اصطلاحات رایج در علم ژنتیک

  • آلل: انواع جایگزین اطلاعات ژنتیکی در یک جایگاه ژنی خاص یا به عبارت دیگر دو شکل مختلف یک ژن را آلل گویند.
  • آلل نوع وحشی (wild-type allele): در مورد بسیاری از ژنها ، نگارش منفرد رایجی در اکثر افراد وجود دارد که متخصصان ژنتیک آن را آلل نوع وحشی یا آلل طبیعی می‌نامند.
  • آلل جهش یافته: نگارشهای دیگر ژن به غیر از آلل نوع وحشی که بواسطه جهش با آلل نوع طبیعی تفاوت دارند.
  • چند شکلی جایگاه ژنی: اگر در جمعیت حداقل دو آلل نسبتا رایج در یک جایگاه ژنی موجود باشند، گفته می‌شود که این جایگاه ژنی ، حالت چند شکلی را نشان می‌دهد.



تصویر

  • ژنوتیپ (Genotype): ژنوتیپ یک فرد مجموعه آلل‌هایی است که ساختار ژنتیکی او را مجموعا در تمام جایگاههای ژنی بطور معمولتر در یک جایگاه ژنی تشکیل می‌دهند.
  • فنوتیپ (Phenotype): فنوتیپ بروز قابل مشاهده یک ژنوتیپ به عنوان صفتی ظاهری ، بالینی با بیوشیمیایی یا مولکولی است.
  • اختلال تک ژنی: اختلالی است که توسط آلل‌هایی در یک جایگاه ژنی منفرد تعیین می‌شود. نوعی آلل که بر اثر جهش در گذشته بوجود آمده و بطور معمول نادرست ، جایگزین یک آلل نوع وحشی روی یک یا هر دو کروموزوم می‌شود.
  • هوموزیگوت: وقتی فردی یک جفت آلل یکسان داشته باشد، گفته می‌شود که او هموزیگوس (هموزیگوت) است.
  • هتروزیگوت:وقتی فردی یک جفت آلل متفاوت داشته باشد، گفته می‌شود که هتروزیگوس (هتروزیگوت) است.
  • هتروزیگوت مرکب: اصطلاح هتروزیگوت مرکب ، برای توصیف ژنوتیپی بکار می‌رود که در آن دو آلل جهش یافته مختلف از یک ژن وجود داشته باشند، نه یک آلل طبیعی و یک آلل جهش یافته.
  • جهش (Mutation):اصطلاح جهش به دو معنی در ژنتیک پزشکی استفاده می‌شود؛ گاهی برای نشان دادن یک تغییر ژنتیکی جدید که قبلا شناخته نشده است و گاهی صرفا برای نشان دادن یک آلل مسبب بیماری.
  • ژنوم (Genome):یک مجموعه کامل (n) کرموزومی که به عنوان یک واحد از یک والد به ارث می‌رسد.
  • Holandric gene:ژنی که روی کروموزوم y قرار دارد. بنابراین این ژن از پدر به پسر به ارث می‌رسد.
  • همی زیگوس (Hemizygous):وضعیت و حالتی است که فقط یکی از آلل‌های یک جفت ژن وجود داشته باشد. مثل ژنهای وابسته به جنس یا در اثر کمبود.
  • هتروکروماتین:رنگ پذیری بعضی از قسمتهای کروموزوم شدید بوده و هترکروماتین نامیده می‌شود. DNA تکرار شده در یوکاریوت که به ندرت ، نسخه برداری می‌گردد.
  • کروموزوم x:کروموزومی که در تعیین جنسیت دخالت دارد. در اکثر حیوانات ، ماده‌ها دارای دو و نرها دارای یک کروموزوم x هستند.
  • کروموزوم y:لنگه کرموزوم x در اکثر گونه‌های گیاهی و جانوری ، در مگس سرکه کروموزوم y از هتروکروماتین تشکیل شده ژنهای خیلی کمی را حمل می‌کند و در تعیین جنسیت دخالت ندارد. در ازای آن کرموزوم y ژنهایی را حمل می‌کند و در تعیین جنسیت نرها دخالت دارد.
  • یونی والانت (univalent):کروموزوم جفت نشده در میوز.
  • Ascertainment:روش انتخاب افراد ، جهت بررسی در یک مطالعه ژنتیکی.



