معاینه وضعیت روانی (MSE)

معاینه وضعیت روانی (MSE)

MSE شبیه به معاینه جسمی است. این آزمون فرم نظام‌دار صوری برای ثبت یافته‌ها در رابطه با تفکر، احساس و رفتار می‌باشد. مشاهدات عینی و غیراستنباطی می‌باشند (چیزی که شما می‌بینید و می‌شنوید، نه آن چیزی که شما فکر می‌کنید در خفا جریان دارد). فقط پدیده‌هائی که موقع مصاحبه مشاهده شده‌اند در MSE ثبت می‌شوند، دیگر داده‌ها در شرح حال افراد قرار داده می‌شوند (جدول زیر).
۱. توصیف کلی
   الف ـ ظاهر
   ب ـ رفتار و فعالیت روانی - حرکتی آشکار
   ج ـ نگرش
۲. ابزار هیجانی
   الف ـ خلق
   ب ـ عاطفه
   ج ـ تناسب عاطفه
۳. تکلم
۴. تفکر و ادراک
   الف ـ فرآیند فکر
   ب ـ محتوای فکر
۵. نظام حسی
   الف ـ هوشیاری
   ب ـ جهت‌یابی و حافظه
   ج ـ تمرکز و توجه
   د ـ خواندن و نوشتن
   هـ ـ توانائی تجسم فضائی
   و ـ تفکر انتزاعی
   ز ـ معلومات و هوش
۶. قضاوت و بینش
۷. پایائی
- ظاهر کلی:
لباس و بهداشت، نگرش و رفتار، علایم جسمی (مانند تومور، آتاکسی در راه رفتن) باید به ظاهر و رفتار نابهنجار و نامتعارف توجه ویژه‌ای نمود.
- گفتار:
تولید فیزیکی، نه براساس محتوا، برحسب حجم، سرعت، طرز تکلم، واژگان
- ابراز هیجانی:
۱. ذهنی. توصیف بیمار از حالت درونی هیجان (مانند 'من احساس غمگینی می‌کنم' ).
۲. عینی. هیجان با حالت چهره ژست بدن، و آهنگ صدا نمودار می‌شود.
۳. عاطفه. معمولاً برای توصیف موارد زیر به‌کار می‌رود:
- جزء مشاهده‌شده عینی هیجان
- تغییرپذیری هیجان برطبق تغییر افکار (در مقابل 'خلق' حالت هیجانی مستمر را توصیف می‌کند).
- تفکر و ادراک:
۱. فرم تفکر: نحوه به‌هم پیوند دادن عقاید آیا منطقی و هدفمند می‌باشند؟ در غیر این‌صورت، ممکن است بیمار اختلال در فرم تفکر یا 'اختلال فرم فکره ـ formal thought disorder' داشته باشد.
۲. محتوای فکر: نابه‌هنجاری شامل موارد زیر می‌باشد:
- هذیان‌ها: افکار ثابت غلطی که دیگران در آن شریک نیستند.
- عقاید انتساب: تغییر غیرعادی رخدادهای روزمره‌ای که فرد به خود نسبت می‌دهد (مثلاً غریبه‌ای که در خیابان قدم می‌زند و بینی خود را تخلیه می‌کند، حکایت از حفره قریب‌الوقوعی دارد).
- وسواس‌های فکری: افکار مزاحم ناخواسته‌ای که معمولاً ناخوشایند هستند (مانند: افکار تنفرآور بودن رابطه جنسی، رفتار اجتماعی نامتناسب) و معمولاً این‌گونه احساس می‌شود که از کنترل بیمار خارج می‌باشند (ناهم‌نوا با ایگو 'ego-dystonic' )
- اشتغالات ذهنی: افکار تکراری و عمده‌ای که به‌نظر نمی‌رسد علامت بیماری یا برخلاف میل شخص باشد (هم‌نوا با ایگو 'Ego-syntonic' )
- کاشت فکر (though insertion): کاشته شدن افکار در ذهن توسط نیروهای خارجی.
- برداشت فکر (thought withdrawal): بیرون کشیده شدن افکار از ذهن شخص توسط سایرین.
۳. ادراک:
- توهمات:
ادراکات حسی که در دستگاه اعصاب مرکزی ایجاد می‌شوند و محرک خارجی برای آن وجود ندارد. توهمات ممکن است در هریک از دستگاه‌های حسی وجود داشته باشند و نوع دستگاه حسی ارزش تشخیصی ندارد.
- ایلوزیون (خطای ادراکی):
ادراک حسی ناشی از یک محرک خارجی که به درستی تغییر یا پردازش نشده است (مثلاً در حالی‌که بیمار به سایه‌های متحرک روی دیوار نگاه می‌کند. هیولای ترسناکی را می‌بیند).
- نظام حسی:
این قسمت شامل سنجش کارکردهای شناختی متعددی می‌باشد. جمعاً این کارکردها به توصیف سالم بودن کل سیستم اعصاب مرکزی کمک می‌کند، چرا که کارکردهای متفاوت توسط نواحی مختلف مغز صورت می‌گیرد. ناهنجاری‌های نظام حسی در دلیریوم و دمانس مشاهده شده‌اند. که همین مسئله گمان مسئله طبی زمینه‌ای یا علت وابسته به مواد یا دارو را بالا می‌برد.
بیشتر این اطلاعات را می‌توان یا مشاهده در جریان مصاحبه کلی کسب کرد. آزمون‌های اختصاصی کارکرد شناختی را می‌توان جهت توصیف دقیق‌تر نقص‌ها به‌کار برد (جدول زیر).
۱. هشیاری: درجه بیداری، ثابت یا نوسان‌دار.
۲. موقعیت‌یابی در مورد شخص: آیا بیمار می‌داند چه کسی است؟' ، آیا می‌داند مصاحبه‌کننده چه کسی است؟ نوع تعامل آنها چیست؟، و مکان و زمان اگر اختلال موقعیت‌یابی دارد، شدت آن را توصیف کنید، آیا بیمار ماه را می‌شناسد ولی آگاهی به اینکه در چندین روز هفته هستیم ندارد؟ نام شهر را می‌داند، ولی از نام بیمارستان اطلاعی ندارد؟
۳. تمرکز: توانائی متمرکز شدن و حفظ توجه
۴. حافظه: یادآوری خاطرات فوری، نزدیک و دور
۵. محاسبه: آیا بیمار توانائی انجام محاسبه‌های ساده ریاضی در ذهن خود را دارد؟
۶. معلومات عمومی: آیا بیمار وقایع جهان را به همان صورتی‌که آگاهی یافته ثبت کرده است؟
۷. استدلال انتزاعی: آیا بیمار توانائی تغییر بین مفاهیم کلی و مثال‌های مشخص را دارد (مانند میوه - سیب).
۸. بینش: ظرفیت تشخیص و فهم بیمار از علایم بیماری خود
۹. قضاوت: توانائی در تصمیم‌گیری‌های معقول به‌صورت مستقل، رفتار مورد پذیرش اجتماع، و همکاری در درمان.
  جدول آزمون‌های کارکرد شناختی مورد استفاده در بخش نظام حسی، معاینه وضعیت روانی
کارکردسؤالات / تفاسیر
۱. هشیاریدرجه بیماری و تغییرات در سطح انگیختگی بیمار را مشاهده کنید
۲. موقعیت‌یابی'آیا می‌دانید که هستید؟ اینجا چه ساختمانی است؟ در کجا واقع شده است؟ می‌دانید من چه کسی هستم؟ آیا می‌دانید چرا دارم با شما صحبت می‌کنم؟ امروز چند ماه است؟ الآن صبح است. یا بعدازظهر؟'
۳. تمرکز'لغت پرنده را هجی کنید حال این‌کار را به‌صورت برعکس انجام دهید. از ۱۰۰ هفت تا هفت تا کسر کنید. حروف الفبا را از آخر نام ببرید برای شروع کنید' .
۴. حافظهفوری: 'این اعداد را بعد از من تکرار کنید: ۶ و ۸ و ۱ و ۳ و ۷' ' 

