بیماری آکرومگالی چیست و روشهای درمان آن

آکرومگالی، بیماری غده هیپوفیز است.غده هیپوفیز، غده ای کوچک اما بسیار مهم است که در قاعده مغز و پشت پل بینی قرار گرفته است.عملکرد آن را تحت تأثیر قرار می دهد. البته همیشه این تومورها نسبت به سرطانها کم خطرتر هستند و در هیچ جای دیگر رشدنمی کنند.

آکرومگالی زمانی ایجاد می شود که وجود یک تومور در غده هیپوفیز سبب تولید بیش از حد هورمون رشد شود. آکرومگالی بیماری نادری است که سالانه از هریک میلیون نفر، فقط ٤ نفر به آن مبتلا می شوند و معمولاً در بزرگسالان ٥٠ ۳۰ ساله دیده می شود. اما در سنین دیگر هم ممکن است مشاهده شود.اگر آکرومگالی در سنین رشد (و قبل از توقف آن) بروز کند سبب ژیگانتیسم یا غول آسایی می شود زیرا افزایش هورمون رشد در بدن سبب رشد غیرمعمول استخوانهای پاها و بازوها می شود.


●علایم و نشانه های آکرومگالی

علایم و نشانه های بیماری آکرومگالی در افراد بسیار متفاوت و متنوع است. اما این اطمینان وجود دارد که با درمان بیشتر این علایم برطرف شوند.برخی از نشانه های اولیه احساس خستگی و خواب آلودگی است. افزایش سطح هورمون رشد سبب بزرگی دستها و پاها می شود. علاوه بر آن این بیماری بر وضعیت چهره نیز تأثیر می گذارد و گاه باعث برجستگی غیرمعمول چانه و فک می شود، تعریق زیاد به خصوص در زنان و یا پوست چرب از جمله مشکلات این افراد است. همچنین این بیماران از احساس فشار و درد در دستهایشان رنج می برند و در حدود ٣/١ آنها مبتلا به دیابت هستند. بزرگ شدن غده هیپوفیز ممکن است باعث سردرد شود. تحت فشار قرار گرفتن اعصابی که از بالای غده هیپوفیز عبور می کنند سبب ایجاد مشکلاتی در میدان بینایی می گردد.وجود این تومور سبب کم کاری هیپوفیز می شود و از آنجایی که این غده اعمال تخمدانها، بیضه، تیروئید و غده آدرنال را در کنترل دارد، کم کاری آن علائمی چون ناتوانی جنسی، ناباروری و دوره های قاعدگی نامنظم را ایجاد می کند. البته غده تیروئید و آدرنال کمتر تحت تأثیر کم کاری غده هیپوفیز قرار می گیرند.با توجه به شناخت این علائم توسط بیمار و خانواده او می توان از پیشرفت و گسترش آنها جلوگیری نمود.

●روش تشخیص آکرومگالی

پزشک انجام آزمایش قند خون را به شما توصیه می کند. میزان قند و هورمون رشد خون شما اندازه گیری

می شود، در صورتی که مبتلا به آکرومگالی باشید میزان هورمون رشد بالاتر از مقدار طبیعی نشان داده می شود.اگر چنین باشد سایر هورمونها مورد بررسی قرار می گیرند و در صورت کمبود، مقدار آنها، با دارو جایگزین می شود. علاوه بر آن با انجام یک اسکن (mri یا ct اسکن) اندازه غده هیپوفیز معین می شود. ممکن است جهت واضح تر شدن تصاویر، از تزریق دارویی قبل از انجام اسکن استفاده شود.

●آکرومگالی چگونه درمان می شود

آکرومگالی ممکن است با عمل جراحی بر روی هیپوفیز، درمان با اشعه x، دارودرمانی و یا ترکیبی از همه این موارد درمان شود. امروزه برای بیشتر بیماران (البته بسته به شرایط آنها) نخستین درمان، جراحی است. هدف تمام روشهای درمانی کاهش تولید هورمون رشد و رساندن آن به حد طبیعی است که سبب از بین رفتن علائم بیماری و بهبود وضعیت عمومی بیمار می گردد.