تصویر

  • آتوزوم (Autosome):کروموزوم های غیر جنسی.
  • فرد حامل (Carricr):فردی که حامل ژن مغلوب است و اثر ژن در آن ظاهر نمی‌شود.
  • سانتی مورگان (Centimorgan):در پیوستگی ژنها ، واحدی است که نشان دهنده یک درصد نوترکیبی است و به آن واحد نقشه‌ای (Map unit) ، نیز می‌گویند.
  • سانترومر:بخشی از کروموزوم که به رشته‌های دوک در هنگام تقسیم سلولی ، متصل است.
  • سیسترون (Cistron):یک واحد فعال مولکول DNA است. یک سیسترون DNA مشخص کننده یک زنجیره پلی پپتیدی در سنتز protein است.
  • کراسینگ اور (Crassing-over):در نتیجه تقاطع یا تبادل قسمتی از کروموزوم ها مبادله ژنهای پیوسته صورت می‌گیرد که این امر سبب تولید ترکیباتی می‌شود که متفاوت با والدینشان خواهند بود. بنابراین عبارت تقاطع کروموزومی (Crassing-over) شامل ترکیبات ژنی جدید می‌شود.
  • دی هیبرید (Dihybrid):فردی که با داشتن دو جفت آلل به صورت هتروزیگوت باشد. نوزاد تولید شده از آمیزش دو والد هموزیگوس که نسبت به دو جفت باهم تفاوت داشته باشند.
  • دیپلوئید (Diploid):موجود یا سلولی که دارای دو مجموعه کروموزومی (2n) باشد.
  • همولوگ (Homologs):یک زوج کرموزوم که یکی از مادر و دیگری از پدر به ارث می‌رسد و در طی میوز اول باهم جفت می‌شوند و تبادل متقاطع پیدا می‌کنند و در طی میوز 2 از هم جدا می‌شوند.
  • فنوکپی (Phenocopy):موجودی که فنوتیپ (نه ژنوتیپ) آن بوسیله محیط عوض شده و شبیه فنوتیپ جهش یافته (Mutan) شده است.

مننژ یا پرده های مغزی

Meninges

مننژ یا پرده های مغزی

 

 

فهرست مندرجات:

مننژ

سخت شامه

عنکبوتیه

نرم شامه

سیسترن

 

مننژ(meninge)

مننژ ، سیستمی از چند غشا یا لایه بوده که سیستم عصبی مرکزی   (CNS) را در بر می گیرد. این غشاها کار محافظت ، تغذیه ، و کاهش ضربه مغزی را به عهده دارند. مغز توسط استخوان های سخت جمجمه محصور شده است که از آن در برابر آسیب دیدگی محافظت می نماید. استخوان های اصلی جمجمه عبارتند از: استخوان های پیشانی ، گیجگاهی ، آهیانه ای و پس سری. این استخوان ها در ناحیه درزها(سوچور) به هم متصل می شوند و قاعده جمجمه را تشکیل می دهند. در اطراف مغز و نخاع سه پوشش وجود دارد که از خارج به داخل عبارتند از: سخت شامه، عنکبوتیه ، نرم شامه. این پرده ها به طور کلی مننژ نامیده می شوند که میان استخوان جمجمه و بافت مغز ، ستون مهره ها و نخاع قرار دارند. این پرده‌ها شدت ضربه‌ هایی که به استخوان سر و ستون مهره‌ها وارد می‌ شوند را کاهش داده و همچنین به عنوان یک سد شیمیایی در برابر بسیاری از مواد آسیب ‌رسان ایفای نقش می کنند.  

 

 

سخت شامه(dura mater)

سخت شامه ، خارجی ترین لایه: سخت شامه غشا و لایه ای ضخیم ، محکم ، غیر ارتجاعی ، فیبروزه ، خاکستری رنگ و نزدیک به جمجمه می باشد و مغز و طناب نخاعی را می پوشاند ، آن متشکل از بافت فیبری متراکم است که سطح داخلی اش پوشیده از سلول های صاف و مسطح و مسئول نگه داری از مایع مغزی-نخاعی است. سخت شامه به صورت کیسه ای است که پرده ی عنکبوتیه را پوشانده و دارای چندین عملکرد می باشد.

 

 

سخت شامه ، سینوس های سخت شامه ای(سینوس های وریدی سخت شامه ای ، سینوس های مغزی ، یا سینوس های جمجمه ای نیز نامیده می شوند) را در بر گرفته ، از آنها پشتیبانی کرده و خون را از مغز به سمت قلب جابجا می نماید. سخت شامه دارای دو لایه یا لاملا است: لایه ی سطحی که به صورت پریوستئوم یا ضریع استخوان درونی جمجمه است اندوکرانیوم(endocranium) نامیده می شود ؛ و لایه عمیق.

