تغذیه و آرامش

یکی از شیوه‌های مقابله با استرس و فشارهای روحی، داشتن تغذیه‌ی مناسب است.

استرس بیش از حد، مشکلات زیادی در زندگی به بار می‌آورد. این فشارهای روحی حتی می‌تواند به افزایش وزن و چاقی هم منجر شود. به خاطر این که برخی از افراد در شرایط سخت و استرس زا به خوردن گرایش پیدا می‌کنند. خوشبختانه مواد غذایی مفیدی وجود دارد که فشارهای روحی را کاهش داده و نمی‌گذارد شما به خوردن احساسی رو بیاورید. در این مقاله توصیه‌های غذایی برای مقابله با استرس و بی خوابی، خوش اخلاقی، تقویت سیستم ایمنی بدن و در حالت کلی برای داشتن اعصابی آرام معرفی می‌کنیم. با ما باشید.

آیا شما یک خانم خانه دار هستید و کارهای سخت خانه اعصابتان را به هم ریخته است؟ آیا کارمندی هستید که فشار کاری زیادی تحمل می‌کنید؟ آیا دانشجو هستید و فکر درس و آینده رهایتان نمی‌کند؟ فرقی نمی‌کند چه شغلی دارید و موقعیت اجتماعیتان چیست! همه‌ی ما استرس‌های خودمان را داریم. مقابله با غول استرس نیاز به انرژی و قدرت دارد که باید از طریق مواد غذایی مناسب تأمین شود. زندگی کردن با استرس و فشارهای روحی باعث می‌شود که بدن با مشکلات زیادی مواجه شود مانند بیماری‌های قلبی و عروقی، فشارخون بالا، زخم معده، آسم، چاقی و غیره. پس به جای این که زیاد حرص بخورید این مواد غذایی را دریابید.

کافئینی که در قهوه، چای، نوشیدنی‌های گازدار و غیره وجود دارد می‌تواند اضطراب ایجاد کند و میزان هورمون استرس را بالا ببرد
برای اینکه خوش اخلاق باشید

اخلاق خوب و سرزندگی یکی از بهترین شیوه های مقابله با استرس است. برای اینکه خوش اخلاق باشید و به استرس مجال جولان ندهید بادام، پسته، پاپایا، ماهی آزاد، میگو و آجیل میل کنید.
ویتامین‌های گروه B باعث ترشح زیاد هورمون سروتونین در مغز می‌شود. افزایش این هورمون، شما را به آرامش خواهد رساند. اسیدفولیک که فولات نیز نامیده می‌شود و از خانواده‌ی ویتامین‌های B محسوب می‌شود خلق و خوی شما را بهتر می‌کند. برای این که ویتامین B6 بیشتری دریافت کنید آجیل میل کنید. مصرف ماهی و ماست، ویتامین B12 خونتان را تأمین کرده و انرژی‌تان را افزایش خواهد داد.


این‌ها را بخورید تا سیستم ایمنی بدنتان تقویت شود

سیستم ایمنی ضعیف می‌تواند خطر ابتلا به بیماری‌های مختلف را بالا ببرد و به طور غیر مستقیم میزان استرس و فشارهای روحی را افزایش دهد. برای این که سیستم ایمنی بدنتان تقویت و استرس‌تان کنترل شود بروکلی، مورد صحرایی، فلفل دلمه‌ای، کیوی، توت فرنگی و گوجه فرنگی میل کنید.
دریافت ویتامین C بیشتر باعث کاهش رادیکال‌های آزاد شده و اثرات منفی استرس را کاهش می‌دهد به این ترتیب سیستم ایمنی بدن در وضعیت بهتری قرار می‌گیرد. در این صورت بدنتان سالم‌تر و شاداب‌تر است و راحت‌تر می‌توانید با مشکلات و فشارهای روحی پیش آمده مقابله کنید.

این‌ها را بخورید تا زود از کوره در نروید

این که با هر مشکلی زود از کوره در بروید و زمین و زمان را به هم بدوزید نه تنها دردی را دوا نمی‌کند بلکه استرس‌هایتان را نیز بیشتر می‌کند. برای این که به اعصابتان مسلط باشید و زود عصبانی نشوید آووکادو، موز، لوبیا قرمز، ذرت، بوقلمون، سیب زمینی و لوبیا سفید بیشتری مصرف کنید.
ویتامین‌های گروه B باعث ترشح زیاد هورمون سروتونین در مغز می‌شود. افزایش
این هورمون، شما را به آرامش خواهد رساند
زمانی که احساس می‌کنید خیلی زود تبدیل به آتشفشان در حال فوران می‌شوید یعنی زمان آن رسیده که به فکر مصرف پتاسیم بیشتر باشید. بیشتر به سراغ خوراکی‌هایی بروید که سرشار از آنتی اکسیدان هایی مانند ویتامین C، ویتامین E و همچنین سلنیوم باشد. آنتی اکسیدان ها آسیب‌هایی که استرس به سلول‌های بدن وارد می‌سازد را ترمیم می‌کند.

این‌ها را بخورید تا خواب راحتی داشته باشید
افرادی که خواب خوب و کافی دارند راحت‌تر با استرس‌ها و فشارهای روحی مقابله می‌کنند. برای این که کیفیت خوابتان را بهتر و استرس‌ها را کاهش دهید نخود، عدس، بلغور جو دو سر، تخم کدو تنبل، اسفناج و چغندر بیشتری در برنامه‌ی غذایی‌تان بگنجانید.
منیزیم مانند یک آرام بخش طبیعی عمل می‌کند و عضلات، رگ‌های خونی و سیستم گوارشتان را در سلامت و آرامش نگه می‌دارد. علاوه بر این منیزیم نقش مهمی در ترشح هورمون سروتونین بازی می‌کند. این هورمون باعث ایجاد آرامش می‌شود.

گیاهان دارویی که استرس را کاهش می‌دهند

سبزی راکت را امتحان کنید که منبع فوق‌العاده‌ی فولات است. می‌توانید این سبزی را در سالادها، سوپ‌ها، ساندویچ‌ها و یا روی پیتزاها مصرف کنید.
جعفری نیز معجزه می‌کند. این سبزی معطر را به تمام غذاهایی که با گوجه فرنگی تهیه می‌شوند اضافه کنید. در کنار مرغ، بوقلمون و یا در سالاد و ساندویچ‌هایتان حتماً از جعفری استفاده کنید. جعفری اعصاب شما را آرام و کمک می‌کند استرس‌هایتان کاهش یابد. از این گذشته این سبزی معطر مقاومت جسمی شما را نیز بالا می‌برد.

برای مقابله با استرس، از این‌ها بپرهیزید

استرس جزوی از زندگی روزمره است اما اگر بیش از اندازه دچار استرس می‌شوید باید تغییراتی در سبک زندگی‌تان ایجاد کنید. توصیه می‌کنیم تا جایی که می‌توانید خوردن مواد غذایی زیر را کاهش دهید:

نوشیدنی‌های کافئینه

کافئینی که در قهوه، چای، نوشیدنی‌های گازدار و غیره وجود دارد می‌تواند اضطراب ایجاد کند و میزان هورمون استرس را بالا ببرد.
افرادی که خواب خوب و کافی دارند راحت‌تر با فشارهای روحی مقابله می‌کنند. برای این که کیفیت خوابتان را بهتر و استرس‌ها را کاهش دهید نخود، عدس، بلغور جو دو سر، تخم کدو تنبل، اسفناج و چغندر بیشتری در برنامه‌ی غذایی‌تان بگنجانید
چربی‌های ترانس
از مصرف کیک‌ها، بیسکویت‌ها و کلاً هله‌هوله ها بپرهیزید. این خوراکی‌ها حاوی چربی‌های ترانس هستند که به سیستم ایمنی بدن آسیب می‌رساند و خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی را بالا می‌برد. برچسب این مواد غذایی را به دقت به خونید و از مصرف مواد غذایی حاوی روغن هیدروژنه بپرهیزید.

قند
مصرف زیاد قند باعث افزایش میزان قند خون می‌شود و ترشح انسولین را بالا می‌برد. این روند باعث می‌شود که غدد فوق کلیوی توانایی لازم برای کنترل درست هورمون‌های استرس را نداشته باشد و نتواند به غده تیروئید برای کنترل وزن کمک کند.

الکل
مصرف الکل به غدد فوق کلیوی آسیب می‌رساند چون قند بیش از حدی را به بدن تحمیل می‌کند.


منوی ویژه برای مغز کودک شما

چهار روش موثر برای ساختن بچه های دانشمند/ منوی ویژه برای مغز کودک شما


حواس پنج‌گانه‌ را امتحان کنید

ما، معمولا بیش‌تر از یکی از حواس پنج‌گانه‌مان را به کار می‌گیریم تا محیط پیرامون‌مان را درک کنیم. با این حال، به کار انداختن عمیق دو یا سه حس از این حواس، در کودکان، مثل گوش دادن به موسیقی، وقتی مشغول گِل‌بازی یا خمیربازی هستند، در بهبود عملکرد مغزی‌شان نقش مهمی دارد.  برای این کار، بازی‌های متعددی وجود دارد. مثلا می‌توانید چشم‌شان را ببندید و از آن‌ها بخواهید چیزهایی را که دور و برشان هست، با استفاده حس بویایی- مثل بو کردن انواع میوه‌ها یا لامسه- مثلا دست زدن به سکه- شناسایی کنند. 


با هم قدم بزنید 


شاید به نظر شما، پیاده‌روی، ورزش ساده‌ای باشد که بر سلامت جسمی تاثیر می‌گذارد، اما محققان دانشگاه کلمبیا در آمریکا، اعلام کرده‌اند که پیاده‌روی باعث رشد سلول‌های مغزی جدید می‌شود. به‌خصوص بچه‌ها را به انجام دو کار هم‌زمان، یعنی ورزش و دیدن محیط اطراف‌شان، مشغول می‌کند. برای این‌که نتیجه بهتری بگیرید، هر بار، یک مسیر جدید را برای قدم زدن با بچه‌ها انتخاب کنید و در طول راه، از شعر خواندن، جمع کردن برگ، نگاه کردن به دور و بر و حرف زدن درباره چیزهایی که می‌بینید، غافل نشوید. 

از روش‌های تازه استفاده کنید 


وقتی از بچه‌ها می‌خواهید یا به آن‌ها یاد می‌دهید که خلاف شیوه‌های معمول‌شان، عمل یا جور دیگری فکر کنند، در واقع، در حال تمرین دادن ذهن آن‌ها هستید. مثلا از کودک بخواهید با چشم‌های بسته، لباس بپوشد یا با دست مخالفش، مسواک بزند. حتی می‌توانید این تمرین را به‌صورت گروهی، وقتی در جایی، میهمان هستید یا میهمان دارید، انجام دهید. مثلا همه بچه‌ها را دور هم جمع، یک کلمه را برای هر کدام از بچه‌ها انتخاب کنید و از آن‌ها بخواهید که در دو، سه جمله کوتاه، کلمه مورد نظر شما را برای بقیه توضیح دهند. 

در کنار هم یاد بگیرید


یادگیری مهارت‌های تازه، باعث تقویت شبکه‌های عصبی و حتی ایجاد شبکه‌های جدید می‌شود. برای این‌که قدرت ذهنی کودک‌تان را افزایش دهید، می‌توانید یک برنامه آموزشی خانوادگی تدارک ببینید. تمرین کردن به‌صورت گروهی و یاد گرفتن مهارت‌هایی مثل آشپزی، یک زبان جدید، موسیقی و...، کارآیی ذهن فرزند شما را چندین برابر می‌کند. 



منوی ویژه برای مغز کودک شما 


 اسفناج: اسفناج را معمولا به‌خاطر آهن آن می‌شناسند، ولی برگ‌های سبز اسفناج، علاوه‌بر آهن، اسید فولیک هم دارد که در بهبود عملکرد مغزی، نقش پررنگی داشته و از بروز اختلالات شناختی هم پیش‌گیری می‌کند. 


 تخم‌مرغ: غنی از امگا3 است و به سلامت مغز کمک می‌کند. بچه‌هایی كه قبل از هفت سالگی، در وعده صبحانه، تخم‌مرغ می‌خورند، IQ بالاتری دارند.


 انبه: این میوه، حافظه فرزند شما را تقویت می‌کند، باعث تسهیل گردش خون در بدنش می‌شود و در نتیجه، خون بیش‌تری به مغز کودک می‌رسد. 


 تخم کدو: سرشار از ویتامین A، E و روی است و در افزایش قدرت ذهنی کودک شما، تاثیر فراوانی دارد. هم‌چنین تخمه کدو که ارزشمندترین بخش این گیاه نیز محسوب می‌شود، مقدار زیادی اسید چرب امگا3 و امگا6 دارد. 


 بادمجان: آن‌قدرها هم که فکرش را می‌کنید، بی‌خاصیت نیست. این سبزی مغذی، ترکیبی به نام ناسوسنین دارد که غشای سلول‌های مغزی را از آسیب، حفظ می‌کند و در افزایش کارآیی مغز هم نقش دارد. 

آیا افراد چاق مجرم هستند؟

آیا افراد چاق مجرم هستند؟


کسی مشکل من را درک نمی‌کند و همه می‌گویند چشمت کور! نخور تا چاق نشی!» اما پرسش کلیدی و قابل تامل اینجاست که آیا فرد مبتلا به چاقی یک گناهکار تمام‌عیار است یا بیماری‌است نیازمند درک، احترام و کمک؟

«چاقی یک بیماری است.» این جمله را بارها از زبان صاحب‌نظران شنیده‌ایم ولی آنچه که اغلب بر آن تاکید می‌شود جنبه‌های جسمی این بیماری است. هر چند چاقی از نظر فیزیکی زمینه‌ساز بسیاری از بیماری‌های ناتوان‌کننده غیرواگیر بوده و می‌تواند لطمه‌های جبران‌ناپذیری بر سلامت فرد، اقتصاد خانواده و حتی پویایی جامعه وارد کند، اما در کنار همه ناگواری‌های جسمی آن، این بیماری به شدت سلامت روان مبتلایان خود را تحت تاثیر قرار می‌دهد. بد نیست از این منظر هم نگاهی تحلیلی به افراد چاق و مشکلات آنها داشته باشیم. چندی پیش جمله تکان‌دهنده‌ای از یکی از بیمارانم شنیدم، او می‌گفت: «ای کاش کور بودم ولی چاق نبودم!» وقتی علت را از او پرسیدم، در پاسخ گفت: «همه سعی می‌کنند دست فرد نابینا را بگیرند و به او کمک کنند اما کسی مشکل من را درک نمی‌کند و همه می‌گویند چشمت کور! نخور تا چاق نشی!» اما پرسش کلیدی و قابل تامل اینجاست که آیا فرد مبتلا به چاقی یک گناهکار تمام‌عیار است یا بیماری‌است نیازمند درک، احترام و کمک؟


از استرس تا چاقی

بسیاری از مشکلات خلقی نظیر اضطراب و افسردگی می‌توانند پرخوری‌های عصبی را در پی داشته باشند؛ این امر موجب چاقی و اضافه وزن می‌شود و فرد مبتلا به علت ظاهر نامناسب دغدغه ذهنی جدیدی پیدا می‌کند که خود باعث تشدید اضطراب یا افسردگی اولیه می‌شود و همین موضوع پرخوری عصبی وی را تشدید کرده و منجر به افزایش چاقی وی می‌شود و به این ترتیب فرد را وارد یک چرخه معیوب اضافه وزن می‌کند.

