآن و ادعيه كه بداند همه عوامل در اختيار ما نيست و بدين وسيله با اميد به زندگي نگاه كند.

رنج، زجر، و گنج

رنج، زجر، و گنج




آورده اند از بزرگان که نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.

آری بی تردید چنین است. اما در طول تاریخ ذهن انسانها ارتباط خطی ای بین رنج و گنج ترسیم کرده است. در نتیجه پس از تحمل رنج انتظار گنج دارند، که الزاماً این چنین نیست!

و گاهی پا فراتر می نهند و با ایجاد رنج خودساخته، زجر، در انتظار گنج می نشینند. بنابر این ضرب المثال یاد شده در ذهن خیلی ها بدل شده است به نابرده زجر، گنج میسر نمی شود. اما حقیقت این است که نابرده زجر، از گنج دور نمی شوی! در سایه زجر، توانی برای دستیابی به گنج باقی نمی ماند. ذهنی که خود را رنج می دهد، سرمايه هايی که بايد صرف مواجهه هوشمندانه با رنج شود را بر باد می دهد.

آنچه در گرو فهم توست، این است که رنج تو، بر اساس قصد تو، تعیین نمی گردد، بلکه آنچه تابع قصد توست، فهم تو از معنای رنج پيش رو است.


برگرفته از کتاب من به روایت من

خشم با خشونت چه فرقی دارد؟

خشم با خشونت چه فرقی دارد؟


به قلم دکتر نیما قربانی




با توجه به اينکه ناتوانی در تمايز خشم (anger) و خشونت (violence & rage) را در ميان دانشجويان بسيار ديده ام، لازم است که برای درک تمايز اين دو توضيحاتی بدهم. خشم هيجانی طبيعی و جهان شمول است که در هنگام ناکامی به عنوان يک واکنش طبيعی هيجانی بيدار می شود و تمايل به دفاع و مرزبندی را بيدار می سازد. خشم نيز مانند هر هيجان ديگر سه جنبه ذهنی، جسمانی و حرکتی دارد و لازمه تداوم روابط پايدار است. خشم عمدتاً در روابط پايدار بيدار می شود و هدف از آن حفظ رابطه و نه تخريب آن است. از اين رو اين دوستان و آشنايان هستند که بيشتر ما را خشمگين می کنند. اگر خشمگين نشويم مشکلات حاکم بر رابطه (پشت صحنه) حل نشده باقی می مانند و در نتيجه دوستی و صميميت به خطر می افتد. دوستی و رابطه اي که عاری از خشم باشد يعنی خالی از نياز و انتظار است و به همين دليل در معرض خطر از هم پاشيدگی است. اگر هم از دست کسی که دوستش نداريم عصبانی شويم، با مرزبندی جلوی رفتار نامناسب وی را می گيريم.

آنچه خوب يا بد بودن خشم را تعيين می کند، واکنش رفتاری ناشی از آن است که می تواند سازنده يا مخرب باشد. منبع خشم معمولاً عشق است و هدف آن سازندگی و اصلاح است، اما واکنش ناشی از خشم -در اثر يادگيری های ناسالم- می تواند به جای سازندگی و اصلاح، رابطه را تخريب کند و لذا آن چه بايد اصلاح شود نه هيجان خشم بلکه نحوه تجلی رفتاری آن است. کودکی که در خانواده اي بزرگ شده که واکنش سازنده به بيدار شدن اين احساس خشم را تجربه کرده است، قاطعيت در هنگام عصبانيت را آموخته است.

خشونت معمولاً از خشم ناشی نمی شود بلکه از سيستم هيجانی ديگری به نام غيظ (rage) ناشی می شود. هدف از غيظ، اصلاح و سازندگی نيست بلکه انتقام و تلافی است. غيظ يکی از مشخصه های افرادی است که آسيب های جدی روانی داشته اند و در اثر ضربه به صيانت ذاتشان دچار غيظ شده اند. اين هيجان غيظ است که معمولاً به واکنش های مخرب و آسيب زا، چه به خود و چه به ديگران، می انجامد. حل و فصل غيظ است که معمولاً نياز به درمان دارد و نه خشم. مباد که زندگيتان خالی از خشم شود، اميد که زندگيتان بی غيظ سپری شود.