 

 

 

چین های سخت شامه(dura folds)

سخت شامه به صورت دو لایه در خمیدگی ها یا چین های سخت شامه مجزا می گردد ، محل هایی که در آنجا لایه سخت شامه ای درونی به صورت برجستگی های صفحه مانند به داخل حفره ی جمجمه خمیده می گردد. دو خمیدگی و چین اصلی سخت شامه عبارتند از:

tentorium cerebelli ، به معنای چادر مخچه ، امتدادی از سخت شامه مابین مخچه و ساقه مغزی قرار گرفته و این دو را از لوب های پس سری مخ مجزا می نماید و طاق محکم غشایی را تشکیل می دهد. چادرینه مخچه ، لامینای قوسی شکل بوده ، که در وسط به بالارفته و در اطراف به سمت پایین متمایل می شود ، سطح فوقانی مخچه را پوشانیده و کار پشتیبانی از لوب های پس سری مغز را بر عهده دارد. حاشیه ی قدامی آن آزاد و فرورفته است ، از سمت عقب توسط کناره ی محدب و برجسته خود به حاشیه های عرضی به سطح داخلی استخوان پس سری متصل می شود و در آنجا سینوس های عرضی را احاطه می نماید ؛ از سمت جلو سینوس های خاره ای فوقانی را در بر می گیرد ، در نوک بخش خاره ای استخوان گیجگاهی ، حاشیه های رها و متصل باهم تلاقی می کنند و با تقاطع دیگری ، به سمت جلو امتداد دارند تا برای زوائد و برجستگی های قدامی و خلفی کلینوئید ثابت نگه داشته شوند. تا خط میانی سطح فوقانی آن ، حاشیه ی خلفی falx cerebri اتصال یافته است. چادرینه نیمکره های مغزی را حمایت کرده و آنها را از بخش تحتانی مغز جدا می نماید. زمانی که فشار اضافی در حفره جمجمه ای به وجود آید ، بافت مغزی ممکن است در مقابل چادرینه فشرده شده یا این که به سمت پایین جابجا گردد ، که این فرایند فتق یا بیرون زدگی مغز نامیده می شود.

 چادرینه از لحاظ بالینی حائز اهمیت است زیرا تومورهای مغزی اغلب به صورت سوپراتنتوریال(در بالای تنتوریوم) ، و اینفراتنتوریال(زیر تنتوریوم) مشخص می شوند. موقعیت و محل تومور می تواند در تعیین نوع تومور کمک نماید ، زیرا تومورهای مختلف با تکرار و کثرت های متفاوتی در هر محل به وجود می آیند. به علاوه ، اکثر تومورهای دوران کودکی شامل اینفراتنتوریال هستند در حالیکه بیشتر تومورهای بزرگسالی به صورت سوپراتنتوریال می باشند. همچنین موقعیت تومور می تواند دارای ارزش تشخیصی باشد. از آنجایی که تنتوریوم یک ساختار سخت است ، در صورت انبساط حجمی پارانشیم در بالای تنتوریوم ، مغز می تواند تا حدی از طریق تنتوریوم به سمت پایین فشار داده شود. این فرایند موسوم به فتق مغزی(herination) بوده و اغلب گشاد شدگی مردمک چشم یا میدریاز(mydriasis) در طرف آسیب دیده به واسطه ی فشار بر روی عصب سوم جمجمه را ایجاد خواهد نمود. فتق تنتوریال یک علامت جدی است خصوصا زمانی که ساقه مغزی فشرده شده همچنین در صورتی که فشار بیشتر افزایش یابد.

falx cerebri ، یا داس مغزی دو نیمکره ی مغزی را در یک صفحه طولی از یکدیگر مجزا می نماید و در شکاف مغزی طولی مابین نیمکره ها واقع شده است. نامگذاری falx cerebri به واسطه ی شکل داسی شکل آن می باشد ، داس مغزی چین قوس داری از سخت شامه بوده که به صورت عمودی در شکاف طولی مابین نیمکره های مغزی نزول می کند. آن از جلو باریک است و به crista galli اتموئید متصل می گردد ؛ و از سمت عقب پهن بوده که در آنجا با سطح فوقانی چادرینه مخچه در ارتباط است. حاشیه فوقانی آن محدب بوده و به سطح داخلی استخوان جمجمه در خط میانی متصل می گردد. داس مغزی شامل سینوس های ساژیتال فوقانی است. حاشیه ی تحتانی آن آزاد و فرورفته و متشکل از سینوس ساژیتال تحتانی می باشد. داس مغزی با افزایش سن سفت می شود.