چاقی، جرم نیست!

البته دیدگاه اطرافیان فرد چاق هم در این مسئله دخیل است؛ بسیاری از افراد جامعه، فرد چاق را فردی بی‌اراده و سست‌عنصر قلمداد مي‌كنند که کنترل درستی بر رفتار تغذیه‌ای خود نداشته و با پرخوری باعث چاقی و اضافه وزن خود شده و همواره او را متهم ردیف اول بروز چاقی دانسته، مورد سرزنش قرار می‌دهند، غافل از اینکه چنین رویکردی موجب تشدید مشکل وی می‌شود. به این ترتیب که فرد چاق چون توسط دیگران مجرم تصور می‌شود، دچار کمبود اعتمادبه‌نفس شده و ارتباطات اجتماعی خود را محدود می‌سازد، این گوشه‌گیری حتی می‌تواند به پرهیز از مراجعه درمانی منجر شود و از طرف دیگر عزم و اراده او را برای غلبه بر چاقی متزلزل می‌کند و بدین ترتیب چرخه معیوب افزایش روز به‌روز وزن را برای او به ارمغان می‌آورد. ظاهر غیرمعمول، سایز نامتعارف، فقدان چالاکی و برخی از توانايی‌های جسمی، بیماری‌های ثانویه در اثر چاقی و... همه و همه عواملی هستند که منجر به تشدید این وضعیت در مبتلایان به چاقی می‌شود.

غفلت از این جنبه‌های روانی و رفتاری همان حلقه گمشده درمان چاقی است. فرد چاق تا زمانی که اعتماد به نفس کافی نداشته باشد نمی‌تواند چشم‌انداز روشنی برای درمان خود داشته باشد. برای دستیابی به این امر مهم مولفه‌های متعدد بیرونی و درونی مورد نیاز است که در ادامه به آنها می‌پردازیم.



چاقی را بهتر بشناسیم

یکی از مهم‌ترین این مولفه‌ها، تلقی درست نزدیکان فرد چاق از مقوله چاقی است. هر چند عدم رعایت در تغذیه صحیح از عوامل اصلی بروز چاقی است اما به هر حال چاقی یک بیماری به حساب آمده و نیازمند درمان است. 

سرزنش، خرده‌گیری و نگاهی مشابه نگاه دادستان به متهم، نتیجه‌ای جز بحران ذهنی و وخیم‌تر شدن وضعیت روانی فرد چاق در پی نخواهد داشت. افراد باید بپذیرند که فرد چاق، بیماری است که باید با تغییر شیوه زندگی درمان شود و در اين راه نیازمند همراهی اطرافیان است. وسوسه نکردن، تشویق کردن، اجتناب از سرزنش، رعایت خورد و خوراک در حضور او، اهمیت دادن به اقدامات درمانی همگی رفتارهایی است که می‌تواند به درمان فرد چاق کمک کند. تجربه ثابت كرده همراهی در برنامه رژیم غذایی عاملی بسیار اثربخش در موفقیت افراد بوده است؛ به این معنا که فرد دیگری از افراد خانواده به همراه فرد چاق در برنامه درمانی وی مشارکت داشته و همراه با وی به پزشک مراجعه کرده و برنامه غذایی بگیرند؛ در کل تلقی مثبت و رویکرد دوستانه یکی از عوامل مهمی است که به فرد کمک می‌کند. پس به خانواده‌ها توصیه می‌شود اکیدا از ملامت همسر، فرزند یا خواهر و برادر چاق خود پرهیز کرده و چنانچه ممکن است خودشان نیز همراه با وی رژیم بگیرند.



خود را باور کنید

آخرین مولفه مهم در این میان، دیدگاه خود فرد بیمار است. او باید باور داشته باشد که ابتلا به بیماری چاقی ناشی از نقصان در شخصیت وی نیست و برعکس اقدام برای درمان نشانگر درک بالای او از سلامت و شاخصه‌ای از سطح تفکر متعالی اوست. به عبارت دیگر اینکه  او بیماری خود و ضرورت درمان را تشخیص داده و اکنون با ترک روش‌های نادرست گذشته و با اصلاح شیوه زندگی درصدد جبران برآمده، بیانگر روشنفکری و کلاس اجتماعی متمایز او نسبت به سایر افرادی است که به سلامت و زیبایی خود اهمیتی نمی‌دهند و آن را به امان خدا رها کرده‌اند.

نتیجه اینکه چاقی مشکلی است که علاوه بر عوارض جسمی جبران‌ناپذیر می‌تواند تبعات روحی و روانی نیز برای افراد مبتلا در پی داشته باشد. رعایت کرامت افراد چاق از سوی اطرافیان، تیم درمانگر و خود آنها از جنبه‌های مختلف احترام، نگرش و نحوه درمان جزء لاینفک  و ضروری در موفقیت اقدامات درمانی برای افراد چاق به حساب می‌آید. باید تاکید کرد که فرد چاق  گناهکار نیست بلکه انسانی محترم است که رعایت حرمت و کرامت او مانند سایر آحاد جامعه واجب بوده و می‌تواند در نیل به مقصود یاریگر وی باشد. نگرش صحیح اطرافیان و خود بیمار و انتخاب درست روش درمانی، یگانه راه رسیدن به مقصود برای این عزیزان است. به قول سهراب: «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید.»



رژیم‌درمانی باید علمی باشد

مولفه دوم پزشک و تیم درمانگر است. متاسفانه چنین باوری هنوز در بین تمام پزشکان نیز رایج نشده و بسیاری از آنها فرد چاق را متهم قلمداد می‌کنند. پزشک با درک موقعیت فرد بیمار و توضیحاتی که در هر جلسه به وی و اطرافیانش می‌دهد می‌تواند سهم بسزایی در بازیابی اعتماد به‌نفس و نهایتا نتیجه‌گیری از درمان داشته باشد. توضیح بیشتر در این مورد، یکی از مباحث اخلاق پزشکی بوده و از حوصله این گفتار خارج است اما می‌تواند به عنوان شاخصه‌ای جهت انتخاب درمانگر مناسب برای مخاطبان معرفی شود.

سومین مولفه که وابستگی زیادی به عامل دوم دارد، نوع برنامه درمانی است. در حقیقت برنامه درمانی علاوه بر اینکه باید دارای پایه و اساس علمی باشد، یعنی در کنار تامین نیازهای بدن فرد موجبات کاهش وزن وی را فراهم سازد، باید عملی و قابل اجرا نیز باشد. به عبارت دیگر برنامه غذایی ارائه شده باید در صورت امكان با شرایط زندگی فرد و نیز علایق او مطابقت داشته باشد تا فرد چاق و خانواده او، برای اجرای آن به دردسر نیفتند. چنین برنامه‌ای از یک‌سو توسط بیمار قابل اجرا بوده و نهایتا وی و شخص درمانگر را به مقصود می‌رساند و از سوی دیگر به دلیل نتایج کسب شده و کاهش وزن مشهود، اعتمادبه‌نفس بیمار را بالا برده و موجب قطع زنجیره سرخوردگی‌ها و تداوم موفقیت‌های وی خواهد شد. برنامه‌های غیرمتعارف که فرمول‌های عجیب و روش‌های غیرمعمول را پیش پای مراجعان خود قرار می‌دهند، علاوه بر اینکه دارای اشکال علمی بوده و زیانبار هستند، به دلیل مشکلات اجرایی و عوارض و نتایج نامطلوب، به شدت اعتمادبه‌نفس بیمار را دستخوش تزلزل کرده و مسئله او را پیچیده‌تر می‌کنند. 

افسردگی و تعصب


تعصب باعث افسردگي در سطوح اجتماعي، درون فردي و ميان افراد مي شود
اگرچه به صورت سنتي، افسردگي و تعصب به عنوان دو موضوع مجزا در نظر گرفته و درمان مي شوند اما پژوهش هاي جديد نشان داده است كه افسردگي مي تواند ناشي از تعصب يك فرد يا ديگر افراد باشد. پژوهشگران دانشگاه ویسکانسین- مدیسن در آمريكا، دريافته اند كه تعصب و افسردگي به صورت بنيادي با همديگر در ارتباطند.
افراد متعصب مي گويند: «من از _____ متنفرم». جاي خالي مي تواند هر چيزي باشد؛ مثلاً من از نحوه حرف زدن يهوديان متنفرم، من از روش زندگي همجنس گرايان متنفرم، و غيره. افراد افسرده هم مي گويند: «من از خودم متنفرم؛ من از روش زندگي خودم متنفرم؛ من از نحوه حرف زدن خودم متنفرم؛ و غيره». اين تشابه در گفتگو مي تواند نشان دهنده ارتباط عميق بين تعصب و افسردگي باشد. 
بنا به نظر پژوهشگران، افسردگي ناشي از تعصب مي تواند در سطوح گوناگون آشكار شود. در نمونه هاي كلاسيك، تعصب باعث افسردگي در سطح اجتماعي مي شود (مثلاً تعصب نازي ها باعث افسردگي يهوديان شد). البته اين زنجيره علت ها مي تواند در س
طح بين افراد نيز حاصل شود (مثلاً تعصب يك سوء‌استفاده كننده مي تواند منجر به افسردگي سوء استفاده شونده شود)، حتي در سطح درون افراد نيز منجر به افسردگي مي شود (مثلاً تعصب فرد نسبت به عقايد خودش منجر به افسردگي مي شود).
پژوهشگران بيان كرده اند كه افسردگي ناشي از افكار منفي يك فرد نسبت به خودش يا ديگران نسبت به يك فرد است و افسردگي ناشي از فعاليت شيميايي مغز، ژنتيك، و فرايندهاي التهابي نيست. برخي از افرادي كه گرفتار افسردگي هستند، شايد واقعاً افسرده نباشند بلكه نسبت به خودشان متعصب باشند. از اين رو براي درمان افسردگي بايد به شناخت درماني هم توجه شود.

منبع: ساينس ديلي
http://www.sciencedaily.com/releases/2012/09/120918185631.htm

آنتولوژي چيست ؟

آنتولوژي چيست ؟


آنتولوژي برگرفته از تركيب يوناني (onto+logy) به معناي هستي شناسي است. قسمت نخست اين تركيب اشاره به هستي و قسمت دوم آن همان شناخت خرد بنياد غيراسطوره اي است كه انسان يوناني درصدد دستيابي به آن بود. بنابراين يونانيان با 

