عشق و معماری

صادق خدامرادی

منتشر شده در روزنامه پیام ساختمان و تأسیسات – بهمن نود

همانطور که عشق تنها چیزی است که به خاطرش می کشیم و کشته می شویم ، هنر نیز یگانه ترین مولفه زندگی است که عشق را می تواند به شکلی ماندگارتر و رساتر بنمایاند . در طول تاریخ هنر بارها برای انتقال مضامین این هیجان عمیق و فطری ، اشکال گوناگون هنر (از شعر و نقاشی گرفته تا مجسمه سازی و معماری ) به کمک آمده و عشق را صورتی ملموس ، جذاب ، پایدار ، و پر رنگ و لعاب تر بخشیده است .

هنر بارها به این علت رخ داده است که نشان دهنده و اثبات کننده عشقی عمیق به یک شخص ، مکتب یا مذهب و سیاست و حتی خود هنر (هنر برای هنر ) باشد مثالهای متعددی در اثبات این گفتار موجود است تابلوی مونالیزا که داوینچی به یاد معشوقه اش کشید بنای زیبای تاج محل که هدیه حاکم هند به همسرش بود و ...

در این بحث به بخشی از موضوع عشق و معماری خواهیم پرداخت و آن جنبه درونی عاشق است عاشقی که معمولا نگارنده هنر نیز می باشد .عشق و دلبستگی که یکی از نیازهای فطری انسان و حیوان است آغازگر بسیاری از روابط ها و رخدادها در تاریخ بشر شده است . قبل از آغاز بحث باید بین هنر سفارشی و هنر برای هنر تمایز قائل شد . در هنر سفارشی وجود و خلاقیت فردی محدود است به دستور و سفارشی که از جانب محیط رسیده و فرد قدرت خلاقیت و مانور زیادی برای ارائه کارهای خود ندارد اما در مورد هنرها و افرادی که به هنر برای خود هنر روی می آورند اوضاع کاملا دگرگون است . این افرادمی توانند با وحدت مولفه های هوشیار و ناهشیار خود ، آزادانه به خلق چیزی بپردازند که هنر را گرگون کنند . شما به خاطر بیاورید که در اشعار سفارشی و جشنواره ای شاعران به دلایلی نظیر اهداف مادی و کسب شهرت سروده هایی می سرایند که شاید حتی با ذهنیت آنها نیز متفاوت بوده باشد و البته ماندگار نیز نبوده اند و در تاریخ ادبیات از اینگونه اشعار انگشت شمار یافت می شود اما اغلب اشعاری که شما در ذهن خود دارید و از بزرگان این عرصه ارائه شده اند نمایانگر بحث هنر برای هنر هستند . (ناله ای که ناید زنای دل اثر ندارد )

یکی از علتهایی که باعث پدیداری هنر می شود عشق درونی است تا نگارنده عاشق نشود چیزی نگاشته و پدیدار نخواهد شد قلمی که می چرخد و طرحی را پدیدار می کند ناگزیر نماینگر افکاری است که موتور محرکه آن را عشق تشکیل می دهد . خروجی و حاصل عشق نیز لذت می باشد پس هنر عشق و لذت در یک راستا قرار دارند . این نکته روشن شد که شخصیت افراد و شدت عشقی که آنها بدان دچار هستند در ترسیم و پیاده سازی هنر آنها نقشی کلیدی دارد . همانطور که فرانکاستل می گوید : ( یک اثر هنری هرگز جانشین و جایگزین چیز دیگری نیست . ) معماری گواه گونه ای اندیشه ویژه و تکرار ناپذیر است . معماری در یک کلام حکایت از نمایشگری شخصیت خالق آن یا عشقی معتدل و با وقار و یا افسردگی و یا اجبار دارد .