نزدیک: 'من از شما می‌خواهم که این ۳ چیز را به خاطر بسپارید: گاومیش، مداد قرمز، و یخچال. آنها را در ذهن خود نگه دارید تا چند دقیقه دیگر از شما می‌خواهم که آنها را تکرار کنید' . 'دیشب چه غذائی خوردید؟ صبحانه چه خورده‌اید؟' 

درازمدت: وقتی‌که در مدرسه ابتدائی تحصیل می‌کردید نشانی شما چه بود؟ معلم کلاس چهارم شما چه کسی بود؟ 

تذکر: سؤال کردن درباره واقعیت‌های زیاد آموخته شده مانند تاریخ تولد یا شماره شناسنامه، حافظه درازمدت را به‌درستی نمی‌سنجد.
۵. محاسبه'اگر شما چیزی را به قیمت شصت و هفت تومان و پنج ریال بخرید و یک اسکناس صد تومانی بپردازید، چقدر باید دریافت کنید؟ حاصل جمع ۱۳+ ۱۹ چه عددی است؟ حاصل تفریق ۱۵-۲۳ چه عددی است؟' 

تذکر: سؤالات فقط یک عملکرد را در یک زمان آزمایش می‌کنند، اگر آزمون زنجیره‌ای ۷ در قسمت تمرکز به‌کار برده شده است. در آزمون محاسبه نمی‌تواند به‌کار رود.
۶. معلومات عمومی'مرکز این استان کجاست؟ پایتخت فرانسه چیست؟ فاصله تهران تا مشهد چقدر است؟ ۵ رئیس‌جمهور اخیر ایران را نام ببرید. عنوان اصلی اخبار این روزها چیست؟' سؤالات باید برطبق سطح تحصیلات، سن و علایق بیمار طرح شوند.
۷. استدلال انتزاعیسیب و پرتغال چه شباهت‌هائی با هم دارند؟ منظور مردم وقتی می‌گویند: 'سیلی تغذیه از حلوای شبیه است' چیست؟ کدام‌یک از این ۳ تا با دوتای دیگر ارتباطی ندارد؟ صخره، درخت، پرنده. 

تذکر: تفکر انتزاعی با پرسش در مورد تفاوت‌ها (مانند: 'فرق بین سیب و پرتغال چیست؟' ) به‌دلیل اینکه تنها جواب‌های عینی و غیرانتزاعی قابل قبول می‌باشند قابل سنجش نیست.

چرا عشق‌های آتشین دوام ندارند؟

چرا عشق‌های آتشین دوام ندارند؟


مارک ورنون می‌گوید که باورهای موجود درباره عشق‌های آتشین، بزرگ‌ترین آفتی است که می‌تواند یک رابطه بلندمدت دو نفره را تهدید کند.

وجود عشقی آتشین بین دو نفر اغلب به عنوان نقطه اوج رابطه آنها در نظر گرفته می‌شود و نه فقط در روز ولنتاین، بلکه در هر وقت و موعدی می‌توان شاهد نشانه‌های چنین تفکری در باورهای عموم بود.

فیلم‌های عاشقانه هم تقریبا همیشه فروش خوبی دارند و اگر داستان طوری پیش برود که دو قهرمان عاشق داستان سرانجام همدیگر را به خوشی در آغوش بگیرند، می‌توانید به درآمد صدها میلیون دلاری فروش فیلم امیدوار باشید.

در سال‌های اخیر هم که رکود اقتصادی و کسادی بازار همه را گرفتار کرده است، وبسایت‌های دوستیابی با استقبال روبه‌رو شده‌اند و طبق گزارش‌ها، سال میلادی گذشته سایت‌های فعال در بریتانیا با ۶۰ درصد افزایش درآمد روبه‌رو بوده‌اند.

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید عشق کور است. البته شاید درست‌تر این باشد که بگوییم وقتی رابطه‌ای را با برداشتی افراطی از عشق آغاز می‌کنیم، کور می‌شویم.

سر اصل مطلب بروم؛ به نظرم افسانه‌هایی که درباره عشق آتشین در فرهنگ جامعه جا افتاده‌اند، از مهم‌ترین عواملی هستند که ممکن است در عصر ما یک رابطه دونفره را تباه کند.