 

سویه تاریک دوست داشتن؛ زخم‌های عاطفی

سویه تاریک دوست داشتن؛ زخم‌های عاطفی


____________________________________
یک بررسی جدید نشان می‌دهد که اوکسی‌توسین ممکن است زخم‌ های عاطفی ما را عمیق‌تر کند.

اوکسی‌توسین یا به اصطلاح هورمون دوست داشتن به طور معمول با صمیمیت، مهربانی و اعتماد ارتباط داده شده است. در واقع همین قدرت عشق‌آفرینی این هورمون بوده است که اخیرا گروهی از پژوهشگران را برانگیخت تا اسپری بینی حاوی آن را برای تاثیرگذاری مثبت بر عواطف افراد بسازند.

اما ظاهرا این هورمون ممکن است نقشی کلیدی در برانگیختن اضطراب‌ های عمیق و تعارض‌های عاطفی هم داشته باشد که زخم‌های حاصل از آنها ممکن است برای سال‌ها طول بکشد.

یک بررسی جدید بوسیله یلینا رادولویک از دانشکده پزشکی فینبرگ دانشگاه نورث‌وسترن در آمریکا نشان می‌دهد 

اوکسی‌توسین اضطراب‌های اجتماعی ناشی از دردهای عاطفی شدید، چه ناشی از مورد زورگویی قرار گرفتن در مدرسه در دوران کودکی باشد، چه گیر کردن در چرخه معیوب یک رابطه آزارگرانه، را "تقویت می‌کند".

رادولویک و همکارانش کشف کردند که اوکسی‌توسین یک مولکول پیام‌ دهنده به نام "کیناز تنظیم‌شونده با پیام خارج‌سلولی" (ERK) را تحریک می‌کند که معمولا 6 ساعت پس از یک تجربه اجتماعی منفی فعال می‌شود.

به گفته پروفسور رادولویک ERK با تحریک کردن مسیرهای عصبی ترس در مغز که بسیاری از آنها از ناحیه‌ای به نام "دیواره جانبی" می‌گذرند، باعث تشدید ترس می‌شود. این ناحیه مغز در پاسخ‌های عاطفی و پاسخ به استرس نقش دارد.

او می‌گوید: "با شناخت نقش دوگانه سیستم اوکسی‌توسینی در برانگیختن یا تخفیف دادن اضطراب، بسته به بافت اجتماعی، ما می‌توانیم اثرات درمانی اوکسی‌توسین برای افزایش خشنودی فردی را به حد مطلوب برسانیم و از بروز واکنش‌های منفی ناشی از آن جلوگیری کنیم."

اوکسی‌توسین اغلب به عنوان هورمونی جادویی مطرح می‌شود، نوشدارویی که باعث می‌شود ما به آدم‌هایی آرام‌تر و مهربان‌تر بدل شویم.

تحقیقات پیشین بیانگر آن بوده‌اند که اوکسی‌توسین می‌تواند به کاهش هراس اجتماعی و تخفیف استرس کمک کند، و باعث شود ما باگذشت‌تر شویم، یعنی صفاتی که مشخصه انسانیت ماست.

از طرف دیگر به نظر می‌رسد این آخرین یافته‌ها نشان می‌دهد که اوکسی‌ توسین سویه تاریکی هم دارد که تازه دارد شناسایی می‌شود، و البته این سویه‌ها هم بخشی از انسانیت ماست.

تصرف عدوانی اشیا در محیط

روان شناسی و معماری - 1




 در این محبث قصد داریم به سطح کمی و کیفی دکوراسیون داخلی و چیدمان آن و تأثیر آن بر ذهن بپردزایم. همان طور که بارها ذکر شده است محیط منزل باید سرآغاز آرامش فکری و جسمی فرد برای مواجهه با یک زندگی پر از تشویش و پر مشغله باشد، از  طرف دیگر، جای شک نیست که در جوامع شهری بزرگ، زندگی انسان دچار معضلاتی چون ترافیک، فشردگی حجم کار و هزاران مشکل دیگر است. بدین ترتیب برای کم کردن بار استرس ها و آشفتگی ها و تغییر جهت مسیر ذهن از ناملایمتی ها به سمت آرامش و آینده های روشن باید بهترین اعمال را برنامه ریزی نمود. دراینجا ده ها مؤلفه می توانند در اجرای این امر یاری رسان باشند. اما ما از زاویه معماری و دکوراسیون داخلی به آن می پردازیم.