آنتولوژي قصد شناخت جهان را داشتند و از اين رو آنتولوژي را «هستي شناسي» مي گوييم.
يونانيان اين هستي را كه موضوع اصلي شناخت بوده است تحت عنوان فوسيكا مي شناختند. اين همان ريشه واژه فيزيك است. البته فوسيكاي انسان يوناني نوعي هستي خارجي بود كه اتفاقاً شايد هم كل هستي را تشكيل مي داد در مقابل فيزيك شكل خاصي از معرفت (Knowledge) به جهان هستي است كه بشدت وابسته به نوعي نگاه كمي و رياضياتي است. پس فوسيكا نوعي هستي خارجي و يا به عبارتي جهان پوياي خارجي در ذهن يوناني بود. اين كه اين پويايي يا تحرك در ظاهر يا باطن اين دنيا قرار دارد موضوع اصلي مناقشه مكاتب اصلي يونان باستان است. باطل نما (Paradox)هاي معروف زنون ايليايي شاگرد پارمنيدس در راستاي اثبات توهم بودن امر حركت بود حال آنكه هراكليتوس و مكتب مبتني بر اصالت حركت وي و شاگردانش اصلاً هستي را عين حركت و پويايي مي ديدند. حتي امروزه نيز علم فيزيك درصدد شناخت دنياي خارج و نيز فهم چيستي حركت است. در كتاب هاي درسي از علم فيزيك به علم اندازه گيري ياد مي كنند و مكانيك به عنوان شاخه اي از آن معرفي مي شود كه موضوع آن حركت است. اين مكانيك تمام عالم را دربر مي گيرد، چون به نظر حركت و تغيير يكي از اساسي ترين ويژگي هاي حداقل ظاهري دنياي پيرامون است. بر همين اساس مكانيك ذرات بنيادي درصدد فهم حركت و عوارض آن در كوچكترين آجرهاي هستي يعني كواركها يا شايد هم ريسمان ها و مكانيك سماوات عهده دار همين مسئله در بزرگترين ابعادي است كه شامل كهكشان ها و اجرام بسيار ثقيل مثل سياهچاله ها مي باشد.
در سنت هاي ما اين نخستين فلاسفه هستي شناس را حكماي طبيعي نام دادند. چون دنياي خارج و بررسي ويژگي ها، خواص و عوارض مربوطه اصلي ترين فعاليت ايشان را تشكيل مي داد. ايشان درصدد كشف قواعد عام و فهم چرايي پديده ها بودند و از طرفي به معناي واقعي و تمام عيار كلمه هستي شناس يا آنتولوژيست بودند. به نظر مي رسد كه انسان حكيم يوناني در اين دوره خويشتن را در مواجهه اي عريان با هستي فارغ از اسطوره هاي مقدس نظام خود مي بيند و هستي شناسي ضرورت همين مواجهه عريان و بي واسطه خدايان است. آنچه هستي شناسي يوناني را بسيار اصيل مي كند آن است كه هنوز معارف و ساير علوم در آن دوره شكل مستقل امروزي را نداشتند و اصلاً نگاه هستي شناسانه حكما در حال ساخت بنيادهاي معرفتي اين علوم بود. يك مثال بسيارمعروف نظريه هاي اتميستي است كه درصدد ارائه يك منشاء واحد براي چيزها ضمن توضيح چگونگي تكثر آنها بود. دموكريتوس و اپيكور از واضعان نظريه هاي اتميستي بودند كه بعدها اين پروژه در دانش فيزيك بويژه فيزيك جديد به شكل اساسي دنبال شده است. البته اين هستي شناسي در هر كدام از مكاتب اصلي يونان باستان شكل متفاوتي دارد. با اين حال تاثير هركدام از اين رويكردها بر علوم امروزي انكارناپذير است. علومي كه به نوبه خود درصدد شناخت هستي مي باشند. به عنوان مثال نگرش مبتني بر رياضياتي بودن جهان كه جوهره مكتب فيثاغورثي است از زمان گاليله به بعد به شعار اصلي علم فيزيك بدل شده است. با اين حساب علوم پايه حتي امروزه نيز ادامه همان برنامه هستي شناختي حكماي طبيعي هستند. اما اتفاقاً به دليل تاثير عميق برخي از همين نحله ها مثل مكتب فيثاغورثي به نوعي نگاه صرفاً كمي و رياضياتي بسنده كرده اند كه در انتظار كسب تاييد و شواهد تجربي است. همين امر هستي شناسي علمي امروزي را از نگرش فلسفي خاص حكماي طبيعي دور كرده است اما از طرفي پيشرفت هاي حيرت آور اين علوم خاصه در علم فيزيك منجر به ايجاد و يا بازطرح برخي پرسش هاي عميق فلسفي در مورد چيستي زمان، مكان، حركت، عليت، ابتدا و انتهاي جهان و.// شده است. بنابراين هستي شناسي فلسفي باستاني از يك سو هستي شناسي علمي جديد را منحصر در برخي نگرش هاي جزمي و دور از فلسفه ناب نموده است، اما از ديگر سو همين علوم در حال ايجاد برخي پرسش هاي عميق فلسفي هستند.
ملاحظه شد كه برنامه اصلي حكماي طبيعي ، هستي شناسي يا به عبارت بهتر فهم چگونگي و علت امور در دنياي بيروني بود. يكي از مهمترين و اصيل ترين ويژگي هاي اين شناخت، تبيين يا ارائه توضيحي براي پديدارها بود. اين نوع خاص تبيين كه حكماي طبيعي با توسل بدان درصدد فهم چرايي امور بيروني بودند هماني است كه خدايان آلمپ را از اريكه قدرت به زير كشيد و به دوران اسطوره هاي خدايگاني پايان داد؛ چرا كه اصلي ترين ويژگي تبيين حكماي طبيعي تكيه بر نيروي فهم و علت يابي به واسطه همين پديدارهاي معمولي دنياي خارجي بود.البته بسيار ساده لوحانه است اگر تبيين را خاص دوران فلسفي يونان باستان بدانيم. لازم به ذكر است كه در دنياي اسطوره ها و اصولاً دنياي پيشافلسفي نيز با پديده تبيين روبه رو هستيم. اصلاً خود خدايان ساكن در كوه آلمپ و تقابل نيروهاي ايشان با يكديگر در نهايت منجر به ارائه تبيين رويدادها و توضيح امور بيروني جهان نزد انسان پيشافلسفي بوده است اما آنچه در نهايت تفكر فلسفي را از اسطوره اي جدا مي كند نه خود تبيين بلكه تغيير در چگونگي تبيين بوده است.
برهمين اساس علوم مختلف بويژه علوم پايه چون فيزيك، شيمي، زيست شناسي، زمين شناسي و.// ادامه همان سنت هستي شناسانه حكماي طبيعي يونان باستان هستند. منتها در هر يك از اين علوم هستي در يكي از وجوه اساسي و بنيادين خود مورد مطالعه و بررسي قرار مي گيرد. البته خالي بودن اين علوم از نوع خاص تلقي فلسفي موجب برخي انتقادات به اصل شناخت در دنياي امروزي بوده است كه بنا به اعتقاد برخي فلاسفه از تفكر فلسفي هستي شناسانه بسيار فاصله گرفته و بشدت جزيي نگر شده است. نكته بسيار مهم ديگر اين كه عموماً اين طور به نظر مي رسد كه در هستي شناسي امرعيني (Objective) موضوع شناخت است. البته واقعيت و عيني بودن دنياي خارج و يا حتي موجوداتي كه علوم به منظور تبيين دنياي خارج پيشنهاد مي دهند موضوع مناقشات فراواني است. با اين همه حتي بحث در اين موارد نيز جنبه آنتولوژيك و هستي شناسانه دارد. به عنوان مثال رودلف كارنپ،از فلاسفه بنام علم، پرسش «آيا الكترون واقعاً وجود دارد » را پرسشي آنتولوژيك و در حوزه فلسفه متعارف قرار داده و بنابر اصول خاص مكتب فلسفي خود آن را پرسشي غيرعلمي قلمداد مي كند.
در واقع چنين به نظر مي رسد كه اگر بتوان نوع فعاليت علوم مختلف بويژه علوم پايه را نوعي هستي شناسي قلمداد كرد به ازاي آن پاره اي پرسش هاي هستي شناختي نيز وجه كاملاً فلسفي دارند. از آن قبيلند پرسش از واقعيت دنياي خارج و يا بحث در مورد صفات و عوارض كلي موجودات و نيز وجود و همچنين جايگاه وجودي چيزها و نسبت آنها با يكديگر و مسائلي از اين دست كه راجع به اين مورد اخير در بخش هاي بعدي به تفصيل بيشتري صحبت خواهد شد.


ترس و ابژه

ترسو‌ها، عنكبوت‌ها را بزرگ‌تر مي‌بينند!

محققان در بررسي پديده ترس از عنكبوت‌ها دريافته‌اند كه هرچه ميزان ترس از اين حشرات بالاتر باشد، اندازه آن به نظر بزرگتر مي‌آيد.

ترس شديد از عنكبوت‌ها بر روي نيمي از زنان و يكي از هر شش مرد تاثير مي‌گ
ذارد.

نتايج اخير مطالعات به توضيح اين سوال پرداخته كه چرا بسياري از مبتلايان به اين پديده از بزرگي بيش از حد حشره‌اي صحبت مي‌كنند كه در واقعيت از چنين اندازه اي برخوردار نيست.

درك بهتر از تاثير يك ترس بيجا بر اندازه اجسام مي‌تواند به پزشكان در طراحي درمانهاي موثرتر كمك كند.

به گفته محققان دانشگاه اوهايو، ترس از عنكبوت‌ها و تصور اين ترس نيز مي‌تواند اندازه اين موجودات را در نظر افراد بزرگتر از واقعيت كند كه با پرورش اين ترس،‌ غلبه بر آنرا سخت مي‌كند.

اين محققان با مطالعه 57 داوطلب مبتلا به ترس از عنكبوت، آنها را با پنج عنكبوت زنده در مخازن باز شيشه‌يي روبرو كرده و سپس تخمين آنها را از اندازه اين موجودات سنجيدند.

هرچه ترس اين افراد از اين موجودات بيشتر بود، اندازه برآورد شده توسط آنان بيشتر بوده كه بين يك تا شش اينچ متغيير بود.
نگاره: ترسو‌ها، عنكبوت‌ها را بزرگ‌تر مي‌بينند!

محققان در بررسي پديده ترس از عنكبوت‌ها دريافته‌اند كه هرچه ميزان ترس از اين حشرات بالاتر باشد، اندازه آن به نظر بزرگتر مي‌آيد.

ترس شديد از عنكبوت‌ها بر روي نيمي از زنان و يكي از هر شش مرد تاثير مي‌گذارد.

نتايج اخير مطالعات به توضيح اين سوال پرداخته كه چرا بسياري از مبتلايان به اين پديده از بزرگي بيش از حد حشره‌اي صحبت مي‌كنند كه در واقعيت از چنين اندازه اي برخوردار نيست.

درك بهتر از تاثير يك ترس بيجا بر اندازه اجسام مي‌تواند به پزشكان در طراحي درمانهاي موثرتر كمك كند.

به گفته محققان دانشگاه اوهايو، ترس از عنكبوت‌ها و تصور اين ترس نيز مي‌تواند اندازه اين موجودات را در نظر افراد بزرگتر از واقعيت كند كه با پرورش اين ترس،‌ غلبه بر آنرا سخت مي‌كند.

اين محققان با مطالعه 57 داوطلب مبتلا به ترس از عنكبوت، آنها را با پنج عنكبوت زنده در مخازن باز شيشه‌يي روبرو كرده و سپس تخمين آنها را از اندازه اين موجودات سنجيدند.

هرچه ترس اين افراد از اين موجودات بيشتر بود، اندازه برآورد شده توسط آنان بيشتر بوده كه بين يك تا شش اينچ متغيير بود.‏

بدون شرح

عکس

استاد دانشگاه هاروارد از ریشه مسائل اخلاقی در ایران می گوید

پروفسور سید محسن فاطمی استاد دانشگاه هاروارد و فوق دکتری از این دانشگاه و از شاگردان مرحوم علامه جعفری در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی است که در مورد امکان یا امتناع روانشناسی اسلامی، رابطه روان‌شناسی با دین، کاربردی کردن روان‌شناسی اسلامی، جایگاه دعا و توسل در مباحث روانکاوی پاسخ داد.

پروفسور سید محسن فاطمی فوق دکترای روان‌شناسی از دانشگاه هاروارد است که در برخی از دانشگاههای برجسته آمریکا و اروپا از جمله بریتیش کلمبیا، مدرسه عالی روان‌کاوی بستون، دانشگاه فینکس، دانشگاه وستون واشنگتن و نیز دانشگاه تهران و علم و صنعت تدریس داشته است.

فاطمی علاوه بر تألیفات مختلف در حوزه های روان‌شناسی، آموزش و ارتباطات به زبانهای انگلیسی و فارسی ، از جمله سخنرانان کلیدی کنفرانسهای بین المللی به شمار می رود و چندین سال از محضر مرحوم علامه محمدتقی جعفری در حوزه فلسفه و عرفان اسلامی بهره برده است.

وی عضو انجمن روان‌شناسی آمریکا، سازمان نظام روان‌شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران است و سمینارهای مختلفی را در حوزه های روان‌شناسی مذاکره و نفوذ، مدیریت استرس، هوش هیجانی، تفکر خلاق، خانواده پویا، مدیریت اضطراب، مهارتهای ارتباطی و... در آمریکای شمالی، اروپا و ایران برگزار کرده است.

دکتر فاطمی طی گفتگویی مفصل به سؤالات مختلفی در حوزه روان‌شناسی و به ویژه روانشناسی اسلامی و امید بخشی در آموزه های اسلامی پاسخ داد که بخشی از آن در پی می آید:

ریشه مشکلات اخلاقی و اجتماعی جامعه ایران

برای حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی که در جامعه ایران با آن مواجه هستیم، عمده ترین راهکار پیشنهادی شما چیست؟

**فاطمی: در چند مسئله جامعه ما نیاز دارد که عالمانه نه سطحی، آگاهانه نه صوری کار کند. یکی بحث «خودباوری» و احیای خود است. چون اصولا هم فرد و هم اجتماع تا از توانمندی های خود آگاه و برخوردار نباشد هیچ فایده ای ندارد و از طرفی مرکز فرماندهی وجودش را چه فردی و چه اجتماعی سایه ها پر کند و یا بسیار به مجاز وابسته باشد، نمی تواند از خود ابتکار نشان دهد.

خودباختگی، تقلید کورکورانه، فروتر دانستن خود و تعارضهای ناشی از اینکه هم فردی می خواهد ادای خود بلد بودن را بگیرد و از طرفی فروتنی تمام وجودش را فراگرفته است از مشکلاتی است که باید از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد. خروجی این فقط در یک سطح محدود نخواهد بود بلکه از سیاست گذاری در وزارت علوم گرفته تا آموزش و پرورش، ارشاد، سازمان تبلیغات و... تا رسانه می تواند نقش داشته باشد. نگاه کارگردان و تهیه کننده ای که مبتنی بر خودباوری باشد تولید آن متفاوت با کاری است که درون مایه های آن از لحاظ روان کاوی خودباختگی دارد.

تصویر معماری مبتنی بر خودباوری با معماری که با خودباختگی همراه است متفاوت خواهد بود. خودباوری از معماری دکوراسیون گرفته تا درست کردن خیابان و بازار تا برنامه های کلان می تواند در سطح های عمیق سیاست های استراتژیک نقش داشته باشد. به هر میزان که این خودباوری به طور عمیق برای افراد معنا داشته باشد، برایند آن متفاوت خواهد بود.

در قرون اول و دوم مسلمانان چه اندازه پیشرفت داشتند؟ مرحوم علامه جعفری در کتاب «علم در اسلام» تأکید می کند که مسلمانان در حوزه های مختلف شیمی، هندسه و... پیشقراول بودند و در زمانی که بیماران روانی در سیرکها به تمسخر گرفته می شدند در مصر بالاترین مراکز توانبخشی و دقتها را در آسایشگاه های روان شناسی داشتند. اینکه مسلمانان توانستند تا این حد جلو بروند یکی از دلایل اش همین خودباوری بود.

یکی از ارمغان های پیامبر(ص) احیای خود و باور واقعی به خود بود. اگر این خودباوری نباشد تعارض به وجود می آید یعنی افراد یک چیزی را نشان می دهند و در باورشان چیز دیگری است و این تعارضات نمی تواند از یک نگاه عمیق مبتنی بر روان کاوی دور بماند. بنابراین مسئله هویت، خودباوری و احیای خود، تحول بنیادینی از آگاهی و هوشیاری در سطح عمیق کلمه بسیار اهمیت دارد که در برنامه ریزی ها از کارتون ساختن دخالت دارد تا معماری و غیره. معماری سنتی ما در زمان شیخ بهایی را توجه کنید که هم در بیرون و هم درون زیباست. چون از تفکر مبتنی بر حوزه های معرفت ‌شناختی و وجودشناختی تبعیت می کرده است که هم به زیبایی آفاق و هم انفس توجه داشته است.

مسئله دیگری که با احیای خودباوری ارتباط مستقیم دارد بحث «امیدبخشی» است. من معتقدم که اگر پیامبر(ص) که رحمت للعالمین هستند را در فازهای اجتماعی و فردی این رحمت للعالمین را مطرح می کردیم، بسیاری از مسائل ما حل می شد. عرب بادیه نشینی از پیامبر(ص) سؤال کرد که روز قیامت چه کسی به حسابها رسیدگی می کند؟ پیامبر(ص) فرمود: خداوند. دوباره این سؤال را کرد و پیامبر فرمود: خداوند و سومین بار پرسید و باز پیامبر فرمودند: خداوند. به یکباره این عرب شادی کنان برخاست و گفت «الکریم اذا قدر عفا»، «کریم وقتی قدرت پیدا کرد، می گذرد». پیامبر به او گفت: باز گرد، و رو به اصحاب خویش فرمودند: این فرد محققا اهل بهشت است؛ چون به خداوند حسن ظن دارد.