 

 

 

 

دو لایه چین خورده دیگر سخت شامه شامل cerebellar falx و sellar diaphragm می باشد.

cerebellar falx (یا falx cerebelli) یا داس مخچه ای ، چین و خمیدگی عمودی سخت شامه ای بوده که در انتهای چادرینه مخچه ای بخش خلفی حفره ی جمجمه ای (cranial fossa) قرار دارد. داس مخچه ای به صورت جزئی نیمکره های مخچه ای را جدا می نماید. قاعده ی آن در بالا به زیر و عقب چادرینه مخچه ای متصل بوده و حاشیه ی خلفی آن به بخش تحتانی تاج عمودی بر روی سطح داخلی استخوان پس سری متصل است. زمانی که نزول می کند ، گاهی مواقع به دو چین کوچکتر تقسیم شده که در طرفین سوراخ ماگنوم فرو می روند.

sellar diaphragm چین مدور سخت شامه بوده که مابین زوائد کلینوئید آویزان است و تشکیل یک طاق بر روی حفره ی هیپوفیزی می دهد. sellar diaphragm غده ی هیپوفیز در حفره هیپوفیزی را پوشانیده و دارای روزنه ای برای عبور مجرای قیفی شکل یا infundibulum(ساقه ی هیپوفیز) و وریدهای هیپوفیزی است.

trigeminal cave (همچنین موسوم به Meckel’s Cave یا cavum trigeminale) شامل دو لایه از سخت شامه بوده که گانلگیون عصب سه قلو نزدیک نوک بخش خاره ای استخوان گیجگاهی را در بر می گیرد. آن توسط سخت شامه قرار گرفته بر روی چهار ساختار محدود می شود.

 


 

درناژ(drainage)

جایی که این دو لایه سخت شامه از یکدیگر جدا می شوند ، فاصله بین آنها موسوم به سینوس وریدی سخت شامه ای است. این سینوس ها ، خون و مایع مغزی-نخاعی را از مغز تخلیه کرده و به داخل ورید ژوگولار داخلی می ریزند. آنها از طریق پرزهای عنکبوتیه تخلیه می شوند و به درون سینوس های وریدی امتداد می یابند. این پرزها به عنوان دریچه های یک سویه عمل می کنند. وریدهای مننژی که از سخت شامه عبور می کنند ، و وریدهای پل زن که بافت عصبی اصلی را تخلیه کرده و سخت شامه را سوراخ می نمایند به داخل این سینوس های سخت شامه ای می ریزند.

بسیاری از بیماری های پزشکی سخت شامه را درگیر می کنند. بیماری هماتوم ساب دورال زمانی بروز می کند که انباشتگی غیر طبیعی خون مابین سخت شامه و عنکبوتیه وجود داشته باشد و معمولا نتیجه ی پاره شدگی وریدی های پل زن در آسیب تروماتیک ثانویه می باشد. هماتوم ایپدورال ، انباشته شدگی خون مابین سخت شامه و سطح داخلی جمجمه است ، و معمولا به واسطه ی خونریزی شریانی بروز می کند. عصب دهی حسی سخت شامه ی سوپراتنتوریال از طریق شاخه های مننژی کوچک عصب سه قلو است(V1, V2, V3). عصب دهی برای سخت شامه ی اینفراتنتوریال شامل اعصاب سرویکال فوقانی است. نشت خود به خودی مایع مغزی نخاعی ، شامل کاهش و افت فشار و مایع نخاعی به علت سوراخ هایی در سخت شامه می باشد.

لایه عنکبوتیه(arachnoid)

لایه میانی مننژ ، عنکبوتیه یا آراکنوئید نامیده می شود ، و نام آن به دلیل ظاهری است که شبیه تارهای عنکبوت دارد. این لایه برای سیستم عصبی مرکزی مانند یک ضربه گیر عمل می کند. عنکبوتیه لایه یا پرده ای فوق العاده نازک و ظریف ، شفاف و متشکل از بافت فیبری است که توسط سلول های صاف پوشانده شده و در برابر عبور سیال ناتراوا می باشد. عنکبوتیه شبیه یک کیسه ی شل بوده و ظاهری سفید رنگ دارد ، زیرا حاوی هیچ ذخیره خونی نمی باشد. این لایه شامل شبکه کروئید بوده که مسئول تولید مایع مغزی-نخاعی است. بنابراین عنکبوتیه حاوی مایع مغزی نخاعی(CSF) می باشد. همچنین این لایه دارای زوائد انگشت مانند منحصر به فردی است که پرزهای عنکبوتیه (arachnoid villi) نامیده می شوند و وظیفه آنها جذب مایع مغزی نخاعی است. در فرد بالغ ، روزانه تقریبا 500 میلی لیتر مایع مغزی-نخاعی تولید می شود ، همگی به استثنای 125 تا 150 میلی لیتر توسط این پرزها جذب می شوند. زمانی که خون وارد این سیستم (در اثر تروما یا سکته مغزی هموراژیک) بشود ، پرزها مسدود می شوند و هیدروسفالی (افزایش اندازه ی بطن ها) ممکن است بروز نماید. فضای ساب دورال ، مابین لایه های سخت شامه و عنکبوتیه قرار دارد و فضای ساب آراکنوئید مابین لایه های عنکبوتیه و نرم شامه واقع شده و حاوی مایع مغزی-نخاعی است.