براساس همین افسانه‌ها، کسی آن بیرون هست که قرار است شما و زندگی شما را کامل کند. فردی که مکمل شماست و بدون او تنها طعم نیمی از خوشبختی را خواهید چشید.

در نتیجه، یکی از آزمون‌های مهم زندگی‌مان یافتن این فرد است تا عاشقش شویم. آنموقع است که از زندگی فردی دست می‌کشیم و می‌خواهیم با او به یک واحد تبدیل شویم.

اما چطور می‌توان چنین باوری را ثابت کرد؟ در عین حال که به نظرم، چنین دیدگاهی نسبت به عشق، باعث می‌شود زوج‌ها برای رسیدن به آن تکاملی که از آن صحبت می‌شود، تحت فشار سهمگینی قرار گیرند.

در واقع، چنین رویکردی به عشق می‌تواند رابطه دو نفر را بیشتر تضعیف و تخریب کند تا این که نقشی حمایتی داشته باشد.

این دیدگاه، از نظر اجتماعی هم ویرانگر است و چهره‌ای آرمانی از عشق تصویر می‌کند، بدون توجه به درک این موضوع که عشق چیزی است که باید آن را به وجود آورد، نه آنکه پیدایش کرد.

عشق در بالا و پایین زندگی، بین دو نفر شکل می‌گیرد، آن هم زمانی که هر دوی آنها می‌دانند نه خودشان و نه آن دیگری، کامل نیست و عیوبی دارد.

شاید عده‌ای بگویند که به چنین افسانه‌ای باور ندارند. آنها ممکن است بگویند که این باور، تنها برای شکل دادن شالوده داستان‌ها و فیلم‌های عاشقانه یا آگهی‌های پرآب‌ورنگ سایت‌های دوست‌یابی به کار می‌رود و شامل زندگی واقعی نمی‌شود.

اما آیا همین برداشت رویایی از عشق نیست که همچنان بسیاری را به سمت مجله‌های پرزرق و برق، سالن‌های سینما و سایت‌های اینترنتی می‌کشاند؟

در عین حال که گفته می‌شود ظاهرا افرادی که در ازدواج اولشان شکست خورده‌اند، اغلب ازدواج دوم موفقی دارند. شاید بخشی از این موفقیت ناشی از تغییر دید آنها نسبت به عشقی باشد که انتظارش را داشته‌اند.

شاید این زوج‌ها از تجربه تلخ (ازدواج اول) خود درس گرفته‌اند و الان می‌توانند درباره مواردی که با هم اختلاف دارند، به شیوه‌ای معقولانه بحث کنند و بر عشق و علاقه خانواده‌ها و دوستانشان تکیه کنند.

نتایج یک پژوهش هم نشان داده است که همراهی و همزبانی دو طرف، حمایت اجتماعی و ثبات مالی سه عامل مهم در موفقیت یک زندگی مشترک هستند.

در داستان رومئو و ژولیت، عشقی آتشین از نگاه اول شکل می‌گیرد و با پایانی غم‌انگیز همراه می‌شود




برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که آدم‌ها به تدریج در حال فاصله گرفتن از باورها و افسانه‌های عاشقانه هستند.

داده‌های رسمی در بریتانیا نشان می‌دهد که تعداد افرادی که به زندگی مجردی روی آورده‌اند، از اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی ۵۰ درصد افزایش یافته است.

در بسیاری از گزارش‌ها آمده است که این افراد این نوع زندگی را به معنای لذت بردن از آزادی‌های بیشتر و داشتن اوقات فراغت بیشتر برای گذران وقت با دوستان ارزیابی می‌کنند.

اما چرا رویکردها به عشق اینگونه شده است؟

ظن من بر این است که میل شدید افراد به داشتن تجربه‌ای عمیق و والا از عشق، این واقعیت را که عشق در درجه اول، درباره دیگران است، در سایه قرار می‌دهد.

احتمالا افسانه‌ها درباره عشق‌های آتشین، باعث می‌شود افراد به جای آن که عاشق طرف مقابل شوند، نسبت به آنچه از عشق تصویر می‌شود، چنین حسی پیدا کنند. در چنین حالتی، مهم نیست شما عاشق چه کسی می شوید، مهم این است که فقط عاشق شوید.

اعتیاد به عشق بعد دیگری هم دارد؛ سایمون می، فیلسوف، می‌گوید در شرایطی که بسیاری در غرب، اعتقادشان را به خدا از دست داده‌اند، ما همچنان در انتظار عشق بی‌قیدوشرطی هستیم که قبلا گفته می‌شد خدا وعده‌اش را داده است. اما وقتی به خدا اعتقادی نداریم، این عشق بی‌قیدوشرط را از آدم‌هایی انتظار داریم که دور و برمان هستند.

ما آنها را خدایان خود می‌کنیم و البته کمی بعد، وقتی آنها نتوانستند انتظاراتمان را برآورده کنند، واکنش نشان می‌دهیم.

در چنین موقعیتی است که عشق به نفرت تبدیل می‌شود و به تدریج در سایه این نفرت، اشتیاق اولیه از بین می‌رود.

همانگونه که اریش فروم می‌گوید، هنر واقعی در عشق این است که از "عاشق شدن" به سمت "عاشق ماندن" حرکت کنیم.

عاشق شدن را می‌شود به عطر مست‌کننده‌‌ای تشبیه کرد که با شکل‌گیری یک رابطه به وجود می‌آید. رابطه‌ای که با به مالکیت درآمدن دست‌کم یکی از طرف‌ها شکل گرفته است.

این عطر نمی‌تواند دائمی باشد و زیاد دوام نمی‌آورد چون سلطه‌گرایی و به تملک درآوردن آدم‌ها با اصولی همچون آزادی و سرزندگی آنها مغایر است.

اما ماندن در یک عشق، به معنای آن است که ظرفیت آن را داشته باشید که در عین ماندن در کنار یک نفر، آزاد باشید. چنین احساسی می‌تواند به کیفیت‌های ظریف‌تری از زندگی، از جمله تعهد، سخاوتمندی و صداقت، مجال بروز و ظهور دهد. روندی که نوعی استقبال از زندگی است.