در روایتی دیگر دو نفر از پیامبران را دستگیر کردند، وقتی آزاد شدند یک نفر نحیف و یک نفر حال خوبی داشت. از آن دو نفر سؤال کردند که شما هر دو در یک شرایط زندانی بودید علت این مسئله چیست؟ آن کسی که نحیف بود گفت من از خوف خدا و دیگری گفت من از امید به خدا اینگونه شدم. امام صادق(ص) می فرماید: آنکه امید به خدا داشت افضل است.

این مسائل تنها برای کتابهای روایی نیست که آن را حفظ کنیم و تمام و جایزه بگیریم. بلکه این مسئله برای کسانی که از تعمق در بعد روان‌شناسی اجتماعی و از فهم و شعور استفاده می کنند، ذره ذره در مسائل اجتماعی نقش دارد. جامعه امیدوار با جامعه پرتنش دو معادله متفاوت در مباحث خانواده دارد و دو گونه متفاوت در تعاملات اجتماعی برخورد است. یعنی جامعه مبتنی بر رحمت للعالمین بودن پیامبر در تعامل و مدیریت ارتباطش متفاوت از جامعه مبتنی بر یأس، حرمان، تنش، سوء ظن، مچ‌گیری عمل می کند.

یکی از مهمترین پیامهای دین، اصلاح، تعدیل، تنظیم و آفرینش ارتباط است

روایات و سیره پیامبر و ائمه علیهم السلام تنها داستان نیست بلکه روان‌شناسی کاربردی است. امروز در دنیا با هوش عملی، هوش هیجانی، هوش معنوی و... کسانی مثل واگنر، می یر، سالوین، اسپنسر، گلمن و... بحث این را مطرح می کنند که مدیریت ارتباط چقدر باید هوشمندانه باشد یعنی هوش به تنهایی در بحثهای ریاضی و خطی و... مطرح نیست. این رحمت للعالمین بودن پیامبر(ص) اکسیر هوشمندانه اداره کردن خود و دیگران، و مهمترین فصل شکفته شدن خود و دیگران در رابطه برون فردی و درون فردی است. اما این شعور و آگاهی می خواهد.

اگر آن شعور و آگاهی وجود داشته باشد جامعه و فرد و خانواده جور دیگری حرکت می کنند به شرطی که کاربردی شود و ما بسیاری از مضامین را در بعد عمیق فردی و اجتماعی داشته و داریم از جمله در کتابهای سفینة البحار، اصول کافی، مستدرک الوسایل، غررالحکم و اخیرا الحیات استاد حکیمی و... اما اینها کاربردی نشده است.

پیامبر(ص) می فرماید: «الزموا نفسک بتودد» یعنی نفس خود را به تودد و محبت به دیگران ملزم کن. تودد معنایی فراتر از معنای psychological دارد. فقط لبخند زدن و شکلات دادن و... نیست بلکه گره‌گشایی از کار مردم کردن و... است. ببینید حضرت امیر(ع) در حقوق حیوانات چه مسائلی را بیان می کنند که صاحب «جواهر» در این مسئله کار کرده است.

دینی که به ظرافتهای عمیق ارتباطی در بعد حیوان اهمیت می دهد آیا ممکن است به ابعاد ظریف ارتباطی انسان بی توجه باشد؟! دین تنها در مناسکی را انجام دادن خلاصه نمی شود. روان‌شناسی اسلامی این نکته را باید تشخیص دهد که این امیدپروری بر اساس رحمت للعالمین بودن در بعد اجتماعی می تواند آثار شگرفی را ایجاد کند. حرمان‌زدایی، امیدآفرینی مبتنی بر رحمت للعالمین بودن پیامبر(ص) بسیار اهمیت دارد.



در این میان نقش آموزش بسیار قابل توجه است. آموزش به معنای واقعی که نگرشها را تغییر دهد و اباذر، مقداد و... را تربیت کند. در پرورش اباذر، مقداد، میثم تمار ... فرایندی طی شده است. من بر این باورم که اگر این مسائل در سیاست گذاری مورد توجه قرار گیرد از خانواده تا سیاست بین الملل ما را تغییر می دهد.

اصل دین هم همین است. اگر قرار است دین مداری و دینداری واقعی اتفاق بیفتد باید در صورتهای مختلف زندگی نمود داشته باشد. دینی که از خواب رفتن تا بیدار شدن حرف دارد و از مسائل زناشویی و تا رفتن به عالم بالا نقش دارد، نمی تواند در مسائل ارتباطی بی تفاوت باشد. یکی از مهمترین پیامهای دین، اصلاح، تعدیل، تنظیم و آفرینش ارتباط با خود، طبیعت، دیگران و خداوند است. اگر این فضا ایجاد شود و آموزش بتواند این اصلاح را انجام دهد در همه زمینه ها نقش خواهد داشت.

سبک زندگی توحیدی صرفا در سجاده دخالت ندارد

*: علت این عدم خودباوری را در جامعه خودمان در چه مسائلی می دانید؟ مشکلات و تنشهای ارتباطی میان اعضای خانواده افزایش پیدا کرده است و در حوزه تربیت فرزند والدین مسائل متعددی را پیش رو دارند. در این زمینه چه باید کرد؟

**: وقتی ما سبک زندگی را به طور جدی در روان‌شناسی مد نظر بگیریم. به یک نکته مهم می رسیم یعنی اگر قرار باشد که سبک زندگی مثلا یک خانم با تجمل، مصرف‌گرایی، مدگرایی و... همراه باشد و این سبک زندگی را به صورتهای مختلف ترغیب کنیم، حالا با برنامه های تلویزیونی، مجله و آموزش و... ناخودآگاه و خودآگاه دچار مشکلات اخلاقی و رفتاری درجامعه و خانواده ها خواهیم بود. یعنی ممکن است فردی در نقد نژادپرستی هم کتاب بنویسد اما در مواجه با فرد سیاه پوست رفتاری کند که با گفته های خودش متفاوت باشد، این نگرش غیرآشکار است.

اگر قرار است نگرش آشکار و غیرآشکار ما و برنامه ریزی ما در مصرف‌گرایی، مادی گرایی و تجمل گرایی و... خلاصه و ترغیب شود تا چند درصد احتمال دارد فردی که در این مسائل مستغرق است یکباره متحول شود و مثلا بگویید ای زن به تو از فاطمه(س) اینگونه پیام است و او متحول شود؟!

سبک زندگی وقتی بر اساس آگاهی، شعور و عمق برنامه ریزی نشده باشد مسلما انتظار این را نمی توان داشت که در میدان عمل، فرد خلاف آن سبک زندگی رفتار کند. اینجا نقش برنامه ریزی اجتماعی و نهادهای آموزشی و سیاست گذاریهای فرهنگی بسیار مهم است. وقتی دقتی در این مسائل وجود ندارد مسلما تعارض و بحرانهای رفتاری و تخالف بین قول و فعل و تنشهای زیاد به وجود می آید.

سبک زندگی توحیدی بر اساس معرفت‌شناختی و وجودشناختی با سبک زندگی مادی‌گرایی بسیار متفاوت است. سبک زندگی توحیدی صرفا در سجاده دخالت ندارد بلکه در همه مسائل از سر سفره نشستن حرف دارد تا برخورد با فرزند و همسر و همسایه و... که این با آموزش و برنامه ریزی اتفاق خواهد افتاد و با نصیحت و سخنرانی و ... اتفاق نخواهد افتاد.

*: بحث امیدواری و امیدپروری که به آن اشاره کردید را چطور می توان با مباحث ظهور و منجی پیوند زد؟

**: یکی از چیزهایی که در حوزه های اجرایی کم کاری شده است، بحث تصویرسازی و مدیریت تصویر بحث ظهور است. منتظران واقعی هم امیدبخش و امیدوار هستند. نگاه امام زمان(عج) نگاه مبتنی بر محبت است. اسلام در جامعیت خود زیباترین دیدگاه را در مورد صلح همراه دارد.

یکی از زیباترین تجلیات اسلام در معنای واقعی پرورش ذهن صلح‌طلب است. اسلامی که حضرت امیر(ع) می فرماید: من اسلام را طوری تفسیر می کنم که کسی تاکنون تفسیر نکرده باشد و اسلام یعنی تسلیم در برابر حقیقتها. انسانی که به معنای واقعی «مسلم» باشد در درونش آرامش موج می زند و موج زدن آرامش در آن باعث می شود که صلح‌طلبی جزء وجودی اش باشد. اسلام دین صلح و محبت است. برای همین است که در روایات داریم وقتی امام زمان(عج) تشریف بیاورند بسیاری از مسیحیان زودتر به ایشان توجه می کنند. چون نگاه هم فطری و هم جهانی است و جهانی شدن مبتنی بر سرمایه داری، تکاثر، زیورپرستی با جهانی شدن بر اساس فطرت و ارزشهای معنوی انسانها خیلی فرق می کند.

اگر به جهانی سازی از بعد فطری نگاه کنیم، که امام زمان(ع) در واقع این فضا را در همه ابعاد ایجاد می کنند عامل مهمی می شوند در تسهیل این صلح. در احادیث داریم که در زمان حاکمیت امام زمان(عج) انسانها نه تنها فقر اجتماعی و مالی ندارند بلکه فقرهای درونی مثل کبر، حسد، ریا، آز و... انسانها نیز برطرف می شود و شاخصهای توسعه که الان ما تنها در اقتصاد مطرح می کنیم به گونه ای دیگر تعریف می شود. در غرب خیلی افراد مثل «اسپرسو» در کتاب «هوش جهانی» نقد به این مسئله دارد که توسعه در ابعاد دیگر عاطفی، هیجانی، معنوی ... چه می شود؟!

مهمترین مسئله بحث امام شناسی است، وقتی کسی امام خود را شناخت فضا بسیار گسترده تر مطرح می شود. امید و انتظار جزء پایه های اساسی رشد مطرح می شود. بنابراین اصلا دید مبتنی بر تخاصم درگیرهای فردی و گره های وجودی که تنها با عقده های مختلف، انگیزه های مختلف را تجربه می کنند، کاملا متفاوت است.

یازده علامت هشدار دهنده افسردگی

یازده علامت هشدار دهنده افسردگی

آیا من دچار افسردگی هستم یا فقط اندوهی زودگذر است؟ بعضی اوقات علائم این دو بسیار به یکدیگر شبیه هستند اما توجه به این دو نکته ضروری است:

مدت زمان: علائم بیماری افسردگی معمولا در همه ساعات روز و برای بیشتر از یک ماه ماندگار هستند.

پنهان بودن: بیشتر علائم افسردگی برای مدت زمان زیادی پنهان هستند و در یک زمان و به صورت ناگهانی خودشان را نشان می دهند.

این علائم عبارتند از:

۱- ناراحتی ، پریشانی مداوم و احساس تهی بودن

۲- احساس ناامیدی ، بی ارزشی و تنها و بی یاور بودن

۳- زود به گریه افتادن

۴- احساس خستگی بیش از حد

۵- کم شدن احساس انرژی و شادابی

۶- از دست دادن علاقه به کارهایی که قبلا از انجام آنها لذت می بردید

۷- مشکل در تمرکز ، به یاد داشتن جزئیات ، و تصمیم گیری

۸- بیش از حد خوابیدن یا کاهش ناگهانی خواب و مشکل در به خواب رفتن

۹- بی اشتهایی یا پراشتهایی شدید

۱۰- بیان کردن میل به مرگ

۱۱- درد های مزمن مانند سردرد و..یا مشکلاتی که دوست ندارید آنها را حل کنید.

آیا یادگیری در خواب واقعا ممکن است؟

نگاره: آیا یادگیری در خواب واقعا ممکن است؟ 
بسیاری مدعی‌اند که می‌توانند در خواب، به شما مهارت‌های مختلف را بیاموزند. در حالی که از نظر علمی، چنین امکانی تایید نشده است. اما برای اولین بار،‌یافتن نشانه‌هایی از یادگیری در خواب، امیدهای تازه‌ای را ایجاد کرده است.
وقتی از خواب بیدار می‌شوید،‌ می‌توانید بوی قهوه‌ای را که به مشامتان می‌رسد بشنوید. اما اگر به خوابیدن ادامه بدهید هم باز بوی قهوه به مشامتان می‌رسد. در هر دو حالت، ‌ممکن است چیزی هم یاد بگیرید. در واقع به نظر می‌رسد که افراد می‌توانند وقتی در خواب هستند هم تداعی‌های بویایی تازه بسازند، یافته‌ای که نشان می‌دهد شاید واقعا در خواب توانایی یادگیری داشته باشیم.
به گزارش نیوساینتیست، اناتی ارزی از موسسه علوم وایزمن می‌گوید: «ما می‌دانیم که می‌توانیم در حالی که خوابیم،‌ اطلاعاتی را که در طول روز به دست آورده‌ایم در مغز خود تثبیت کنیم. اما تلاش برای آموزش موارد تازه با استفاه از کلام در زمان خواب تا به حال موفقیت‌آمیز نبوده است».
اما ارزی و همکارانش این‌بار روش دیگری را امتحان کرده‌اند. آن‌ها به جای کلمات از بوها استفاده کردند. در حالی که افراد شرکت‌کننده در مطالعه خواب بودند، گروه صداهای مختلفی را پخش می‌کرد که به دنبال هر صدا،‌ بوی خاصی هم منتشر می‌شد. محققین متوجه شدند که افراد در خواب، ‌درست مثل زمانی که بیدار هستند، ‌در واکنش به بوهای خوب و دلپذیر، عمیق‌تر بو می‌کشند و در واکنش به بوهای ناخوشاند،‌ سعی می‌کنند نفس‌های سطحی‌تری بکشند.
بعد از این مرحله،‌ تنها شنیدن صداها کافی بود که افراد نفس‌های عمیق‌تر یا سطحی‌تری بکشند، بدون این که از هیچ بویی خبری باشد. جالب اینجا بود که همین اتفاق در حالت بیداری هم تکرار می‌شد و افراد در بیداری، با شنیدن صداهایی که در خواب شنیده بودند،‌ تنفس متفاوتی داشتند. ارزی در این‌باره می‌گوید: «ما در حالت خواب، توانایی انجام کارهای زیادی را داریم، بیش از آن‌چه قبلا تصور می‌کردیم. این که بدانیم واقعا محدودیت ما برای یادگیری تا کجا است،‌ خیلی خوب است».
دونالد ویلسون از مرکز پزشکی لانگون متعلق به دانشگاه نیویورک که البته از محققین این مطالعه نبوده، در مورد نتایج به دست آمده و بینش تازه در مورد پردازش بوها بسیار هیجان‌زده است. وی می‌گوید: «ما فکر می‌کردیم که سیستم بویایی در طول زمان خواب از کار می‌افتد، اما این مطالعه نشان می‌دهد که برخی از اطلاعات نه تنها به مغز می‌رسد بلکه در آن‌جا باقی می‌ماند».
البته،‌ حتی تصور این که بخواهیم مثلا جبر را به زبان بوها ترجمه کنیم،‌ خیلی دشوار است،‌ اما ویلسون در ذهن خود استفاده‌های مفیدی از ایجاد تداعی‌های بویایی در طول خواب دارد. برای مثال ممکن است از این طریق بتوانند آموزش‌هایی را به افراد دارای اختلالات تنفسی بدهند، ‌مثلا افرادی که مبتلا به آپنه خواب هستند،‌ می‌توانند یاد بگیرند که با روی دادن نشانه‌های آن،‌ عمیق نفس بکشند.
khabaronline

چگونه از شکست عاطفی جان سالم به در ببریم؟

«شکست عاطفی»، «شکست عشقی» یا هر نام دیگری که روی «نه شنیدن از کسی که دوستش داریم» یا «به هم خوردن یک رابطه عاطفی» بگذاریم، این پدیده یکی از رایج ترین اتفاق های دوران آشنایی یا نامزدی است. پیام های زیادی از خوانندگان دریافت کرده ایم که یا خود دچار این شکست شده اند یا اطرافیانشان. بخشی از این پیام ها در ذیل آورده شده است.