 

 

 

نرم شامه(pia mater)

نرم شامه ، داخلی ترین لایه ی مننژی است. لایه ی نرم شامه غشای بسیار ظریفی است ، که کاملا به سطح مغز و نخاع چسبیده می باشد و به گونه ای گسترش می یابد که تمام چین خوردگی های موجود در سطح مغز را می پوشاند. غشای نازک نرم شامه از بافت فیبری تشکیل یافته که توسط صفحه ای از سلول های صاف غیر نفوذپذیر در برابر سیال بر روی سطح بیرونی خود پوشانده می شود. این غشا توسط مویرگ های خونی که به سمت مغز و نخاع حرکت می کنند نفوذ می کند و مویرگ های خونی آن مسئول تغذیه ی مغز هستند.

 

 

نرم شامه پوشش مننژی ، نازک ، نیمه شفاف ، توری مانند بوده که به تمامی سطح مغز محکم می چسبد و به لایه ی عنکبوتیه به صورت شل متصل می شود. این لایه ها اغلب به صورت عنکبوتیه-نرم شامه یا لپتومننژ عنوان می شوند. ساب آراکنوئید یا فضای زیر عنکبوتیه ، بین لایه ی عنکبوتیه و نرم شامه بوده ، و حاوی مایع مغزی-نخاعی(CSF) می باشد. فضای زیر عنکبوتیه حاوی رشته های فیبری است که پایداری و استحکام دو لایه را برقرار کرده ، امکان محافظت مناسب و حرکت پروتئین ها ، الکترولیت ها ، یون ها ، و گلوکز درون مایع مغزی-نخاعی را فراهم می نماید.

نرم شامه توسط 21 جفت لیگامان دندانه دار به سخت شامه متصل می شود. این لیگامان های دندانه دار در ثابت نگه داشتن نخاع و جلوگیری از حرکت به این سو و آن سو و فراهم نمودن پایداری کمک می نمایند. در نقطه ای که نرم شامه به مخروط انتهایی یا مخروط نخاعی می رسد ، به صورت یک فیلامنت یا رشته ی نازک موسوم به فیلوم ترمینال امتداد می یابد ، که درون سیسترن لومبار قرار می گیرد. این فیلامنت سرانجام با سخت شامه یکی شده و تا استخوان دنبالچه امتداد می یابد ، با پریوستئوم ادغام شده و تشکیل لیگامان کوکسیژیال را می دهد.

معمولا ، سخت شامه به جمجمه یا به استخوان های کانال مهره ای در طناب نخاعی متصل می شود ،عنکبوتیه به سخت شامه درحالیکه نرم شامه به بافت سیستم عصبی مرکزی متصل می گردد. زمانی که سخت شامه و عنکبوتیه در اثر آسیب یا بیماری جدا شوند ، بین آنها فضای ساب دورال قرار می گیرد.

وظایف نرم شامه شامل پوشش دادن و محافظت از سیستم عصبی مرکزی(CNS) ، محافظت از رگ های خونی و احاطه نمودن سینوس های وریدی نزدیک سیستم عصبی مرکزی ، دربرگرفتن مایع مغزی-نخاعی(CSF) می باشد.

سیسترن(cisterna)

سیسترن ، هرگونه حفره در فضای ساب آراکنوئید یا زیر عنکبوتیه مغز بوده که با جدایش عنکبوتیه و نرم شامه ایجاد می گردد. در بعضی از نقاط فضای زیر عنکبوتیه بزرگ می شود که به سیسترن معروف است ، بزرگترین سیسترن ، سیسترن مگنا است که با بطن چهارم ارتباط دارد. این فضاها با مایع مغزی-نخاعی پر شده اند. سیسترن های بسیاری در مغز وجود دارد.

برخی از سیسترن های اصلی زیر عنکبوتیه عبارتند از:

-سیسترن cerebellomedullary)cisterna magna)- بزرگترین سیسترن های ساب آراکنوئید               

- سیسترن pontine

- سیسترن interpeduncular

- سیسترن superior

- سیسترن ambient

 

cisterna magna (یا cisterna cerebellomedullaris) یکی از سه حفره ی اصلی در فضای زیر عنکبوتیه مابین لایه های عنکبوتیه و نرم شامه مننژهای مغز می باشد. این حفره ها روی هم رفته به صورت سیسترن اشاره می شوند. سیسترن ماگنا مابین مخچه و سطح خلفی بصل النخاع واقع شده است. مایع مغزی-نخاعی تولید شده در بطن چهارم به داخل سیسترن مگنا از طریق دیافراگم های جانبی و میانی می ریزد.