عملکرد اجرایی

عملکرد اجرایی به مجموعه ای از عملیات پردازشی عالی ذهن  اطلاق می گردد که بر اساس رفتارهای هدفمند، چهارچوبی برای رسیدن به هدف فراهم می کند. به زبان ساده تر هنگامی که می خواهیم مسئله ای را حل کنیم (که جزء مسایل روزمره ما حساب نمی شود)، از قابلیت هایی ذهنی بهره می گیریم که اصطلاحاً عملکرد اجرایی نام دارد. این قابلیت ها مربوط به قسمت های جلوی مغز و شبکه های وسیع عصبی است که با آن مرتبط می باشد.

مطالعات علوم شناختی و علوم اعصاب نشان می دهد مهارت های عملکرد اجرایی در سالهای اول زندگی شکل می گیرد و در دوران کودکی و نوجوانی قوی تر می شود؛ تکامل آن تا اوایل بزرگسالی ادامه می یابد و در این مدت در تکامل سایر توانایی های فردی نقش ایفا می کند.

قابلیت های یادگیری، حافظه، مهارت های ریاضیات و خواندن و رفتارهای عاطفی-اجتماعی با عملکرد اجرایی ارتباط دارد. بعلاوه موفقیت در تحصیل و محیط کار و زندگی نیز به آن مرتبط است، عده ای معتقدند حتی پایبندی به اخلاق نیز مرتبط با عملکرد اجرایی می باشد.

برای سنجش عملکرد اجرایی افراد روش های مختلفی وجود دارد.

 BRIEF از جمله پرسشنامه هایی است که  برای تعیین سطح عملکرد اجرایی کودکان 5 تا 18 سال در دنیای واقع، طراحی شده است.

از مهارت هایی که مرتبط با عملکرد اجرایی در نظر گرفته شده است، می توان به موارد زیر اشاره کرد که در این پرسشنامه به عنوان مقیاس هایی در نظر گرفته شده است.

شروع کردن[1] قابلیت آغاز کار به صورت مستقل  می باشد که با طرح ایده و استراتژی حل مسئله صورت می گیرد. در صورتی که فردی در این زمینه ضعیف باشد برای شروع کردن کارهایش احتیاج به راهکار و تلنگر دارد.  برنامه ریزی و سازماندهی[2] برای حل مسئله اجزای مهمی هستند. برنامه ریزی یعنی تعیین بهترین راه برای رسیدن به هدف. به وسیله برنامه ریزی فرد با پیش بینی حوادث آینده و تعیین مراحل کار و اهداف جزئی، می تواند به کارش نظم دهد. افرادی که در این حوزه ضعف دارد بی برنامه عمل می کنند. سازماندهی فرد را قادر می سازد کارش را به صورت یکپارچه جلو ببرد و در حل مسئله پراکنده عمل نکند. در سازماندهی مواد[3] فرد در محیط و در کارها نظم را برقرار می کند. حافظه کاری قابلیت به روز رسانی[4]و فعال نگه داشتن اطلاعاتی است که در انجام کارها لازم است آنها را به خاطر سپارد. این مهارت در تکمیل آزمونهای چند مرحله ای و انجام دستورالعمل های پیچیده  به کار می آید.بازداری[5]، قابلیت به تاخیر انداختن یا مقاومت در برابر تکانه های است که در رسیدن به هدف اخلال ایجاد می کنند. در صورت وجود مشکل در این مقوله فرد ظاهراٌ بدون فکر و تکانه ای عمل می کند و نمی تواند در کارش به خوبی تمرکز کند. کودکان و نوجوانانی که در این مورد مشکل شدید دارند بهتر است از نظر نقص توجه و بیش فعالی بررسی گردند. تغییر[6] یعنی اینکه فرد بتواند روش حل مسئله را بنا به موقعیت جدید سریعاً عوض کند، تمرکز خود را از یک مرحله به مرحله جدید معطوف سازد به عبارتی منعطف فکر کند. معمولاً فردی که در این مقوله مشکل دارد انگار در موضوعی "گیر می کند" و بر ادامه دستورالعمل قبلی اصرار می ورزد. مثلاً در اختلال در خود ماندگی یا اوتیسم این مهارت ضعیف می باشد.  کنترل هیجانی[7] یعنی تسلط بر هیجانات عاطفی است و با مهار و تعدیل تکانه ها ارتباط نزدیکی دارد از جمله مواردی است که در آزمون ها به راحتی  قابل مشاهده نیست. نظارت[8] به فرد قدرت ارزیابی و بازبینی می دهد و باعث می شود فرد بفهمد گفتار و رفتار او بر دیگران چه اثری می گذارد.


آیا بختک در خواب حقیقت دارد؟

«توی خواب عمیقی بودم تا اینکه احساس کردم یک چیزی روی سینه‌ام سنگینی می‌کنه. به همین دليل خواستم که بیدار شم اما نمی‌تونستم؛ ضربان قلبم تند شده بود و نفسم هم تنگ. تقلای زیادی می‌کردم اما اصلا نمی‌تونستم هیچ تکانی بخورم. جالب اینجاست که همسرم صبح آن روز به من گفت سعی می‌کردم با تقلای زیاد دمپایی پای تخت را بردارم و به طرف کسی پرتاب کنم. ظاهرا بعد از اینکه حس حرکتی‌ام برگشته بود سعی داشتم اون چیز سنگینی که روی قفسه سینه‌ام بود را از خودم دور کنم. او که این صحنه را دیده‌بود من را  تکان داده بود و بیدارم کرده بود وقتی از خواب بیدار شدم به شدت ترسیده بودم و در عین حال احساس تشنگی بسیار زیادی می‌کردم.» شاید برای شما هم تجربه‌هایی از این دست پیش آمده باشد؛ مشکلی که اصطلاح علمی‌اش«فلج خواب» است و ایرانی‌ها آن را «بختک» می‌نامند. تقریبا به تعداد فرهنگ‌هایی که در جهان وجود دارد، اسامی مختلفی برای این مشکل ایجاد شده و طی قرن‌ها، انواع اجنه، اهریمن‌ها و نفرین‌ها مقصر دانسته شده‌اند.