مورد  (1)

سلام. پسری 18 ساله ام. متاسفانه در ابتدای سنین نوجوانی با دختری آشنا شدم. وابستگی شدیدی تا امروز به او دارم. با اینکه او خیلی من را مورد آزار و اذیت قرار داده ولی دل کندن وفکر کردن به او من را افسرده کرده است. در حدی که با ریزش مو و سردردهای عجیبی و همینطور با بغض های عجیبی که نفسم را بند می آورند مواجهم! چاره من چیست؟ راهنمایی ام کنید. با تشکر.

مورد  (2)

با سلام. دختری هستم 27 ساله. مدتی است دچار اضطراب شدید شدم که بر اثر شکست عشقی، لرزش دست دارم. به پزشک مراجعه کردم اما نتیجه نگرفتم. چگونه دوباره خودم را بسازم که مثل قبل شاد و سرزنده باشم؟

مورد  (3)

سلام. خواهش می کنم راهنمایی ام کنید. این روزها زندگی خیلی برایم بیهوده شده است. گوشه گیر و افسرده شده ام حتی دوست دارم بمیرم چون نمی توانم با فردی که دوستش دارم ازدواج کنم. احساس می کنم اگر از او جدا شوم، خفه می شوم.

مورد  (4)

با عرض سلام. لطفا در مورد شکست عشقی مطلبی بنویسید.

مورد  (5)

سلام و خسته نباشید. لطفا در مورد کسانی بنویسید که شکست عشقی خورده اند و الان راهی جز خودکشی ندارند. با تشکر.

متاسفانه همانقدر که ما شیوه درست ارتباط برقرار کردن رابطه عاطفی را بلد نیستیم، همانقدر هم بلد نیستیم با تمام شدن یک رابطه کنار بیاییم. از افسردگی های کوتاه مدت گرفته تا خودکشی های موفق، واکنش هایی هستند که ما به تمام شدن رابطه عاطفی نشان می دهیم.

 اما آیا غیر از این واکنش های هیجانی راه دیگری هم برای کنار آمدن با این درد وجود دارد؟ روانشناسان می گویند می شود از همین اتفاق ناخوشایند حتی به عنوان یک فرصت برای شناختن خودمان و شیوه ارتباط برقرار کردنمان استفاده کرد.


یک شکست، چند واکنش


هر کسی یک جور به تمام شدن رابطه عاطفی واکنش نشان می دهد. خانم ها معمولا واکنش عاطفی تری نشان می دهند. درست یا غلط، آنها فکر می کنند چیز بیشتری از اقای طرف مقابلشان از دست داده اند. معمولا هم به «جوانی» یا «فرصت» از دست رفته برای برقراری یک رابطه طولانی مدت عاطفی دیگر اشاره می کنند. 

چیزی که لااقل خانم ها مدعی اند در آقایان موضوعیتی ندارد اما در واقع اینگونه نیست. همه ما آدم ها وقتی با رابطه ای تمام شده روبرو می شویم حس می کنیم بخشی از وجودمان را در طرف مقابل جا گذاشته ایم. مرد و زن هم ندارد اما نوع واکنشی که در برابر این جا ماندن بخشی از وجود، نشان می دهیم به گذشته ما ربط دارد.

معمولا آقایانی که یک بار مادرشان را از دست داده اند، شدیدتر به تمام شدن رابطه عاطفی واکنش نشان می دهند. این «از دست دادن مادر» البته فقط به معنای از دست دادن فیزیکی مادر نیست. اگر مردی مادر نامهربان یا مستبدی داشته است در واقع انگار یک بار عاطفه مادری را از دست داده است. 

حالا اگر او یک بار دیگر یک رابطه عاطفی دیگر (این بار معشوق) را از دست بدهد واکنش شدیدی نشان می دهد. آقایانی که به شدت به مادرشان وابسته بودند هم چندان تحمل شکست عاطفی را ندارند چون برای آنها همیشه محبت مادری بیش از اندازه لازم فراهم بوده و آنها هیچ گاه شکست های کوچک عاطفی را تمرین نکرده اند.



در مورد خانم ها قضیه برعکس است. برای خانم ها بن مایه رابطه عاطفی با جنس مخالفشان، در رابطه ای که با پدرشان داشته اند شکل گرفته است. برای همین خانم هایی که در کودکی پدری به شدت مستبد داشته اند یا برعکس به شدت به پدرشان وابسته بودند، چندان نمی توانند تمام شدن یک رابطه عاطفی را تاب بیاورند.

البته همه چیز هم به گذشته برنمی گردد. معمولا آن کسی که برای تمام کردن رابطه پا پیش گذاشته بیشتر احساس گناه را تجربه می کند و آن کسی که رابطه اش تمام شده، احساس قربانی بودن می کند.

 اگر رابطه طولانی مدت تر باشد هر دو طرف حس می کنند هزینه بیشتری کرده اند و عمر بیشتری تلف کرده اند. اگر رابطه از مرز عاطفی گذشته باشد و جنسی شده باشد، خانم ها بیشتر از آقایان احساس زیان و ضرر می کنند. 

دیگران و اطلاع داشتن دیگران هم بی تاثیر نیست. آنهایی که رابطه شان را در هاله ای از راز گذاشته اند و خیلی دوست داشتنشان را بروز نداده اند راحت تر با از دست دادن رابطه روبرو می شوند.



با تمام شدن رابطه عاطفی چه جور کنار بیاییم؟

راستش را بخواهید خیلی از مراجعان جوانی که این روزها به مراکز مشاوره مراجعه می کنند اولین مشکلشان تمام شدن یا به قول خودشان «کات شدن» یک رابطه عاطفی است. احساس عمیق «از دست دادن» است که آنها را راهی مراکز مشاوره کرده است. روانشناسان مختلف رویکردهای مختلفی برای درمان این حس منفی ناخوشایند دارند. اما به هر حال توصیه های زیر برای بیشتر این آدم ها کارساز است.



قدغن های بعد از کات شدن یک رابطه

خیلی ها بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند تا جایی که می توانید این کارها را انجام ندهید:

- تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن کسی که رابطه عاطفی تمام شده ای در ذهنش وول می خورد، می رسد این است که با یک آدم دیگر رابطه عاطفی برقرار کند. او می خواهد به خودش یا به معشوق سابقش ثابت کند که مشکلی نداشته است و به راحتی می تواند با یک نفر دیگر به نتیجه برسد اما راستش را بخواهید این تصور کاملا غلط است. 

تا وقتی که نفر جدید فقط یک واکنش به نفر قبلی باشد، هیچ وقت ما رابطه خوبی برقرار نخواهیم کرد. نفر جدید را ما معمولا یا دقیقا شبیه به آدم قبلی انتخاب می کنیم، یا دقیقا برعکسش و یا هر آدم جدیدی را با او مقایسه می کنیم. 


یادتان باشد تا موقعی که خاطره معشوق قبلی در ذهن شما پررنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. 

پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید. متوسط این مدت 6 ماه است اما شما خودتان دماسنج خودتان باشید. تا وقتی که حرارت رابطه قبلی به رفتار شما جهت می دهد، لطفا رابطه جدیدی برقرار نکنید.

- پناه بردن به «مواد وابستگی آور» قدغن! تمام شدن رابطه عاطفی می تواند یک نفر را به دام استفاده از مواد وابستگی آور (از مخدر بگیر تا الکل) بکشاند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی کشیده اند اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از تمام شدن را به گیجی بعد از سیگار و الگل ترجیح دهید.

- به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید.
 خیلی ها بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی، آدم مثبت تری می شوند. برای این آدم ها دیگر نظر طرف مقابل مهم نیست. آنها به خودشان برگشته اند و جدا از رویدادهای رابطه عاطفی شروع کرده اند به اصلاح خودشان. تمام شدن یک رابطه عاطفی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکرهایش روبرو می کند. 

تمام شدن رابطه عاطفی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی اینکه آدم می تواند این مشکل های وجودی را لااقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش را کنار بگذارد.

یادتان باشد که شیوه های تکراری ارتباط برقرار کردن ما با دیگران ریشه در رابطه ای دارد که ما در کودکی با پدر یا مادرمان داشته ایم. می توانید از بالا به این شیوه های ارتباطی نگاه کنید و ببینید چرا دارید یک راه غلط ارتباط برقرار کردن را امتحان می کنید.

- از زاویه دید طرف مقابل هم به رابطه نگاه کنید. خیلی از ما بعد از تمام شدن یک رابطه عاطفی به شدت خودخواه می شویم. حس می کنیم قربانی شده ایم و همه چیزمان را از دست داده ایم. نگاه کردن از زاویه دید کسی که با ما بوده است و چیزهایی که او از دست داده، می تواند این خودخواهی ویرانگر ما را تعدیل کند.

- حرف بزنید: سه راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد اما آدمیزاد بعد از تمام شدن رابطه عاطفی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روانشناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. اگر پیش این متخصص ها رفتید که بهتر، وگرنه خودتان را پیش یک دوستِ صمیمی رازدارِ ترجیحا گرم و سرد چشیده روزگار، خالی کنید.



چکیده مطلب

واکنش به تمام شدن رابطه عاطفی می تواند بنا به شخصیت، جنسیت و نوع رابطه متفاوت باشد. جایگزین پیدا کردن تا 6 ماه و پناه بردن به مواد وابستگی آور از قدغن های بعد از این اتفاق است. حرف زدن و نگاه کردن به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی هم از راهکارهای کنار آمدن با این شکست عاطفی است.

نقش والدین در پرورش هنری کودکان

خلاقیت، از مهم‌ترین اصولی است كه باید در تربیت كودكان، آن را مدنظر قرار دهیم. خلاقیت و پرورش آن، موجب افزایش اعتمادبه‌نفس، كمك به پیدا كردن كلید حل مسایل در زندگی، نگاه زیبای انسان‌ها به زندگی، دوری از هرگونه احساس بی‏معنی بودن زندگی، پرورش حس كنجكاوی و در نتیجه، شكل‏گیری شخصیت سازنده و پویا می‌شود. یكی از مهم‌ترین راه های پرورش خلاقیت، انجام كارهای هنری توسط كودك است، ولی مهم‌تر از آن، نقش والدین در مدیریت و حمایت از كارهای هنری كودكان است. درباره این‌كه والدین چگونه می‏توانند با هم‌یاری خود، موجب پرورش خلاقیت هنری در فرزندان شوند، به نكته‏هایی اشاره می‏كنیم كه در ایجاد فضای سالم برای تربیت كودكان خلاق، موثر خواهند بود.



 فراهم کردن امكان دسترسی همیشگی كودكان به مواد مصرفی نقاشی و حجم‌سازی: 
همان‌طور كه مواد غذایی مختلف مانند لبنیات،پروتئین‏ها و...، باید در اختیار كودك قرار بگیرند و برای رشد جسمی كودك لازم هستند، مواد دیگری نیز وجود دارند كه موجب رشد خلاقیت می‏شوند، مانند خمیر بازی، كاغذ، مداد رنگی و... در واقع، این مواد، غذای ذهن كودك به حساب می‏آیند. با دسترس بودن این مواد ، كودك می‏تواند در تمام لحظات، به كشف دنیای درون و بیرون خود بپردازند و شخصیت خویش را كامل کند.

 ایجاد فضای مناسب برای فعالیت ذوقی كودكان، صرف نظر از محدودیت‏های رایج: 


امر و نهی فراوان و محدودیت والدین برای كارهای كودكان، به‌خصوص كارهای هنری آن‌ها باعث می‏شود كودكان نتوانند تمایلات درونی خود را بروز دهند. همین مساله، به‌مرور زمان، موجب انفعال، عدم تحرك و ضعف در قدرت بیان آن‌ها می‏شود. بهتر است اجازه دهیم تا جایی كه ضرر زیادی به ما وارد نمی‏شود، از شور و شوق آن‌ها در كارهای هنری حمایت كنیم.

 دخالت نكردن بزرگ‌ترها در فعالیت‏های هنری كودكان:

مهم نیست كه نقاشی كودكان زیباست یا نه، مهم نیست آن‌ها چه‌قدر از رنگ استفاده می‏كنند و مهم نیست كه انتظارات ما در نقاشی‏ها و كارهای هنری كودكان برآورده شود؛ مهم آن است كه كودك، از كار هنری خود لذت ببرد، به كشف دنیای درون و بیرون خود بپردازد،  احساس خوبی داشته و روح خود را آزاد كند. هرگز نباید از آن‌ها بخواهیم چیزی را كه ما دوست داریم، بسازند.   هم‌چنین دست بردن و اضافه كردن بعضی چیزها به آثار كودكان،  موجب رنجش آن‌ها می‏شود. ما فقط باید آن‌ها را تشویق کنیم؛ حتی اگر كار آن‌ها، زیبا نباشد.