در معماری بر خلاف دیگر هنرها (از جمله موسیقی ) صورت و نما ارزشی بنیادین دارد . نما می تواند اغواگر باشد یا ساده و بدون ابهام ...اینها بستگی دارد به خالق اثر آنها . خالق یک بنا عاشقی شیفته بوده است ، یا که عاشقی افسرده ، یا حتی عاشقی نهیلیسم و پر از تضادها بین هستی و نیستی ؟

جواب پاسخ بالا را می توان در خروجی آثار آنها یافت : آثاری پر زرق و برق آثاری خسته کننده و بی روح ، و یا آثاری فلسفی و پر از استعاره ها و ابهام های عمیق . ابتدای بحث را با این موضوع شروع کردیم که افراد عشق خود را مترسم می کنند به هنرهای مختلف از جمله معماری . پس رابطه نزدیکی یافت می شود بین این شخصیت ها و عشق ها و طرح ها .

افرادی که در حد تعادلی از نیازها و انگیزه ها قرار دارند طرح های خود را چگونه به اجرا در می آورند ؟ به نظر می رسد افرادی که حد تعادلی در شخصیت و مولفه های گوناگون آن از جمله هیجان ها و مهرورزی و هنردوستی قرار دارند در طرح هایی که به یک بنای معماری ختم می شود استفاده متعادلی از تمامی عناصر برای پیاده سازی دارند . برای مثال در طراحی داخلی یک بنای مسکونی طبیعی بودن را ارجح بر این می دانند که تزئینات مصنوعی و افراطی ، فضا را اشغال کند و بافت اصلی فراموش شود .برای مثال پفسنر معتقد است : معماری در ظاهری که از خود نشان می دهد ممکن است راستین و صادق باشد یا دروغین و فریبکار . تزئینات بکار برده شده در معماری معایب هستند زیرا سد راه صداقت می شوند . آنها ظاهری از خود نشان می دهند که با واقعیت مغایر است .

می دانیم که برخی از طرح های معماری دچار آشفتگی ها و تزئیناتی است پر زرق و برق ، که مخاطب را مبهوت این اثر خواهد کرد . در این جا نگارنده طرح شاید دچار آشفتگی ها و احساساتی شدید است که وی از کنترل آنها بر نمی آید و برای کاهش اضطراب خویش دست به عملی جبرانی می زند :عمل جا به جایی .

دو دسته افراد هستند که معمولا به صورت اغراق آمیزی عشق خود را بصورت گوناگون نمایان می سازند . افراد خود شیفته و افراد نمایشی .این دسته از افراد با ویژگیهای اغراق آمیز خود همیشه متمایز از محیط قرار دارند . خروجی اعمال این افراد اعمالی است که باید همیشه برتر و پر رنگ تر از سایر محیط ها باشد ، به دو دلیل عمده : عشق آنها یا برتر از دیگران است (البته به نظر خود این افراد ) و یا آنها خواهان جلب توجه دیگران به این اثر خواهند بود . برای این تمایز افراد دست به اعمال جبرانی خواهند زد که خرج از مفاهیم زیبایی شناسانه قرار خواهد گرفت .

از طرف دیگر با معماری هایی سر و کار داریم که بسیار بی روح جلوه می نمایند و فقط یک ساختار محیطی محض است بی حرفی از ابهام و زیبایی .افسردگی و غم از چهره این بنا آشکار است و البته خالق این اثر است که بدین گونه شخصیت خویش را فرافکنی کرده است بر پیکره طرح معماری خویش .برخی از طرح های معماری بدون شک حکایت از حالت نوستالژیکی دارند که به قول گفته اخوان (همچون پت پت شمعی در جوار مرگ ) هستند .

قبل از اتمام این بحث برای تمایز معماری معتدلی که روح زمانه را نیز در خود دارد و البته از لحاظ زیبایی شناختی نیز غنی می باشد با معماری های پر زرق و برق و یا افسرده و بی روح جمله ای از ولفین ، نظریه پرداز آلمانی نقل می کنیم :

(( معماری جلوه ای از روزگار خویش است تا جایی که گوهر جسمانی آدمی و رفتار و فعالیت و احساسات او را منعکس می کند . ))