 

دو سیسترن اصلی دیگر ، pontine cistern ، بین پل مغزی و بصل النخاع واقع شده و interpeduncular cistern مابین پدانکول های مغزی قرار گرفته و آنها و ساختارهای شامل شده در حفره ی بین پدانکولی را در بر می گیرد و حاوی حلقه شریانی ویلیس است.

سیسترن کیاسماتیک(chiasmatic cistern)

از جلو ، cisterna interpeduncularis ، در اطراف کیاسما بینایی به سمت جلو امتداد یافته و سیسترن کیاسما یا سیسترن کیاسماتیک را تشکیل می دهد و بر روی سطح فوقانی جسم پنبه ای ، برای امتدادهای عنکبوتیه گسترش از یک نیمکره ی مغزی به دیگری در زیر حاشیه آزاد داس مغزی ، و در نتیجه فضایی را ترک می کند که در آن شریان های قدامی مغزی شامل می شوند.

فضای زیر عنکبوتیه(subarachnoid space)

در سیستم عصبی مرکزی ، حفره ی زیر عنکبوتیه(فضای زیر عنکبوتیه یا ساب آراکنوئید) فاصله میان غشای عنکبوتیه و نرم شامه می باشد. این فضا توسط بافت اسفنجی متشکل از ترابکولا(فیلامنت های بافت همبند ظریف که از غشای عنکبوتیه امتداد دارند و داخل نرم شامه یکی می شوند) و کانال های به هم مرتبط اشغال گردیده و در آن مایع مغزی-نخاعی قرار گرفته  است.

این حفره بر روی سطح نیمکره های مغز کوچک می باشد. در نوک هر ژیروس(gyrus) ، نرم شامه و عنکبوتیه در تماس نزدیک هستند اما در شیارهای(sulci) مابین ژیروس ها ، فضاهای مثلثی به جا می مانند ، که در آن بافت ترابکولار ساب آراکنوئید وجود دارد. با وجود این که نرم شامه به صورت تنگاتنگ سطح مغز را دنبال کرده و به داخل شیارها فرو می رود ، غشای عنکبوتیه در سرتاسر آنها ژیروس به ژیروس متصل می شود. در بخش های مشخص قاعده ی مغز ، عنکبوتیه توسط فواصل عریض از نرم شامه جدا می شود که آزادانه با یکدیگر در ارتباط بوده و سیسترن ساب آراکنوئید نامیده می شوند ؛ در این ها بافت زیر عنکبوتیه دارای فراوانی کمتری است. فضای زیر عنکبوتیه محل فصل مشترک مابین بافت عروقی و مایع مغزی-نخاعی بوده و در سد خونی-مغزی فعال می باشد. لایه آراکنوئید و لایه ی ساب آراکنوئید همراه با آن به سمت طناب نخاعی نیز امتداد دارند. و وظایف آن در طناب نخاعی مشابه وظایفش در مغز می باشد.

فضای ساب دورال(subdural space)

فضای ساب دورال(یا حفره ی ساب دورال) یک فضای مصنوعی ایجاد شده بوسیله جدایش غشای عنکبوتیه از غشای نرم شامه در نتیجه ی تروما ، فرایند بیماری زا ، یا عدم حضور مایع مغزی-نخاعی به وجود می آید. آن همچنین ممکن است محل تروما همچون هماتوم ساب دورال ، ایجاد کننده ی جدایش غیر طبیعی سخت شامه و عنکبوتیه باشد. از این رو ، فضای ساب دورال به صورت فضای بالقوه یا مصنوعی عنوان  می شود(potential or artificial space).

فضای ایپدورال(epidural space)

مابین سخت شامه و استخوان جمجمه در سر ، و مابین پریوستئوم (ضریع استخوان) و سخت شامه در ستون مهره ها ، فضایی بالقوه موسوم به فضای ایپدورال واقع شده است.

 

احساس گناه

احساس گناه یک مکانیسم دفاعی است

********احساس گناه مانند احساس خود کم بینی یک نقش دفاعی را بازی میکند و شخص عصبی از ترس مواجه شدن با اضطراب مصلتحا به احساس گناه و ملامت خود متوسل میشود.شخص عصبی بطور مبالغه امیزی میل دارد خود را مقصر جلوه دهد که نشان میدهد این احساس برای او یک نقش دفاعی دارد .البته سرزنش و ملامت او نسبت به خودش از ته دل نیست و مثلا اگر به خطا یا بی ارزشی خود اقرار کند و دیگران او را تائید کنند فوق العاده عصبانی و خشمگین میشود .همچنین میدانیم اگر کسی واقعا احساس گناه کند باید افتاده و متواضع باشد ولی شخص عصبی بر خلاف شکسته نفسی ظاهری اش خودخواه و گنده دماغ است.با وجود اظهار بی ارزشی و شکسته نفسی بسیار پرتوقع است و تحمل انتقاد را ندارد و انتقاد دیگران را منصفانه نمیداند.