http://freshome.com/wp-content/uploads/2009/03/salon-house.jpg

امروزه محیط های مسکونی و حتی اداری تحت تصرف عدوانی اشیاء قرار دارد و این جای شگفتی ندارد. اگر شما به اطراف خود بنگیرید، ملاحظه خواهید کرد قسمت اعظمی از محیط اطرافتان را اشیاء (از کمد لباس و کتابخانه گرفته تا انواع تابلوهای متنوع) تصرف کرده اند. این محرک های متعدد بصری با پردازش های ذهنی و آشفتگی وعدم تمرکز قرین است. برای ثابت شدن این موضوع، تحقیقات فراوانی صورت گرفته و تقریباً قسمت اعظم آنها به این امر تأکید داشته اند که کم بودن محرک های بصری در یک محیط اداری یا مسکونی، به بالا بودن توان فکری و تمرکز و حتی آرامش ذهنی کمک خواهند کرد.

در اینجا با سادگی دکوراسیون، هماهنگی و کمیت و کیفیت حضور اشیاء و نحوه چیدمان سروکار داریم. سادگی در شکل و اجرای یک دکوراسیون خاص (همچون اشکال واحد و یک شکل) رابطه هنری را تنزل نداده، بلکه برعکس، بدان نظم و ساختار واحد می بخشد. اگر طبیعت قاطع و سلسله مراتبی اشکال واحد به صورت پیوسته ای عمل می کند، این بدان مفهوم نیست که معانی و تناسب، تنوع و غیره حذف می شوند؛ اتفاقاً برعکس، این روابط هم به طور مستقل و هم در همبستگی با یکدیگر در کلیت یک اثر هنری حضور دارند؛ و پیامد آن یک آرامش روانی به دور از هر گونه تشویش است.

 

http://archinspire.com/wp-content/uploads/2008/06/home-design-glory6.jpg

در مورد چیدمان اشیاء و کمیت و کیفیت حضور آنها نظرات و نقدهای فراوانی موجود است، اما نکته ای که باید در نظر داشت این است که حضور اشیاء باید با «معنا» همراه باشند. در صورتی که اشیایی که اطراف ما را احاطه کرده است به معانی وجودی متوجه باشند و ما را متصل به مسائل هستی شناسی، فرهنگ های ناب ملل مختلف کنند، اندیشیدن می تواند یگانه مشغله ذهن بشر باشد. جدا از معانی وجودی، مسائل زیبایی شناختی نیز وجود دارد. انسان خواهان زیبایی است؛ و این زیبایی بر دو گونه است: زیبایی صوری ، و زیبایی درونی و عمقی. زیبای صوری ملال آور است و بعد از تکرار دیدن آن، ذهن از آن خسته می شود. اما زیبایی درونی جاویدان است و انسان را به معانی وجودی خواهد رساند و ویژگی یک انسان خودشکوفا جستجوی معانی وجودی و زیبایی های جاویدان است. بدین ترتیب حضور هماهنگ یک یا چند شیء، عنصر لازم برای پیوندهای هستی شناسانه باشد. این شی می تواند یک تابلوی نقاشی از اجتماع آدم ها باشد تا یک مجسمه برنزی از یک شخصیت تاریخی.

مسأله بعدی کمیت حضور اشیاء است و همان طور که ذکر شد این کمیت می تواند کلید رسیدن به یک آرامش باشد. اولین نکته برای این امر، توجه به مقیاس اتاق یا سالنی است که باید آن را از حضور اشیاء تزیین کرد. محققان به هیچ وجه خالی ماندن فضاهای اتاق و محیط را توصیه نمی کنند، زیرا خستگی پذیری شدیدی را به همراه خواهد داشت. به هیچ وجه نمی توان یک توصیه کلی در مورد نوع شیء مورد استفاده در محیط را تجویز کرد، زیرا نگرش ها و سلایق آدمی متفاوتند و باید در نظر داشت، هر کس دنیا را به واسطه عینکی که از احساسات، تفکر و تجربه ها تشکیل شده، می بیند. مسأله بعدی نوع محیطی است که قصد داریم آن را با هماهنگی زیبایی تزیین کنیم. بدین ترتیب در طراحی دکوراسیون اتاق خواب، سالن پذیرایی، اتاق کودک و سایر محیط های مسکونی یا اداری، این نکته را باید در نظر گرفت که در انتخاب اشیا، محیط را نیز در نظر داشت.