چطوربختک  به جانتـان می‌افـتد؟

پزشکان می‌گویند اغلب آنچه به عنوان بختک در میان عموم مردم رایج است،  پدیده‌ای موسوم به «فلج خواب» است
علائم بختک چیست؟

بختک یا فلج خواب چند علامت مشخص دارد که مهم‌ترین آن ناتوانی در حرکت دادن بدن و صحبت کردن است به طوری که فرد به دلیل ترس و دلهره می‌خواهد فریاد بزند اما انگار بی‌فایده است. از دیگر علائم این مشکل احساس خفگی است به گونه‌ای که فرد تصور می‌کند به زمان مرگ نزدیک شده و انگار موجودی روی قفسه سینه او قرار گرفته است. در این وضعیت ممکن است توهمات شنیداری،‌ دیداری یا حتی لمسی اما رؤیا مانند نیز اتفاق بیفتد؛ چیزهایی مثل احساس حضور فردی در اتاق، احساس فشردگی در قفسه سینه، دیدن منبع نور، شنیدن صدای افراد، دیدن شبح،‌ تجربه خروج از بدن و... طبیعی است که بارزترین علامت در این حالت احساس وحشت و اضطراب است. 

آیا پای شیاطین در میان است؟
در مورد پدیده فلج خواب باورها و تفسیرهای مختلفی در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف وجود دارد. همانطور که گفته شد ایرانی‌ها این پدیده را به نام «بختک» می‌شناسند. بعضی‌ها هم از آن تعبیر به جن‌زدگی می‌کنند و تمام اتفاقاتی که برای فرد می‌افتد به گردن دیوهای بدسرشت و اجنه می‌اندازند.  ایرلندی‌ها هم بر این باورند که فلج خواب بر اثر دروغی که روز قبل گفته شده بروز می‌کند. اما آنچه بارز است این است که طی قرن‌ها باور عمومی بر این است که این مشکل با انواع اجنه و نفرین‌ها مرتبط است. 

چطور می‌شود پیشگیری کرد؟


فلج خواب یک اختلال خواب بی‌خطر است بنابراین می‌توان با رعایت برخی موارد آن را از بین برد یا تکرارش را به حداقل رساند. نخوابیدن به پشت، کاهش استرس، به اندازه کافی خوابیدن،‌ انجام ورزش‌های منظم، زیاد غذا نخوردن و ننوشیدن کافئین همگی از عواملی است که می‌تواند از چنین وضعیتی پیشگیری کند. برای به دست آوردن سریع هوشیاری بهتر است فرد سعی کند انگشتان دست و پا همچنین  چشمانش را به شدت تکان دهد و به دنبال آن سرش را حرکت دهد. در مواردی که فلج خواب به مدت 6 ماه، دست‌کم هفته‌ای یک بار در فرد رخ ‌دهد باید از دارودرمانی استفاده کرد.

چرا ایجاد می‌شود؟
تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد، فلج خواب یک اختلال ژنتیک است و تمام افرادی که این موضوع را تجربه می‌کنند در سلول‌هایشان ماده‌ای به نام «HLA-DR2» دارند. از دیگر عواملی که می‌توان برای فلج خواب در نظر گرفت اضطراب و استرس،‌ اختلال ترس و همچنین اختلال در نظم خواب است. به گونه‌ای که در برخی موارد افراد اظهار می‌کنند زمانی که روز خسته‌‌کننده یا پراسترسی را گذرانده‌اند، بیشتر از همیشه این حالت سراغ‌شان آمده است. از دیگر موارد ایجاد کننده این حالت می‌توان به تغییرات در سبک زندگی یا مصرف قرص‌های خواب‌آور و آنتی‌هیستامین‌ها اشاره کرد. گفته می‌شود افرادی که به صورت طاق باز یا به اصطلاح به پشت می‌خوابند، بیشتر به فلج خواب دچار می‌شوند. 


چطوربختک  به جانتـان می‌افـتد؟
آیا خطر ناک است؟

تحقیقاتی که به‌تازگی انجام شده حاکی از آن است که بین 25 تا 30درصد از جمعیت کلی جهان، در طول عمر خود دست‌کم یک بار فلج خواب را تجربه کرده‌اند که در این میان 95درصد از آنها تجربه حوادث وحشتناک را در خواب داشته‌اند. مجموع این عوامل نشان می‌دهد این پدیده شیوع بالایی دارد. نکته مهم دیگر آن است که با توجه به نقش ژنتیک در بروز این مشکل اگر یکی از اعضای خانواده دچار این مشکل باشد، احتمال اینکه دیگر اعضای خانواده هم به آن مبتلا شوند، وجود دارد. از نگاه جنسیتی به طور معمول احتمال بروز فلج خواب در زنان دو تا چهار برابر بیشتر از مردان است. اگرچه بسیاری از افرادی که با این مشکل مواجهند، از اتفاقاتی که می‌افتد آگاه نبوده و دچار وحشت می‌شوند، ولی این فرایند اصلا خطرناک نیست و در عرض چند لحظه پایان می‌یابد و هیچ گونه عارضه‌ جسمی را در پی نخواهد داشت. 

دماغ بختک را چنگ بزنید!

عوام روایت دیگری از بختک داشتند. آنها بر این باور بودند که بختک کنیز اسکندر بود! هنگامی که کلاغ به مشک محتوی آب حیات که اسکندر با خود از ظلمات آورده بود منقار زد و آب حیات بر زمین ریخت، این کنیز بی‌درنگ مشتی از آن آب را برداشته و نوشید و اسکندر که خشمگین شده بود به ضرب شمشیر بینی او را کند و بختک از گل بینی دیگری برای خود ساخت! بختک  اگر کسی را ببیند که طاقباز خوابیده به سینه او می‌جهد. 