تاكید نكردن بر استفاده از مواد اولیه گران‌قیمت و نفیس در فعالیت‏های هنری كودكان:
تشریفات و استفاده از وسایل گران‌قیمت، مورد پسند والدین است، نه كودكان. آن‌ها دوست دارند آزادانه و با احساس راحتی، به كار هنری خود بپردازند. این راحتی، شاید به قیمت تمام كردن رنگ‏ها و كثیف كردن لباس‌شان تمام شود، اما در نهایت، احساس خوبی خواهند داشت. احتیاط و مواظبت از وسایل و ابزار هنری، روح آنان را درگیر مسایل حاشیه‌ای می‌كند و این مساله، مانع خلاقیت است.

 اهمیت دادن به آثار هنری كودكان از طریق نگه‌داری، مراقبت و استفاده از آن‌ها در تزیین اتاق: 


این كار، به معنی احترام گذاشتن و ارزش دادن والدین به كار كودكان است و تشویق خوبی برای آن‌هاست. آن‌ها یاد می‌گیرند كه ساخته دست‌شان، ارزشمند است و از این راه، اعتمادبه‌نفس به دست می‌آورند. آن‌ها یاد می‌گیرند كه به فكر خلق آثار بهتری باشند و این روند مثبت، هم‌چنان ادامه پیدا می‌كند.

 هرگز بچه‌ها را تشویق نكنید در مسابقات كه كودكی را مقابل كودك دیگر قرار می‌دهد، شركت كنند:


خلاقیت، یك آفرینش منحصربه‌فرد است. مهم، كشف، ابداع و تولید كردن آثار هنری است. ارزش‏گذاری آثار هنری كودكان از طریق مقیاس‌های جهان بیرونی، كودك را مطیع شرایط بیرونی می‌كند و او، دیگر تلاش می‌کند كه رضایت الگوهای بیرونی را به دست آورد تا عقب نماند. این مقایسه‌ها،  بسیار مخرب خواهند بود. والدین باید یاد بگیرند که به كودكان، توجهی غیرمشروط را اهدا كنند؛ فارغ از این‌كه آن‌ها، در چه سطحی قرار دارند و تا چه حد، سلیقه‌های پدر و مادر را برآورده می‏كنند. 

ذهن ما انسان‌ها دقیقا کجاست؟

ذهن ما انسان‌ها دقیقا کجاست؟
محل قرار گرفتن ذهن ما کجاست؟ در واقع هزاران سال است که مغزهای متفکر بسیاری با این سوال مشغولند. اما به راستی پاسخی برای این سوال وجود دارد؟ تا همین چند وقت پیش،‌ برخی خیال می‌کردند که پاسخ‌های قانع‌کننده‌ای برای این سوال یافته‌اند. اما حالا،‌ بیماری که علیرغم از دست دادن سه منطقه مغزی (که تصور می‌شد برای خودآگاهی ضروری باشند) از خودآگاهی برخوردار است،‌ ، ثابت می‌کند که پاسخ این سوال همچنان یک معماست و ما،‌ آن‌قدر که فکر می‌کردیم در این‌باره نمی‌دانیم.
به گزارش نیوساینتیست، نتایج مطالعات مختلف نشان می‌دهد که عملکردهای ذهنی وابسته به نواحی بسیار خاص و مشخص مغزی نیست؛ بلکه در واقع، ذهن ما مانند یک ماشین مجازی است که بر پایه تقسیم‌ کار بین رایانه‌های مختلف،‌ کار می‌کند و به گفته دیوید رودراوف از دانشگاه لووا و کسی که سرپرستی مطالعه بر روی این بیمار خاص را برعهده دارد،‌ از منابع مغزی تخصیص‌یافته به شیوه‌ای انعطاف‌پذیر استفاده می‌کند.
پیشرفت‌های اخیر در تصویربرداری عصبی عملکردی، روشی که به امید پیدا کردن همبستگی‌های موجود بین عملکردهای ذهن و بخش‌های خاص مغزی، فعالیت مغز را اندازه‌ می‌گیرد، منجر به مطالعات ارزشمندی شده که عملکردهای مختلف را به بخش‌های خاصی از مغز نسبت می‌دهند.
مطالعات پیشین با استفاده از تصویربرداری عصبی،‌ نشان می‌دهند که سه قسمت از مغز،‌ یعنی قشر اینسولا، قشر قدامی سینگولیت و قشر میانی پیش‌پیشانی برای خودآگاهی ضروری هستند. اما برای رودراوف این یافته آن‌قدرها قطعی به نظر نمی‌رسید که خیالش را راحت کرده باشد.
به همین دلیل هم وقتی شنید که بیماری بر اثر عفونت ویروسی،‌ بخشی از بافت مغزش،‌ از جمله این سه ناحیه را از دست داده است،‌ به سرعت به این فکر افتاد که با مطالعه وی،‌ می‌تواند پاسخ بهتری برای این‌گونه سوال‌ها بیابد.


او یک زامبی نیست
رودراوف می‌گوید: «بر اساس مدل‌های به دست‌آمده از روش تصویربرداری عصبی، بیماری که فاقد اینسولا باشد،‌ باید شبیه به یک زامبی باشد.»
اما بیمار مورد بحث، ‌مفهومی قوی از خویشتن دارد. گروه رودراوف با سنجش این که آیا او می‌تواند خودش را در عکس‌ها تشخیص بدهد و نیز اجرای تست قلقلک، این نتیجه را تایید کردند. تست قلقلک بر پایه مشاهداتی استوار است که نشان می‌دهند شما نمی‌توانید خودتان را قلقلک بدهید. آن‌ها دریافتند که ابعاد زیادی از خودآگاهی بیمار،‌ دست‌نخورده و سالم باقی مانده است. رودراوف در این‌باره می‌گوید: «از طریق تعامل با وی می‌توان خیلی زود به این نتیجه بسیار روشن رسید که نتایج مطالعات قبلی نمی‌توانند درست باشند.»
البته این بدان معنا نیست که این بیمار هیچ مشکلی ندارد. او از فراموشی شدید رنج می‌برد که باعث می‌شود نتواند اطلاعات جدید را بیاموزد و به همین دلیل هم در تعامل اجتماعی با مشکل مواجه است.
به گفته رودراوف، خودآگاهی و سایر عملکردهای سطح بالا به احتمال زیاد رابطه ساده‌ای با مغز ندارند. وی می‌افزاید: «این عملکردها لایه‌هایی از انتزاع و نیز مکانیسم‌هایی را در بر دارند که با آناتومی عصب- عملکردی قابل توضیح نیستند.» با این‌ حال وی اعتقاد دارد که هنوز، مکانیسم‌های پایه‌ای وجود دارند که ما می‌توانیم آن‌ها را کشف کنیم. وی می‌گوید: «ما همه دوست داریم بتوانیم برای سوال‌های پیچیده، ‌پاسخ‌های ساده بیابیم. به علاوه ما گرایش زیادی داریم که ادراک خود از مغز و ذهن را بیش از حد ساده کنیم.»
لیندرا کلیر، روانشناس دانشگاه بنگور انگلستان نیز با این یافته‌های جدید متعجب و شگفت‌زده نشده است. او می‌گوید: «خودآگاهی جلوه‌های گوناگون و فراوانی دارد. بنابراین نمی‌تواند فقط به تعداد کمی از سلول‌های مغزی محدود باشد.»

http://www.newscientist.com/article/dn22205-location-of-the-mind-remains-a-mystery.html

9 اشتباه رایج درباره تیروئید

9 اشتباه رایج درباره تیروئید

"غده تیروئید، یک غده‌ی کوچک و پروانه‌ای شکل است که در انتهای قسمت جلوی گردن شما واقع شده است. هورمون‌های مترشحه از غده‌ی تیروئید تاثیر گسترده‌ای بر سلامت ما دارد و بر تمام جنبه‌های متابولیسم بدن موثر است..." 

پس بیشتر بدانیم...

1- اگر تیروئید من مشکل دارد، پس چرا گواتر ندارم؟
چون بیشتر بیمارانی که تیروئیدشان مشکل دارد، گواتر (بزرگی غیر طبیعی تیروئید) ندارند.

2- من گواتر دارم، پس تیروئیدم یا کم‌کار است یا پرکار.
نه! خیلی از موارد گواتر در بیمارانی دیده می‌شود که تیروئیدشان نه کم‌کار است، نه پرکار. ولی به هر حال، گواتر علامت مهمی است و برای شناخت علت و درمانش باید هر چه زودتر نزد پزشک رفت.

3- من تیروئیدم کم‌کار است، پس نمی‌توانم وزن کم کنم.
واقعیت این است که اگر تیروئیدتان کم‌کار باشد، به آسانی نمی‌توانید وزن کم کنید. ولی کار، نشد ندارد. اگر مشکل تیروئیدتان درمان شود و با نظر پزشکتان رژیم بگیرید و تحرکتان را بیشتر کنید، روز به روز اوضاع تیروئیدتان بهتر می‌شود و اضافه وزنتان کمتر.

4- من تیروئیدم پرکار است، پس وزنم زیاد نمی‌شود.
این حرف هم مثل قبلی، اشتباه است. تازه، تمام آن‌هایی که تیروئیدشان پرکار است، کاهش وزن پیدا نمی‌کنند؛ مثلاً بعضی از سالمندان مبتلا به پرکاری تیروئید، نه تنها کاهش وزن پیدا نمی‌کنند، بلکه وزنشان بیشتر هم می‌شود.

5- من مشکل تیروئید دارم، پس باید تا آخر عمرم دارو بخورم.
بستگی به این دارد که مشکل تیروئیدتان چه باشد. خیلی‌ها مشکل تیروئیدشان موقتی است و طبیعتاً درمانشان هم کوتاه مدت است؛ مثلاً بعضی خانم‌ها بعد از حاملگی دچار التهاب تیروئید می‌شوند و بعد از یک درمان موقت، حالشان خوب می‌شود و دیگر نیازی به مصرف دارو ندارند.

6- من در تیروئیدم توده‌ای لمس می‌کنم، پس به احتمال زیاد سرطان تیروئید گرفته‌ام.
این‌طور نیست. فقط بین 5 تا 10 درصد بیمارانی که توده‌ای در تیروئیدشان لمس می‌شود، توده‌شان سرطانی است. این که آیا جنس آن توده، سرطانی هست یا نه، باید پزشکتان با نمونه‌برداری از توده تشخیص دهد.

7- بیماری‌های تیروئید مختص خانم‌های مسن است.
این‌طور نیست. البته احتمال بروز مشکلات تیروئید در زنان بالای 60 سال، بین 20 تا 25 درصد است، ولی بقیه در امان نیستند.
بیماری‌های تیروئید در زنان بیشتر دیده می‌شود؛ مخصوصاً پس از زایمان، یا وقتی سنشان بالا می‌رود و یا سیگاری می کشند
8-‌ بیماری‌های تیروئید، واگیردارند؟
نه! می‌دانید این باور اشتباه از کجا آمده؟ ریشه‌اش این است که بیشتر مشکلات تیروئید، مادرزادی است و طبیعتاً احتمال این که یک مشکل تیروئیدی را بین اعضای یک خانواده ببینیم، زیاد می‌شود. ضمن این که اگر در منطقه‌ای، دسترسی به ید کم باشد، احتمال بروز مشکلات تیروئیدی بین ساکنان آن منطقه نیز زیاد می‌شود. این جور مسائل، بعضی‌ها را به این اشتباه انداخته که بیماری‌های تیروئیدی بین اعضای یک خانواده یا بین ساکنان یک منطقه، از یکی به دیگری، سرایت می‌کند. ولی خیالتان راحت. پزشکان قاطعانه می‌گویند بیماری‌های تیروئید واگیر ندارند.

9- تا وقتی خودم هیچ مشکلی حس نمی‌کنم، قطعاً تیروئیدم هم هیچ مشکلی ندارد.
مطمئن نباشید. خیلی‌ها تیروئیدشان مشکل دارد، ولی خودشان هیچ مشکلی ندارند. برای این که از سلامت تیروئیدمان مطمئن شویم، بهترین کار این است که از سن 35 سالگی به بعد، هر 5 سال یک‌بار آزمایش خون بدهیم تا هورمون‌های تیروئیدمان چک شود و معلوم شود تیروئیدمان مشکلی دارد یا نه./H

کشف تازه ای از سلولهای گلیال

اگر از مغزتان استفاده نکنید، آشغال‌جمع‌کن‌ها آنرا تکه‌تکه کرده و دور می‌اندازند!

تحقیق تازه‌ای نشان می‌دهد سلول‌های میکروگلیال که پیش از این تصور می‌شد تنها سلول‌های عصبی آسیب‌دیده یا مرده را از بین می‌برند، مدارها و اتصال‌های مغزی سالم اما بیکار مانده را نیز نشانه‌گذاری کرده و حذف می‌کنند.

یا از مغزتان استفاده کنید یا آن را از دستش می‌دهید! این تازه‌ترین یافته محققان و عصب‌شناسانی است که دارند روی علل ظهور بیماری‌های ناشی از زوال تدریجی فعالیت‌های مغزی مانند آلزایمر کار می‌کنند. آنها موفق به کشف گروهی از سلول‌های ایمنی شده‌اند که مدارها و ارتباطات سالم مغزی را اگر دیگر مورد استفاده قرار نگیرند، علامت‌گذاری کرده و از بین می‌برند. 

تا پیش از این تصور می‌شد این سلول‌های غیرعصبی که در سیستم اعصاب مرکزی حضور دارند و میکروگلیال نامیده می‌شوند، مانند ماکروفاژها عمل می‌کنند و به از بین بردن میکروارگانیسم‌های مهاجم و سلول‌های آسیب‌دیده در بافت مغز می‌پردازند اما تحقیقات تازه نشان می‌دهد آنها وظایفی پیچیده‌تر از جمع آوری ضایعات و سلول‌های تخریب شده در سیستم اعصاب مرکزی را به عهده دارند. 

بت استیونز از بیمارستان کودکان بوستون می‌گوید: «پیش از این ایده جمع‌آوری ضایعات و سلول‌های از دست‌رفته در حین بیماری توسط این سلول‌ها مطرح شده بود اما مطالعات ما نشان می‌دهد سلول‌های میکروگلیال به کوچک‌ترین تغییری در فعالیت سیناپس‌ها حساس هستند و بدون اینکه آسیبی به سلول وارد شده باشد، وارد عمل خواهند شد». 