در طراحی دکوراسیون نباید اجازه داد اشیاء تصرف عدوانی خود را بر ما چیره کنند. این انسان است که حاکم اشیاء موجود در محیط اطراف خویش است و نه اشیاء. این منطقی نیست که در یک اتاق خواب یا مطالعه انواع مختلفی از اشیاء با تنوع های عجیب و حتی نامربوط، وجود داشته باشند.

سکوت و آرامش برآمده از سادگی و حتی عرضه و معرفی طبیعت پیامدهای مفیدی در زندگی پردغدغه انسان امروزی دارد. همچنین مواجه با طبیعت و واقعیات هستی شناسانه، موجب برانگیختن تفکر و تأمل می شود. بدین ترتیب یک ایده آل است که اشیاء موجود در محیط، ذهن ما را به سوی ایدئولوژی ها، فرهنگ ها، زیبایی ها و نهایتاً مسائل وجودی می کشند. همان طور که بارها ذکر شد، با تصرف عدوانی اشیاء در محیط، انسان نمی تواند این همه محرک را به نحو مطلوب هضم کند، از این رو کسانی که در انتخاب کمیت و کیفیت اشیاء و هارمونی لازم آنها دقت لازم را انجام می دهند، کمتر دچار اختلال های روانی خواهند شد.

بیان نکات فوق نمی باید این تصور را ایجاد کند که هر چه محیط زندگی ساده تر بوده و محرک های آن کمتر باشد، مطلوب تر است. بلکه باید اذعان داشت که افزایش محرک های محیطی و توجه به هارمونی و زیبایی های عمقی آن موجب پیشرفت هوش و گسترش شخصیت و شاکله آدمی شده و موجبات رشد روزافزون او را بیشتر فراهم می کند. البته باز هم متذکر می شویم که حضور اشیاء باید در حد هضم و سازمان دهی باشد.



ماهنامه پیام ساختمان و تأسیسات- صادق خدامرادی 

تنهایی و فرافکنی

تنهایی و فرافکنی

دکتر نیما قربانی

ما انسانها در دنیایی در حال گذار، تغییر، و دگردیسی دائم زندگی می کنیم. همه چیز در حال تغییر است و بنابر قول معروف تنها چیز ثابت در زندگی ما تغییر است. حقیقت تغییر، میرایی، و ناپایداری در زندگی انسانی تهدید بزرگی است،  و عمر جاودان و با ثبات آرزوی دیرینه و تحقق ناپذیر انسان در این کره خاکی بوده است.  برای همین ما سعی می کنیم هرچه ممکن است زندگی را قابل پیش بینی تر و قابل مهارتر سازیم. چرخه های طبیعی مثل روز و شب و فصول در طبیعت به ما احساس ایمنی می دهد زیرا زندگی را قابل پیش بینی می کند. اگر امروز کاری را به انجام نرساندیم، فردا دوباره خورشید طلوع  می کند و بر آن می شویم که کار نکرده را انجام دهیم. بر همین اساس، ما سعی می کنیم که از دنیای در حال گذر و ناپایدار، دنیایی با ثبات و قابل پیش بینی بسازیم. همین گرایش بنیادی به ثبات که ایمنی بخش است سبب می شود بازنمایی ها (representations) و یا طرح های ذهنی ای که ما برای کنش و واکنش و ارتباط با جهان پیرامون در ذهن خود بنا می کنیم (scheme) ، گرایش به ایستایی پیدا کنند. زندگی بدون این بازنمایی ها  (طرح های ذهنی کنش و واکنش) امکان ناپذیر است. این طرح ها سازوکار برقراری ارتباط، پیش بینی، و مهار زندگی ماست، اما  این بازنمایی ها در زندگی همواره در حال تغییر نیاز به بازنگری مداوم دارند. هر لحظه موقعیت بی همتایی است از این روی بازنمایی هایی که راهنمای زندگی اند باید همواره آماده ویرایش شدن باشند. گرایش به زندگی در جهانی با ثبات و پایدار سبب می شود که دست از ویرایش مداوم این طرح های ذهنی بشوییم و همین امر سبب می شود که طرح های ذهنی ما در خیلی از مواقع با واقعیت های در حال گذار پیش روی مطابق نباشند. عملیات ذهنی جذب و انطباق، به زبان پیاژه، به عنوان سازو کار سازش در طرح های ذهنی ما به اندازه و انعطاف لازم انجام نمی شوند و در نتیجه آن ادراک واقع بینانه ما مختل می شود. مشاهده و ارتباط با جهان همواره در حال تغییر با بازنمایی های ایستا و نامناسب با موقعیت پیش روی، ارتباط سازنده را مختل می کند.