اگر در آن حال فرد بیدار شود، به بینی او چنگ بیندازد، بختک از بیم آنکه بینی‌اش کنده شود گنجی از گنجه‌ اسکندر را که می‌شناسد رشوه خواهد داد تا دست از بینی‌اش بردارد! 

بختک چیست؟

ایـــن پدیــــده بــــا نــــام «Sleep Paralysis» شناخته می‌شود. هنگام به خواب رفتن یا هنگام بیدار شدن صبحگاهی و در مرحله «REM» خواب(یعنی مرحله‌ای که در آن رویا می‌بینیم)، بدن به طور طبیعی برای چند ثانیه یا گاهی تا چند دقیقه دچار فلج موقت می‌شود. در این حالت فرد به هیچ عنوان قادر به حرکت نیست ولی در عین حال حس‌می‌کند نسبت به تمام وقایع اطراف خود آگاه است. بختک زمانی رخ می‌دهد که مغز از وضعیت «REM» بیرون می‌آید اما فلج موقت بدن همچنان باقی می‌ماند. در واقع طی خواب و زمانی که فرد در حال رؤیا دیدن است، مغز انتقال سیگنال‌های عصبی به سوی عضلات اسکلتی بدن را متوقف می‌كند و علت آن هم این است که فرد رؤیاهایش را به مرحله عمل نرساند مثلا اگر خواب دویدن می‌بیند، ‌از تختخواب بلند نشود و شروع به دویدن نکند. وقتی فرد می‌خواهد از خواب بیدار شود مغز دوباره کنترل عضلات را به دست می‌گیرد و آنها را از حالت فلج خارج می‌کند. در فلج خواب ناهنجاری‌های مغزی ایجاد می‌شود که در نتیجه آنها مکانیسم‌های عصبی در زمانی نامناسب فعال شده‌اند. در اصل این افراد به جای آنکه خواب خود را با امواج آهسته مغزی شروع کنند، مستقیم وارد مرحله عمیق می‌شوند.

سندرم پای بیقرار

سندرم پای بیقرار


کلینیک های درمانی این روزها پذیرای مراجعانی هستند که بیماری هایشان یک کمی با بیماری های معمولی فرق دارند؛ بیماری های ناشناخته با اسم هایی بامزه مثل سندرم پای بیقرار

مردی که هیچ وقت نمی خوابد، دختری که اگر نخندد می میرد، پسر بچه ای که به جای غذا خاک می خورد، زنی که نمی تواند هیچ چیز را فراموش کند و .... اینها همه اسم بیماری های عجیب و غریبی هستند که وقتی ماجراهایشان را توی اینترنت می خوانیم اول بخند می زنیم و بعد هم دلمان را خوش می کنیم به آمار خیلی پایین مبتلایان به این بیماری ها در دنیا و بعدتر هم کلا ماجرا را فراموش می کنیم.

 اما این روزها نام بیماری های یک کمی عجیب و غریب که آمارشان از دایره بیماری های شناخته شده بیرون است وارد زندگی مردم شده است. بیماری هایی که نه به اندازه هیچ وقت نخوابیدن و خاک خوردن به جای غذا عجیب و غریبند و نه به اندازه واریس و زخم معده شناخته شده و آشنا. 

نکته جالب هم اینجاست که تازگی ها مردم این بیماری ها را به رسمیت شناخته اند و برای درمانشان می روند به کلینیک های تخصصی که کارشان رفع و رجوع بیماری های مبهم قدیمی است که سال ها کسی بهشان محل نمی داده. کلینیک هایی مثل «کلینیک تخصصی پا» که برای نشستن پای درد و دل مراجعان و البته پزشک هایش به آنجا رفته ایم. کلینیکی که آمار بالاترین مراجعانش مربوط به کسانی است که از پاهایشان شکایت نامفهومی دارند؛ مبتلایان به سندرم پای بیقرار.

اعصاب پام خرابه
تا ساعت هشت و نیم شب همه وقت ها پر است. باورمان نمی شود که این همه آدم با پای بیقرار این دور و برها باشند. اما وقتی با مراجعان حرف می زنیم و بعدتر از آن وقتی می نشینیم پای حرف های دکتر، تازه متوجه می شویم نصف کسانی که از آرتروز و دیسک کمر و انواع و اقسام کمردردها رنج می برند، در اصل گرفتار سندرم پای بیقرارند و تعداد زیادیشان هم البته اینجا هستند. 

البته به جز مشکلات پا توی این کلینیک مشکلات دیگری هم حل و فصل می شود که نقطه مشترک همه آنها اعصاب و استخوان و عضله است. تخصصی بودن اینجور کلینیک ها هم برای این است که روش درمانی شان جراحی و دارودرمانی نیست و از درمان های باکلاس و مد روزی مثل ورزش درمانی و طب سوزنی و ماساژدرمانی و اینها برای سالم شدن بیمارانشان استفاده می کنند.

 بیمارانی که باز هم برخلاف تصورمان بیشترشان جوان هستند و از سال های خیلی دور به بیماری های به ظاهر بی آزاری مثل پای بیقرار و شصت پای کج و قوز کردن و انحراف ستون فقرات دچار شده اند.

بیماری هزار چهره

رسم این است که وقتی مفاصلت درد می کنند همه بگویند بی برو برگرد آرتروز داری، وقتی کمردرد کلافه ات می کند همه برایت نسخه دیسک کمر بپیچند و به سمت ام . آر. آی و نهایتا جراحی دیسک کمر راهنمایی ات کنند. اینطوری است که اکثر بیمارهای این کلینیک هم کمابیش این راه های اشتباهی را رفته اند و حالا تازه رسیده اند به اینجا که در اصل اول راه درمانشان است. 

محمد 27 ساله است و شش ماه پیش بعد از کلی دکتر و دوا آمده اینجا. اینطور که خودش می گوید تا پای عمل جراحی هم پیش رفته اما شانس آورده و زیر تیغ نرفته. «من از 10 سالگی به این بیماری مبتلا شدم. تا 20 سالگی که اصلا فکر نمی کردم این یک مریضی باشد. فقط فکر می کردم به خاطر راه رفتن زیاد همیشه پاهایم درد می کند اما بعد از 20 سالگی پیش دکترهای زیادی رفتم. در نهایت هم از کمرم عکس گرفتم و چندتا دکتر هم گفتند دیسک خفیف کمر دارم اما خودم باورم نمی شد در این سن و سال کم و با اینکه هیچ وقت کار سنگین نکرده ام، دیسک کمر گرفته باشم. به خاطر همین بیشتر پرس و جو کردم و آمدم اینجا و تازه فهمیدم سندرم پای بیقرار دارم.»