۱-اول اینکه شخص عصبی برای اینکه مورد رد و محکومیت دیگران قرار نگیرد پیش دستی میکند و خودش را ملامت میکند و نا اگاهانه اینطور استدلال میکند که اگر قرار باشد دیگران مرا محکوم کنند خودم این کار را بکنم بهتر است لذا بوسیله دادن این احساس ملامت به خود اضطراب کمتری را در خودش احساس میکند.

۲-دوم اینکه شخص عصبی بوسیله ملامت خود نقصهای واقعی خود را محو میکند زیرا اولا خود را بخاطر صفاتی محکوم و ملامت میکند که ان صفات اصلا قابل ملامت نیستند ثانیا صفات قابل ملامت خود را چنان مبالغه امیز و بزرگ میگرداند که رنگ و ماهیت واقعی بودن را از دست میدهند و یک کیفیت غیر واقعی و باورنکردنی پیدا میکنند.

۳-البته او با ملامت کردن خودش میخواهد به دیگران نشان دهد که ادم غیر منصف و بی اخلاقی نیست و شهامت و صداقت برای بیان ملامت خود دارد.

۴-نقش و وظیفه دیگر ملامت خود این است که لزوم ایجاد هرگونه تغییر در اساس شخصیت را منتفی مینماید.میدانیم تغییر در شخصیت برای همه کس بخصوص شخص عصبی که احساس یاس و ناتوانی شدیدی دارد مشکل است لذا سعی میکند با مسائل خود نا آشنا بماند تا مجبور به تغییر نشود لذا فکر میکند با ملامت خود کار تمام است و دیگر ضرورتی برای تغییر نیست در حقیقت ملامت خود را به حساب تغییر میگذارد و خیال خودش را راحت میکند.

۵-نقش دیگر ملامت خود این است که شخص را از خطر و دردسر متهم کردن دیگران معاف میکند زیرا میدانیم اگر انسان گناه همه چیز را خود به گردن بگیرد راحت تر خواهد بود تا دیگران را مقصر بداند .هرقدر ترس و ترمزهای شخص عصبی برای انتقاد و متهم کردن دیگران شدیدتر باشد بیشتر به انتقاد خودش میپردازد و خود را متهم و ملامت میکند.میدانیم وقتی کودک در محیطی مدام از طرف دیگران اذیت و آزار میبیند میل به طغیان و پرخاشگری پیدا میکند ولی کودک به علت ضعف درونی اش ترس شدیدی از اطرافیان دارد و فکر میکند اگر نسبت به انها اعتراض و انتقادی کند اولا مورد تنبیه قرار خواهد گرفت ثانیا لطف و محبت انها را از دست بدهد که البته این فکر کودک بی اساس و بی مبنا هم نیست زیرا پدر و مادر عصبی که به علت عصبیت و آزارهای روانی خودشان چنین محیط ناهنجاری برای کودک بوجود می اورند تحمل شنیدن اعتراض و انتقاد کودک بر علیه خودشان را نخواهند داشت.علاوه بر این سنت اجتماعی این فکر را به کودک القا میکند که پدر و مادر مبری از خطا هستند و کودک باید بی چون و چرا اوامر انها را گردن نهد.زیرا انتقاد به معنای نفی قدرت حاکمه والدین خواهد بود لذا کودک در این محیط خشن نه تنها جرات ابراز انتقاد و خشمش را ندارد بلکه حتی جرات نمیکند که پیش خودش فکر کند که پدر و مادر مقصرند و چون احساس میکند که بالاخره یک نفر باید مقصر باشد تصور میکند که مقصر خود اوست لذا بچه مجبور است اینطور استدلال کند و نمیتواند شرایط را واقع بینانه بررسی کند و چشم بسته خود را مقصر و گناهکار میداند و احساس بی ارزشی میکند.

۶-برخی ترس از رد شدن را معلول احساس گناه میدانند ولی کارن هورنای ترس از رد شدن را علت احساس گناه میداند و بیان میکند بسیاری از افرادی که نفرت شدیدی نسبت به یکی از بستگان خود دارند و یا بخاطر برخی انحرافات جنسیشان احساس گناه میکنند ولی واقعیت این است که این افراد بیش از احساس گناه احساس ترس دارند ترس از اینکه مبادا دیگران به کنه نیات و احساساتشان پی ببرند و او را طرد کنند لذا وقتی در جریان روانکاوی معلوم شود که از طرف روانکاو طرد نمیشوند به راحتی احساسات زشت خود را بروز میدهند و دیده شده که حتی با وجود از بین رفتن احساس گناه ترس از رد شدن در بین افراد باقی میماند.ترس از رد شدن یکی از موانع مهم در پیشرفت و بهبود بیمار در روانکاوی است.
همه افراد عصبی روانشناس را باطنا به چشم یک آدم فضول نگاه میکنند که میخواهد وارد دنیای محرمانه انها گردد و از اسرارشان سر دراورد بنابراین در مقابل او ناخوداگاه مقاومت میکنند و از جواب به سوال طفره میروند که همه اینها بخاطر ترس از رد شدن بوسیله روانکاو است.
ترس از رد شدن حتی در خواب نیز به شکلهای مختلف بروز میکند مثلا خواب میبیند عده ای میخواهد به زور او را وادار به اعتراف کنند.