به گزارش نیوساینتیست، استیونز و همکارانش برای بررسی عملکرد سلول‌های میکروگلیال، میزان فعالیت چشم چپ و راست موش‌های مورد آزمایش را تغییر دادند تا با ایجاد ناهماهنگی میان دو مدار عصبی که چشم‌ها را به مغز پیوند می‌دادند، تغییرات تازه را بررسی کنند. بررسی سیگنال‌های ارسال شده از چشم راست و چپ که برای تشخیص ساده‌تر با رنگ‌های متفاوتی متمایز شده بودند، نشان می‌داد سلول‌های میکروگلیال حذف مدارها و ارتباطات عصبی چشمی که کمتر از پیش دارد مورد استفاده می‌گیرد را در اولویت قرار می‌دهند. این سیناپس‌ها پیش از تخریب با برچسب شیمیایی C3 از دیگر اتصال‌ها متمایز می‌شوند. 

توضیح عکس: بخش های سبزرنگ محل های نشانه گذاری شده برای حذف سیناپس ها را نشان می دهد.

استیونز می‌گوید: «احتمالا این برچسب، نشانه من باید خورده شوم است. کشف اینکه چرا تنها تعدادی از سیناپس‌ها با این نشانه برچسب‌گذاری می‌شوند می‌تواند به ما در کشف راه‌هایی برای جلوگیری از ظهور بیماری‌های ناشی از زوال تدریجی فعالیت‌های مغزی کمک کند. از دست دادن زودهنگام سیناپس‌ها یکی از ویژگی‌های شناخته‌شده این بیماری‌ها است و به همین دلیل تلاش گسترده‌ای برای شناخت عامل آغازکننده آن شروع شده است». 

فرانچسکا پری از آزمایشگاه اروپایی زیست‌شناسی مولکولی در هایدلبرگ آلمان می‌گوید: «پیش از این تصور می‌کردیم میکروگلیال‌ها تنها جمع‌آوری ضایعات و زباله‌های عصبی را به عهده دارند. این پژوهش آنها را فراتر از تصویر گذشته معرفی کرده، اما پیش از اینکه نقش آنها را در بیماری‌ها ارزیابی کنیم باید دقیقا بدانیم نقش اصلی آنها در سیستم اعصاب مرکزی چیست». 

توضیح عکس: بخش های سبزرنگ محل های نشانه گذاری شده برای حذف سیناپس ها را نشان می دهد.

استیونز می‌گوید: «احتمالا این برچسب، نشانه من باید خورده شوم است. کشف اینکه چرا تنها تعدادی از سیناپس‌ها با این نشانه برچسب‌گذاری می‌شوند می‌تواند به ما در کشف راه‌هایی برای جلوگیری از ظهور بیماری‌های ناشی از زوال تدریجی فعالیت‌های مغزی کمک کند. از دست دادن زودهنگام سیناپس‌ها یکی از ویژگی‌های شناخته‌شده این بیماری‌ها است و به همین دلیل تلاش گسترده‌ای برای شناخت عامل آغازکننده آن شروع شده است». 

فرانچسکا پری از آزمایشگاه اروپایی زیست‌شناسی مولکولی در هایدلبرگ آلمان می‌گوید: «پیش از این تصور می‌کردیم میکروگلیال‌ها تنها جمع‌آوری ضایعات و زباله‌های عصبی را به عهده دارند. این پژوهش آنها را فراتر از تصویر گذشته معرفی کرده، اما پیش از اینکه نقش آنها را در بیماری‌ها ارزیابی کنیم باید دقیقا بدانیم نقش اصلی آنها در سیستم اعصاب مرکزی چیست».


در بدن یک عاشق چه می گذرد؟

همه آنهایی كه با هم ازدواج می‌كنند، دوست دارند زندگی‌شان دوام داشته باشد. دانش امروز نشان می‌دهد،  احتمالا نوع عمل هورمون‌های ما در داشتن یك زندگی سعادتمند دخیل است؛ هورمون‌هایی که احساس محبت و دیگر احساسات ارزشمند زندگی را به وجود می‌آورند.


سال‌هاست كه علم در حال كاوش منشا عصبی- زیستی احساسات ماست. علم می‌خواهد کشف کند چرا ناگهان دو نفر آنقدر عاشق هم می‌شوند که حاضرند به خاطر هم، پا روی همه چیز بگذارند تا عشق‌شان را به هم ثابت کنند؟ چطور می‌شود که زوجی بعد از ازدواج هم تا سال‌ها و گاهی در تمام عمر عاشق هم باقی می‌مانند؟ و سؤالاتی از این قبیل. علم، تمام این حالت‌ها را به هورمون‌ها نسبت می‌دهد و می‌گوید این هورمون‌ها هستند که کنترل احساسات را به‌دست دارند و گاهی باعث احساس نفرت می‌شوند و گاهی باعث احساس عشق. اما این موضع علم موردپسند خیلی‌ها نیست و آنها می‌گویند این حرف کذب محض است، اما واقعا به جز خدا هیچ‌کس حقیقت ماجرا را نمی‌داند.



 هورمون عشق چه نقشی در زندگی زناشویی دارد؟

وقتی دو نفر به هم وابسته می‌شوند و اعتماد کامل بین آنها شکل می‌گیرد، ترشح هورمون عشق در بدن آغاز می‌شود و می‌توان گفت این هورمون جزء معدود هورمون‌هایی است که ترشح آن نه تنها دلایل فیزیولوژیک، بلکه احساسی دارد. اکسی توسین باعث وابسته شدن و عشق دو فرد به هم می‌شود و افراد را به داشتن یک زندگی بادوام، داشتن فرزندان و... ترغیب می‌کند. 


 خلاقیت، عشق شما را جاودانه می‌کند

شاید این سؤال در ذهنتان به‌وجود بیاید که با وجود ترشح هورمون اکسی توسین(عشق)، چطور گاهی همسران عشق را فراموش می‌کنند و جدا می‌شوند؟ باید گفت برای ترشح مداوم این هورمون لازم است که زوجین دینامیک و فعال باقی بمانند و سعی کنند از عشق‌شان مثل یک گل مراقبت کنند، چون به مرور زمان میزان دوپامین ترشحی بدن کاهش می‌یابد و از میزان اشتیاق کاسته می‌شود. برای افزایش آن لازم است زن و مرد خلاق باشند و مدام در مورد خاطرات یا آرزوهایشان صحبت کنند. هر جرقه‌ای می‌تواند سبب ترشح اکسی توسین شود. اگر جرقه‌ای نباشد، طبیعی است که به مرور آتش خاموش می‌شود. برای تداوم زندگی، ایجاد خلاقیت و تازگی لازم است در غیر این صورت عشق به راحتی از بین می‌رود و کاری از دست هورمون‌ها برنمی‌آید.








اسپری عشق تولید شد

شاید این خبر خیلی رمانتیک نباشد اما دانشمندان  توانسته‌اند به وسیله دارویی، یکی از مهم​ترین حس‌های انسانی را افزایش دهند. آنها ابتدا با مطالعه شیمی مغز انسان متوجه شدند که چرا احساسات پیچیده و خاص که باعث تمایل به جنس مخالف می‌شود در انسان به وجود می‌آید و بعد با آزمایش‌هایی که روی حیوانات انجام دادند درباره ترکیبات و هورمون‌های متفاوت مغز  و اثر آن روی احساسات نتایجی را به‌دست آوردند.

پروفسور لری یانگ از دانشگاه جورجیای کانادا در مقاله‌ای در مجله علمی طبیعت نوشته‌ است، اگر بتوان میزان هورمون اکسی‌توسین را دستکاری کرد در واقع سیستم مغزی تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد و درنهایت احساس عشق نسبت به فرد دیگر کم و زیاد می‌شود. دانشمندان موفق شده‌اند یک اسپری بینی حاوی هورمون اکسی‌‌توسین یا همان هورمون عشق تولید کنند که می‌تواند باعث شود افراد نسبت به‌هم اعتماد و عشق بیشتری احساس کنند.



 دارویی که احساسات را تشخیص می‌دهد

اسپری بینی عشق می‌تواند توانایی اشخاص را در تفسیر عواطف اطرافیان ارتقا دهد. این موفقیت می‌تواند به ارائه راهبردهای جدید برای درمان تعدادی از اختلالات روانی منجر شود. در مطالعه‌‌ای که توسط محققان نروژی صورت گرفت به 40 دانشجو اسپری‌های بینی حاوی دوز کنترل آب شور یا دوز اکسی ‌توسین داده شد. در ادامه به این دانشجویان تصاویر چهره‌های عصبانی، خوشحال یا خنثی نشان داده شد. تعدادی از این چهره‌ها دارای حالات عاطفی ظریفی بودند که رمزگشایی آنها بسیار مشکل بود. سیری لکنس، یکی از محققان این تحقیق و عصب‌شناس شناختی در دانشگاه اسلو درباره  نتیجه آزمایش می‌گوید: «دوز اکسی‌ توسین میزان آگاهی از عواطف بیان شده در تصاویر را افزایش داد به خصوص کسانی که قبل از استشمام این ماده دارای کمترین توانایی برای قضاوت درست عواطف بودند. در واقع این هورمون افراد را مجهز به تعبیر سیگنال‌های اطرافیان می‌کند.»



  هورمون عشق و تاثیر آن بر مادر و نوزاد

هورمون عشق در محبت مادری نیز تاثیر زیادی دارد. اینکه می‌گویند اگر مادر یک‌بار کودکش را ببیند دیگر نمی‌تواند از او دل بکند به همین دلیل است و معمولا توصیه می‌شود بلافاصله مادر کودک را شیر دهد تا ترشح هورمون عشق در مادر به بیشترین مقدار خود برسد و در نتیجه منقبض شدن رحم، سریع‌تر خارج شدن جفت و نیز کاهش میزان خونریزی پس از زایمان مادر را موجب می‌شود. زمانی که ترشح این هورمون افزایش می‌یابد به پیوستگی و همبستگی مادر و نوزاد کمک می‌کند.



این اسپری مردان را با احساس می‌کند

محققان دانشگاه بن و موسسه بابراهام در کمبریج با استفاده از یک اسپری ساده هورمونی اکسی​توسین موفق شدند مردان را با احساس کنند.در این تحقیقات 48 مرد مورد آزمایش قرار گرفتند. برای نیمی از آنها یک اسپری بینی اکسی توسین و برای نیمی دیگر داروی بی‌اثر تجویز شد.

سپس برای ارزیابی میزان احساسات آنها به این داوطلبان تصاویری از موقعیت‌های احساسی مثل کودکی که گریه می‌کند، یک مرد غمگین و... نشان داده شد و از آنها خواسته شد که احساسات خود را از اعماق وجود بیان کنند. به این ترتیب مشاهده شد سطح احساسات همنوع دوستی مردانی که از اسپری اکسی‌توسین استفاده کرده بودند تا حد چشمگیری افزایش یافت.

براساس گزارش تایم، این محققان در این خصوص توضیح دادند: «این هورمون توانایی حس کردن تجربیات دیگران را افزایش می‌دهد. سطح احساسی مردانی که در این آزمایش شرکت کردند به سطح احساسی رسید که به طور طبیعی ما از زنان انتظار داریم. این هورمون حتی می‌تواند برای بیماری‌هایی مثل اسکیزوفرنی و اوتیسم مفید باشد چون می‌تواند سطح اجتماع ستیزی و اجتماع گریزی را به ترتیب در افراد مبتلا به اکسیزوفرنی و اتویسم کاهش دهد.»



3 مرحله‌ای که همسران عاشق طی می‌کنند

اکسی توسین هورمونی پپتیدی است که از هیپوتالاموس ترشح می‌شود و عملکردهای مختلفی دارد. مهم‌ترین عملکرد این هورمون القای دردهای زایمان و تقویت رابطه احساسی میان مادر و نوزاد است. از دیگر عملکردهای این هورمون، توسعه احساسات، عشق و ایمان است و به طور کلی در رشد رفتارهای اجتماعی، واکنش‌های بین فردی و کنترل اضطراب نقش کلیدی ایفا می‌کند.


مرحله اول: احساس تمایل

این احساس کشش توسط هورمون‌های زنانه و مردانه یعنی استروژن و تستسترون به‌وجود می‌آید، تستسترون فقط در مردها نیست که نقشی مهم بازی می‌کند بلکه در جذب خانم‌ها به سمت جنس مخالف نیز نقشی اساسی دارد.

فورمون‌ها -مواد شیمیایی هستند كه پیام را از طریق بوی بدن منتقل می‌كنند. این مواد در جلب نظر جنس مخالف در انسان‌ها نقش دارند، همین فورمون‌ها هستند که در دیدار اول از کسی خوشمان می‌آید یا به دلمان می​نشیند.


مرحله دوم: احساس کشش


مهم‌ترین مرحله در عاشق شدن در اینجا اتفاق می‌افتد، وقتی افراد عاشق می‌شوند دیگر نمی‌توانند به هیچ‌ چیز دیگری فکر کنند، آنها حتی ممکن است اشتهای خود را از دست بدهند، دچار کم‌خوابی شوند و بیشتر ساعات روزشان را به رؤیاپردازی درباره معشوق‌شان طی کنند. در این مرحله یک گروه از انتقال‌دهنده‌های عصبی به نام مونوآمین نقش مهمی بازی می‌کنند.

با افزایش آدرنالین فعالیت مغزی افزایش  می‌یابد، احساس محبت به وجود می‌آید اتیل آمین یا نوعی آمفتامین مغزی طبیعی  افزایش می‌یابد   فرد احساس خوبی پیدا می‌کند، فنیل اتیل آمین در شکلات هم وجود دارد و انرژی و اشتیاق فرد را افزایش می‌دهد. البته اثر فنیل اتیل آمین دوام چندانی ندارد.

مرحله سوم: وابستگی


این مرحله بعد از مرحله کشش است و اگر رابطه به سرانجام برسد پیش می‌آید. هیچ‌کس نمی‌تواند برای تمام عمر در مرحله کشش باقی بماند چون در این صورت در تمام طول زندگی نمی‌تواند هیچ کار مثبتی انجام دهد. همین مرحله وابستگی است که از زن و مرد یک زوج خوشبخت می‌سازد و آنها را به داشتن فرزند تشویق می‌کند. 
 
برای پایدار ماندن احساس عشق دوپامین؛ حامل عصبی، مسبب حس خوشبختی و آرامش است. اکسی توسین (هورمون عشق) صدای فرد مورد علاقه، خاطرات شیرین، حتی یک نگاه مهربان باعث ترشح این هورمون در بدن می‌شود. 

واسوپرسین  این ماده شیمیایی هم در کارکرد کلیه‌ها نقشی مهم دارد و هم می‌تواند در یک رابطه طولانی‌مدت نقشی مهم ایفا کند.