محمد به روش جالبی توانسته بیماری اش را بشناسد. روشی که در عصر ارتباطات و دنیای دیجیتال اصلا هم عجیب نیست. «یک روز تصمیم گرفتم مشکلم را توی یکی از این فروم های اینترنتی بنویسم. به فاصله یکی دو روز بعد یک عالمه اطلاعات جدید گرفتم که خیلی برایم جالب بود. جالب تر از همه هم اینکه فهمیدم تعداد زیادی از آدم های دور و برم همین مشکل را دارند. یعنی همیشه توی پاهایشان احساس ناراحتی می کنند. ناراحتی که آرامش آدم را کلا به هم می زند.»

اعصاب پام خرابه
البته اینطور که محمد می گوید آن اطلاعات نتوانسته کاملا با بیماری که دارد آشنایش کند. به خاطر همین پرس و جو کرده و این کلینیک را پیدا کرده. «اولین باری که با دکتر صحبت می کردم، مثل همه وقت هایی که می رفتم پیش دکترهای دیگر، نمی دانستم باید چه چیزی بگویم. به خاطر همین فقط گفتم پاهایم اذیتم می کنند.»

در نهایت و بعد از چندتا سوال و جواب و البته بدون هیچ آزمایش و عکسی دکتر به محمد گفته که سندرم پای بیقرار دارد و تمام. «خب اول برایم زیاد باورکردنی نبد. فکر می کردم از این بیماری های من درآوردی است و مشکل بزرگ من نمی تواند مربوط به بیماری با این اسم فانتزی باشد اما بعدتر که دکتر بقیه علائم را گفت فهمیدم دقیقا بیماری من همین است.»
ماجرای بقیه علائم هم این است که این سندرم یک جورهایی هزار چهره است. یعنی مثل گوش درد نیست که برای همه مردم یک جور علامت بدهد و آلارمش ثابت باشد. به خاطر همین هم مبتلایان هر کدام از یک چیزی شکایت می کنند. شکایت هایی که از گز گز کردن پاها و مور مور شدن انگشت ها شروع می شود و به راه رفتن توی خواب و بیقراری و عدم تمرکز هم ختم می شود.

دیگه سوار تاکسی می شم
نسیم 23 ساله و یکی دیگر از بیماران است. الان دو سال است که به خاطر همین سندرم فسقلی تحت درمان است و اینطور که خودش می گوید 90 درصد مشکلش حل شده. وقتی با نسیم درباره بیماری اش حرف می زنیم تازه متوجه می شویم که آزار این سندرم در حد گز گز کردن و اینها نیست و واقعا از آن بیماری هایی است که می تواند زندگی آدم را مختل کند و برود پی کارش. «من تا 15-14 سالگی هیچ مشکلی نداشتم اما بعد از آن دیگر شب ها نمی توانستم بخوابم. پاهایم همیشه ضعف داشت و گاهی تا صبح چند دقیقه هم نمی خوابیدم.» 

به جز زمان خواب، نسیم توی بیداری هایش هم با این درگیر بوده و درگیری زمان بیداریش خیلی هم جدی تر از زمان خواب بوده. «این اواخر دیگر نمی توانستم زندگی کنم. اصلا فکر کنم به جای پای بیقرار باید اسم این مریضی را می گذاشتند مغز بیقرار. من حتی نمی توانستم سوار تاکسی شوم. به محضی که سوار می شدم، دو دقیقه بعد پیاده می شدم و راه می رفتم. به خاطر همین سعی می کردم همیشه سوار اتوبوس بشوم. چون توی اتوبوس می توانستم راه بروم و پاهایم را بکوبم به زمین.»

اینطور که نسیم می گوید، توی آن روزها هیچ دردی را هم احساس نمی کرده. یعنی ماجرای مریضی فقط درد پاها نیست و دقیقا اینطوری است که پاها نمی توانند یک جا بند شوند و اگر صاحب پا بخواهد بنشیند یا درس بخواند، پاها با او هماهنگ نمی شوند که نمی شوند. «بزرگترین مشکلم هم درس خواندن و البته جلسه امتحان بود. وقتی می خواستم درس بخوانم، مدام پاهایم را تکان می دادم که کمی خوب شوند اما بعد از چند دقیقه باز برمی گشتند به حالت اول. راه های دیگری را هم پیدا می کردم که به صورت مقطعی جواب می دادند اما این بیماری آنقدر باهوش است که خیلی زود می فهمد داری بهش کلک می زنی و دیگر با راه های قبلی آرام نمی شود.»

بالاخره نسیم هم وقتی بیماری اش به اوج خودش رسیده و حتی نمی توانسته برای امتحان دادن یک ساعت روی صندلی بنشیند و تمرکز کند، تصمیم گرفته برود پیش یک دکتر و مشکل پاهایش را معالجه کند. «من هم مثل همه اصلا فکر نمی کردم این مریضی باشد. دلم نمی خواست بی خود دنبال مریضی بگردم اما یک وقتی مشکلم آنقدر بزرگ شد که دیگر باور کردم این حتما باید یک مریضی باشد که این همه من را آزار می دهد.»

حالا بعد از دو سال نسیم تقریبا خوب شده و اینطور که خودش می گوید 90 درصد مشکلاتش حل شده. «مشکل من آنقدر بزرگ بود که طب فیزیکی، به تنهایی نمی توانست آن را حل کند. به خاطر همین از یک سال پیش در کنار طب فیزیکی، دارو درمانی هم می کنم و حالا کلی خوب شده ام. خوب شدن هم یعنی اینکه شب ها می خوابم و بدون ترس از بیقراری پاها سوار تاکسی می شوم.»