وراثت و ژنتیک  

وراثت و ژنتیک

انسانها دارای صفتهای اکتسابی و ارثی هستند. صفتهای ارثی؛ صفاتی هستند که از آغاز تولد همراه انسان بوده و تا آخر عمر ثابت می مانند. این صفتها از والدین به او می رسند و او نیز آنها را به نسل و حتی نسلهای بعدی انتقال می دهد. این انتقال به وسیله ژنها انجام می پذیرد. برای هر صفتی ژن خاصی وجود دارد که نوزاد از والدین خود به ارث می برد. برای آن که موضوع روشن شود؛ موضوع RH خون را در نظر می گیریم. عامل تعیین کننده RH خون ژنی است که سبب می شود RH خون مثبت و یا منفی شود و هر ژن از دو قسمت تشکیل یافته است که یک قسمت آن از پدر و یک قسمت دیگر آن از مادر به نوزاد می رسد. اکنون اگر این دو بخش، هر دو از نوع RH منفی باشند، گروه خونی نوزاد منفی خواهد بود و در غیر این صورت RH خون نوزاد مثبت خواهد شد. در این گونه موارد، می گویند ژن RH مثبت غالب است (بر ژن RH منفی چیره می شود). معمولاً ژن های را با حروف انگلیسی نشان می دهند. اگر ژنی غالب باشد، آن را حرف بزرگ و اگر مغلوب باشد، با حرف کوچکنشان می دهند. مثلاً اگر ژن تعیین کننده RH خون را با R نشان دهیم، آن گاه: R عامل تعیین کننده RH مثبت و تعیین کننده منفی RH است. پس اگر ژن مربوط به تعیین RH خون فرزندی به یکی از صورتهای Rr، RR و r R باشد، RH خونی او مثبت خواهد شد. فقط در حالت است که RH او منفی می شود. حالت زیر را برای والدین در نظر بگیرید. 
الف: مادر به صورت RR و پدر نیز به صورت RR باشند. در این صورت فرزند آنها نیز مسلماً دارای ژن RR خواهد بود و در نتیجه RH او مثبت است. 
ب: مادر به صورت rr و پدر نیز به صورت rr باشند. در این صورت فرزند آنها دارای ژن rr است و RH خون او منفی است. 
ج: مادر به صورت Rr و پدر به صورت RR باشد، در این صورت فرزند به یکی از دو صورت RR و یا Rr است که در هر حال RH او مثبت است. 
د: مادر به صورتRr و پدر به صورت Rr باشد، در این صورت فرزند به صورت RR، یا Rr و یا rr خواهد بود؛ که در حالت اول RH مثبت و فقط در حالت آخر RH منفی است. اکنون احتمال آن که فرزند چنین والدینی دارای مثبت باشد، چه قدر است؟ برای پاسخگویی به این سوال شکل زیر را در نظر می گیریم: 
img/daneshnameh_up/0/06/HADI-2.jpg



چون هر یک از این ترکیبها به تصادف انجام می شود، احتمال آن که این قبیل پدران و مادران فرزندی با مثبت باشند، برابر و احتمال ان که فرزند منفی باشند است. 
هـ: اگر مادر به صورت Rr و پدر به صورت rr باشد، در این صورت شکل زیر را داریم: 


در این حالت احتمال آن که فرزندی دارای مثبت باشد، برابر و احتمال آن که دارای منفی باشد نیز برابر است. 
 


به همین ترتیب می توان سایر حالات نیز نمودار نظیر را رسم و احتمالها را حساب کرد. 
اگر تنوع صفت بیش از 2 باشد (مثبت و منفی)، انتقال صفات به این سادگی انجام نمی پذیرید و در آن جا باید با مطالعات گسترده درباره غالب و مغلوب بودن ژنها، قانون انتقال را تعیین کرد، مثلاً درباره رنگ چشم این مشکل وجود دارد. ولی در مطالعات نظری گذشته از برخی از حالات، معمولاً رنگ چشم تیره را غالب و رنگ چشن روشن را مغلوب فرض می کنند. 
مثال: پدری دارای رنگ چشم و مادر دارای ژن رنگ چشم است

img/daneshnameh_up/8/8e/hadi-pp.jpg