تاثیرات هورمون عشق

 

محققان می‌گویند اکسی توسین روی پاره‌ای از رفتارها تاثیر فراوان دارد:

 

     رفتارهایی از قبیل اطمینان و فداکاری

 

     بروز رفتارهای کاملا متضاد مانند حسادت و غرور 

 

    افزایش احساس همدردی و پیوند به ویژه بین والدین و فرزندان

 

    بهبود و تقویت مهارت‌های اجتماعی در افراد خجالتی و کم‌رو

 

    افزایش میزان حس دلسوزی و همدلی انسان‌ها نسبت به یکدیگر

 

    بهبود حافظه و عملکرد مغز

 

    وقتی رابطه فرد مثبت باشدهورمون عشق، رفتارهای اجتماعی را تقویت می‌کند.

 

    وقتی ارتباط منفی باشدهورمون عشق، احساسات منفی را افزایش می‌دهد.

 

    این هورمون تاثیر بسیار ناچیزی روی افرادی دارد که به طور طبیعی اعتمادبه‌نفس دارند.

 

   واکنش‌های متفاوت افراد در برابر ترس، به سطح گیرنده‌های اکسی توسین بستگی دارد. هرچه این گیرنده‌ها فعال‌تر باشد، افراد شجاع‌تر می‌شوند.


«تفکر را کاربردی کنیم»

«تفکر را کاربردی کنیم»
يك رژيم فكري براي تناسب ذهن
همانطور كه ما هرچيزي را كه در يخچال قرار دارد، نمي خوريم و سعي مي كنيم با كنترل خويش، بدنمان را متناسب و برازنده نگه داريم، به همين صورت نيز بايد ذهنمان را از پرداختن به هر فكري، منع كنيم. همانطور كه مي توان غذاهاي سالم و يا غير سالم خورد، به همانگونه نيز مي توان افكار سازنده يا مخرب داشت. همانطور كه براي حفظ سلامتي و تناسب اندام، لازم است كه از خوردن برخي از غذاها و يا خوردن بيش از حد لازم اجتناب كرد، به همان شكل نبايد اجازه دهيم كه افكار مخرب و عقايد نادرست به ذهن ما وارد شود و يا اينكه بي وقفه و بدون استراحت به فكر كردن بپردازيم. افكار مخرب و تفكر بي وقفه، نه تنها ذهن را از كارآمدي و پويايي مي اندازد بلكه براي سلامت رواني و حتي سلامت جسم نيز مضر است. گاهي افكار ما بر احساس و رفتار ما تاثير مي گذارد و گاهي افكار داراي تاثيرات بيولوژيك خاصي بر مغز است يعني همچون دارو و يا مواد مخدر بر عملكرد مغز تاثير مي گذارد.
براي داشتن يك رژيم فكري، اقدامات زير مي تواند موثر باشد:
1- هرچه بيشتر بر افكار خود،
آگاه باشيم
2- وقتي خود را در حال فكر كردن به چيزي يافتيم، از خود بپرسيم آيا فكر كردن به اين موضوع لازم و مفيد است؟
3- از طريق انضباط ذهني و اينكه در مورد چه چيزهايي بايد فكر كرد و در مورد چه چيزهايي نبايد فكر كرد، كنترل هر چه بيشتر افكار را به دست گيريم.
4- آشفتگي محيط بيروني بر آشفتگي فكر تاثير دارد. با نظم دادن به محيط بيروني و رفتار خود، بر نظم ذهن تان بيفزاييم.
5- افكاري كه منجر به اندوه، استرس، حسد، ترس و خشم مي شود را كنار بگذاريم. البته اين كار ساده اي نيست اما با تلاش و تمرين،مي توانيم سعي كنيم كه اين مهارت را به دست گيريم تا افكار منفي منجر به عواطف وعوارض ناگوار نشود.
6- همچنين كنار گذاشتن افكاري كه منجر به نگراني بيهوده در مورد آينده يا حسرت بي فايده در مورد گذشته مي شود را نيز در ر‍ژيم فكري خود بگنجانيم.
7- عقايد خود را مرور و بازنگري كنيم. جلوي آنها يك علامت« چرا؟» بگذاريم. عقايدي كه جواب قانع كننده اي براي اين پرسش ندارد را كنار بگذاريم. همچنين عقايدي كه در تناقض با ديگر عقايد است را پيدا كرده و سعي كنيم با برطرف كردن تناقض ها، نظام عقيدتي خود را يكپارچه كنيم. در ضمن سعي كنيم فاصله و شكاف بين عقايد و رفتار خود را نيز پر كنيم تا بين رفتار و عقايدمان هم مغايرتي نباشد. 
8- تمركز را تمرين كنيم. 10 دقيقه متمركز فكر كردن، موثرتر است از 10 ساعت پراكنده فكر كردن! براي ايجاد تمركز، لازم است كه توجه خود را محدود سازيم، كارها را اولويت بندي كنيم، موارد مهم را مكتوب كنيم، و كارها را در زماني مشخص به پايان برسانيم.

۵ عامل اساسی در بروز سرطان

۵ عامل اساسی در بروز سرطان


"رژیم غذایی نامناسب ، سبک زندگی نادرست ، نداشتن تحرک ، افزایش آلاینده ها و عفونت از علل اصلی ابتلا به سرطان شناخته شده است نتایج بررسی ها نشان می دهد که از هر ۶ مورد ابتلا به بیماری سرطان یک مورد ناشی از عفونت هایی است که قابل پیشگیری و درمان بوده است...

سرطان به عنوان یکی از بیماری های مزمن و شایع در بسیاری از کشورهای جهان شناخته شده است. محققان می گویند عوامل بسیاری در شیوع این بیماری نقش دارد که رژیم غذایی نامناسب، سبک زندگی نادرست، نداشتن تحرک و افزایش آلاینده ها بخشی از آن است.
محققان و دانشمندان حوزه سرطان بر این نکته تاکید می کنند که می توان از بروز بسیاری از سرطان ها پیشگیری کرد و عامل اصلی زمینه ساز بروز آن را از بین برد. علاوه بر اطلاع رسانی درباره عواملی که در طول زمان و طی سالیان متمادی به بروز سرطان منجر می شود، ضروری است.
محققان معتقدند عفونت نیز یکی از علل اصلی ابتلا به سرطان شناخته شده است نتایج بررسی ها نشان می دهد که از هر ۶ مورد ابتلا به بیماری سرطان یک مورد ناشی از عفونت هایی است که قابل پیشگیری و درمان بوده است.
بر اساس مطالعه محققان ۴ نوع بیماری عفونی منشاء بسیاری از سرطان ها شناخته شده است که شامل ویروس پاپیلومای انسانی، هلیکو باکترپیلوری و هپاتیت B وC است. این عفونت ها در واقع عامل ایجاد یک میلیون و ۹۰۰ هزار مورد از سرطان های گردنه رحم، روده و کبد است و بیشترین موارد ابتلا در کشورهای در حال توسعه گزارش می شود.طبق تحقیقات ابتلا به عفونت ویروسی باکتریایی و انگلی یکی از عمده ترین دلایل بروز سرطان در دنیاست، شایع ترین نوع سرطان ناشی از بیماری های عفونی در زنان، سرطان دهانه رحم و در مردان، سرطان های کبد و روده است.شاید بهتر باشد در ابتدای بحث به عوامل ایجاد بروز سرطان بپردازیم.

عوامل بروز سرطان
به طور کلی باید گفت ۵ عامل اساسی در بروز سرطان نقش دارد.اولین عامل شیوه نادرست زندگی است که شامل رژیم غذایی نادرست و نداشتن فعالیت بدنی می شود.
دومین عامل سیگار کشیدن و سپس بروز عفونت هاست و بعد از آن عوامل شغلی و آلودگی های محیطی قرار می گیرد.
دکتر علی مطلق متخصص رادیوتراپی آنکولوژی با بیان این مطلب به خراسان درباره نقش ژنتیک در بروز سرطان می گوید: بی گمان در تمام بیماری های شناخته شده ژن ها تاثیر دارد. در واقع هر ۵ عامل ذکر شده همراه با تغییرات ژنتیکی باعث بروز سرطان در انسان می شود اما نکته این جاست که ژنتیک به تنهایی و در موارد نادری علت اصلی بروز سرطان قلمداد می شود.
از این رو آن را جزو عوامل اصلی افزایش خطر ابتلا به سرطان ذکر نمی کنیم.از سوی دیگر طبق آمارهای سازمان جهانی بهداشت از ۱۰ میلیون مورد ابتلا به سرطان ۴۴ درصد سرطان ها به دلیل رژیم غذایی نامناسب و عفونت ها بروز پیدا کرده است. همچنین عوامل عفونی در کشورهای شرق مدیترانه عامل ۷۰ درصد تمام سرطان ها ذکر شده است.
از سوی دیگر نقش عوامل عفونی در بروز سرطان در کشورهای در حال توسعه و توسعه یافته متفاوت است. در کشورهای توسعه یافته عفونت ۷ درصد علل بروز سرطان را تشکیل می دهد اما در کشورهای در حال توسعه نقش آن ۲۶ درصد است. دکتر مطلق با اشاره به این که ویروس پاپیلومای انسانی، هلیکو باکتر پیلوری و هپاتیت B وC ۳عامل اصلی در بروز سرطان های دهانه رحم، معده و کبد است، تصریح می کند: ویروس پاپیلومای انسانی یا HPV در ۱۰۰ درصد موارد در بروز سرطان دهانه رحم نقش دارد.
هلیکوباکتر پیلوری یا HP تا ۶۰ تا ۷۰ درصد موارد از دلایل بروز سرطان معده است و در ۸۰ درصد موارد سرطان کبد ناشی از ویروس های هپاتیت B وC است.بنابراین می بینید که ویروس ها در ابتلای افراد به سرطان تا چه اندازه نقش دارد. این در حالی است که با مهار این ویروس ها می توان از تعداد موارد ابتلا به سرطان کاست.در کشور ما سرطان معده یکی از شایع ترین سرطان هاست و ازآن جا که نقش این ویروس در بروز سرطان معده شناخته شده است، انتظار می رود مهار این سرطان آسان باشد. اما نکته این جاست که این عفونت باکتریایی در معده بسیاری از افراد جامعه وجود دارد و ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم به هلیکوباکترپیلوری آلوده هستند.
بدون شک تمام این افراد به سرطان مبتلا نمی شوند و عوامل دیگری نیز در بروز سرطان معده مانند رژیم غذایی نامناسب و نداشتن تحرک جسمی نقش دارد.در کشور ما سرطان معده در میان مردان شایع تر است و بهترین راه پیشگیری از ابتلا به این نوع عفونت، رعایت بهداشت مواد غذایی است. شایع ترین نوع سرطان ناشی از عفونت در زنان نیز، سرطان دهانه رحم است که از طریق واکسن قابل پیشگیری است.محققان می گویند عفونت ویروسی، باکتریایی و انگلی یکی از عوامل اصلی بروز سرطان در دنیاست که کاملا قابل پیشگیری است و با اجرایی کردن روش های بهداشت عمومی موجود برای مقابله با عفونت مانند واکسیناسیون و روش های ایمن تر تزریق یا درمان های آنتی بیوتیکی می توان از بروز این سرطان ها پیشگیری کرد. درحال حاضر واکسن هایی برای درمان عفونت های سرطان زا وجود دارد و با استفاده از آنتی بیوتیک می توان باعث رفع عفونت هلیکو باکترپیلوری شد.


تغذیه و یادگیری

فروکتوز مصنوعی باعث کاهش یادگیری و حافظه می شود!
آنچه می خوریم، بر آنچه می اندیشیم تاثیر دارد زیرا یکی از مواد شیمیایی (به نام دی اچ آ) که در انتقال سیگنال بین نرون ها (سلول های مغز) نقش حیاتی دارد، توسط بدن ساخته نمی شود و لازم است که از موادی که می خوریم، تامین شود. محققان دانشگاه کالیفرنیا دریافته اند که خوردن طولانی مدت مواد غذایی که شامل فروکتوز (قند میوه) بالاست، توانایی مغز در یادگیری و به خاطر سپاری را کاهش می دهد.
در برخی مواد غذایی فراوری شده مانند آب میوه، بستنی، برخی شیرینی یجات، نوشابه و غذای کودکان، از شهد میوه که حاوی مقادیر زیادی فروکتوز است استفاده می شود.اغلب دانشجویان که در مدت امتحانات برای صرف جویی در زمان، به خوردن آب میوه و شیرینی روی می آورند، در معرض این خطر هستند. برای کاهش آثار مخرب فروکتوز، باید اسید چرب امگا-3 که در گردو و ماهی سالمون وجود دارد مصرف شود. البته مصرف میوه های شیرین مانند انگور ، خرما و نیز عسل ، باعث چنین اثر تخریبی بر مغز نیست زیرا باعث می شود که بدن به صورت طبیعی فروکتوز بسازد .
منبع: ساینس دیلی
http://www.sciencedaily.com/releases/2012/05/120515150938.htm

طرد و خلاقیت

طرد شدن توسط اجتماع منجر به شكوفايي تفكر خلاق مي شود
پژوهشگران دانشگاه جان هاپكينز دريافته اند كه طرد شدن توسط اجتماع منجر به شكوفائي تفكر خلاق مي شود به خصوص براي كساني كه داراي حس قوي خوداتكائي هستند. براي كساني كه خود را جداي از جمع احساس مي كنند، طرد شدن توسط اجتماع يك اعتبار محسوب مي شود؛ در واقع طرد شدن تاييدي است بر اينكه اين افراد مانند ديگران نيستند. براي اين دسته از افراد، تفاوت داشتن يكي از عواملي است كه منجر به خلاقيت بزرگتر مي شود. طرد شد توسط اجتماع براي كساني كه ارزشي براي تعلق داشتن به يك گروه قائل نيستند، داراي تاثير متضادي است زيرا توانائي شناختي آنان را در يك حوزه متمركز مي كند.
يكي از جنبه هاي كاربردي اين پژوهش براي مديران سازمان هايي است كه مايل هستند افراد خلاق را به كار گيرند. افرادي كه داري شخصيت خلاف عرف هستند مي توانند براي اين سازمان ها مناسب باشند زيرا معمولاً پرسنل اين افراد را طرد مي كنند و همين موضوع مي تواند باعث سوق آنها به نوآوري باشد. 
www.thinkingacademy.org
منبع: ساينس ديلي
http://www.sciencedaily.com/releases/2012/08/120821114634.htm