ما کوهنورد شدیم

محمدرضا و پسر 10 ساله اش هم از بیماران کلینیک هستند. داستان محمدرضا خیلی جالب است. داستان آدمی که 40 سال با بیماری اش زندگی کرده و هرگز به فکر درمانش نبوده. دلیلش هم مثل دلیل بقیه بیمارها این بوده که اصلا فکر نمی کرده پای بیقرار اعصاب خردکن یکجور مریضی باشد اما بعد از اینکه پسرش 10 ساله شده و البته به همین بیماری مبتلا شده، محمدرضا تازه متوجه شده که پای یک بیماری، آن هم از نوع ارثی در میان است. «من از بچگی این مشکل را داشتم. هیچ وقت هم پیش دکتر نرفتم. شاید به خاطر اینکه مشکلم فقط موقع خواب پیش می آمد و تا صبح چند بار بیدار می شدم. اینطوری بود که شب ها مدام داروی گیاهی می خوردم و فکر می کردم به خاطر اعصاب خراب نمی توانم بخوابم اما وقتی دیدم پسرم موقع تلویزیون دیدن و درس خواندن مدام پایش را تکان می دهد و شب ها هم خوب نمی خوابد، فهمیدم من یک بیماری دارم که احتمالا به صورت ارثی هم به پسرم منتقلش کرده ام.»

به هر حال مبتلا شدن پسر به این بیماری باعث شده پدر هم بعد از 30 سال حرص خوردن از دست پاهای بیقرار به فکر درمان بیفتد. نکته جالب ماجرا هم این بوده که بیماری محمدرضا و پسرش از نوع خفیف این سندرم است و پدر و پسر هم برای درمانشان فقط نسخه ورزش کردن گرفته اند. «اوایل برایمان ورزش درمانی و ماساژ تجوز شد. خیلی هم خوب بود و بیقراری پاهایمان را کم کرده بود. بعد از چند ماه هم تصمیم گرفتیم خودمان ورزش حرفه ای کنیم. اینطوری شد که حالا من و پسرم تبدیل به دوتا کوهنورد حرفه ای شده ایم. چون ورزش حرفه ای و البته منظم از آن چیزهایی است که خیلی زود روی این بیماری تاثیر می گذارد. ما هم احتمالا تا آخر عمرمان به خاطر این بیماری هم که شده کوهنورد می مانیم.»

کشف راز گریه کردن در انسانها

کشف راز گریه کردن در انسانها
دانشمندان اعلام کردند که پدیده گریه کردن که منحصر به انسان است وقتی شکل می گیرد که احساسات بر ما غلبه کرده است و پیش از زبان از آن به عنوان ابزاری برای ارتباط برقرار کردن درباره احساسات خود استفاده می کنیم.

 
مایکل تریمبل استاد عصب شناسی اظهار داشت که ممکن است در مسیر زندگی ما زمانهایی بوده باشد که اشک معنای فراتر از کارکرد بیومکانیکی خود یعنی مرطوب نگاه داشتن کره چشم به خود می گیرد.وی در کتاب جدید که با عنوان "چرا انسانها می خواهند گریه کنند" توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده به راز علت اشک ریختن درگونه انسانها به عنوان تنها گونه ای که در زمان غم و اندوه اشک می ریزد اشاره کرده است.براساس اظهارات ناشر، این اثر ارائه کننده بحثی وسیع از گریه کردن احساسی انسان است.از نظر زیست شناسی، اشک برای مرطوب نگاه داشتن کره چشم ضروری است، اشکها دربرگیرنده پروتئینها و دیگر موادی هستند که آنها را سالم و دور از عفونت نگاه می دارد.

 
در سایر حیوانات نیز اشک همین کارکرد را دارد اما گریه کردن در انسانها یک معنای مهمتر و جدیدی دارد. ما می توانیم از سر شوق و خشم و دامنه وسیعی از احساسات دیگر اشک بریزیم اما متداول ترین شکل اشک ریختن احساس ناراحتی و اندوه است.تریمبل از موسسه عصب شناسی دانشگاه کالج لندن اظهار داشت که گریه کردن انسان به عنوان ماهیت ارتباطی منحصر به فرد انسان به وی برای انجام این تحقیقات الهام بخشیده است.وی اظهار داشت: انسانها به علل مختلفی گریه می کنند، اما گریه کردن برای علل احساسی و گریه کردن در واکنش به تجارب زیبایی شناسی مختص انسان است. گریه کردن بیشتر با احساس غم و داغدیدگی همراه است و در اشکال هنری اشک را به موسیقی ، ادبیات و شعر نسبت داده اند.

 
این محقق یادآور شد: افرادی که با دیدن یک اثر هنری، مجسمه و یا ساختمانهای دوست داشتنی اشک می ریزند بسیار معدود هستند اما اشک ریختن از سر شوق نیز احساسی است که در مدت زمان کوتاهی نسبت به گریه کردن در سایر شرایط دوام می آورد.تریمبل ابراز امیدواری کرد که کار وی عده ای بسیاری از انسانها به ویژه مردان را از اکراه برای اشک ریختن یا دیده شده هنگام گریه کردن و اشک ریختن رهایی بخشد. گریه کردن پاسخ طبیعی نه تنها به رنج بلکه به احساس محبت نسبت به دیگران است.

 
نویسنده کتاب چرا انسانها گریه می کنند در ادامه اظهار داشته است که ما نباید از احساسات خود به ویژه احساسات مرتبط با محبت بترسیم، چرا که توانایی ما برای احساس همدردی و گریه بنیاد اخلاق و فرهنگی است که کاملا در انحصار انسان است.تریمبل با ارزیابی این پدیده از منظر عصب شناسی اظهار داشت که گریه کردن در یک دوره خاص تکاملی به عنوان یک نقطه عطف در انسان پدیده آمده است.

 
وی اعتقاد دارد که ظهور گریه احساسی به توجه به وجدان و پیشرفت یک نظریه از ذهن است، این امر زمانی پدید آمده که انسان به این درک رسیده که سایر همتایانش نیز موجوداتی خودآگاه هستند.