نکته بعدی مسأله فرافکنی است. طرح های ذهنی ما، که گرایش به ایستایی دارند، به دنیای بیرون فرافکنده می شوند و زندگی را معنا می کنند. در اینجا فرافکنی را نه به عنوان یک سازوکار دفاعی بلکه به عنوان یک کنش بنیادی ذهنی باید در نظر گرفت. همه ما با آزمایش های ساده ادراک فعال در کتاب های مقدمانی روان شناسی آشنا هستيم: این حرف "I3" در یک جا

 "بی"  خوانده می شود  A  I3  C  )  )    و در جای دیگر 13

{

14

I3

12}

این بدین معناست که طرح های ذهنی ما، با توجه به بافت، در قالب سازوکار فرافکنی زندگی را برای ما قابل فهم و معنا می کنند. ما با بهره گیری از این طرح های ذهنی تجربه زندگی خود را معنا می کنیم. چنین اصلی بنیان ساخت تست های فرافکن است. محرک مبهم توسط طرح های ذهنی ما معنا می شود و این معنا تجربیات، نظرگاه ها، احساسات، و گره های روحی ما را هویدا می سازد.

اما این فرافکنی می تواند ماهیت دفاعی نیز داشته باشد. زمانی که شما بازنمایی ها یا  طرح های ذهنی کنش و واکنش را  بر اساس واقعیت پیش روی ویرایش نکنید، واقع بینی شما مختل می شود. این بازنمایی ها بر اساس تجربیات گذشته شکل گرفته اند و بر اساس سازوکار جذب و انطباق و بر اساس واقعیت پیش روی باید ویرایش شوند تا امکان ارتباط سازنده با واقعیت فراهم شود. اگر چنین تعدیلی صورت نگیرد ادراک شما از واقعیت پیش روی مختل می شود. این همان فرافکنی به عنوان یک  سازوکار دفاعی است. طرح یا بازنمایی ذهنی بر اساس واقعیت گذشته، به منظور فرار از تعارضات درونی و گره های ذهنی،  بر واقعیت پیش روی تحمیل می شود و امکان برقراری ارتباط سازنده با آن واقعیت را عقیم می کند. در واقع در فرافکنی دفاعی، جنگ درونی به جنگ بیرونی بدل می شود. حال اگر واقعیت پیش روی آدم باشد، امکان برقراری ارتباط اصیل با آن آدم سلب می شود و این یکی از عوامل اصلی تجربه تنهایی و تخاصم است. فرافکنی نه تنها ما را از درک تعارضات و گره های درونی باز می دارد، بلکه فهم رفتار و احساس فرد مقابل را نیز در ما مختل می کند.

چگونه ممکن است با کسی ارتباط برقرار کنی که او را نمی بینی، و تنها بازنمایی ای که بیشتر انعکاسی از تجربه گذشته خود توست بر او فرا می افکنی. این فرافکنی پرده ای بین تو و فرد مقابل برای برقراری ارتباط اصیل می شود. فرافکنی ماهیتی  ایستا (Static) دارد و در نتیجه پویایی زندگی را مختل می کند. فرد پیش رو انسانی در حال تغییر است و تحمیل یک تصویر ایستا و حایل قرار دادن آن تصویر بین خود و او، ما را تنها می گذارد. این فرافکنی، وقتی ماهیتی دفاعی داشته باشد، نه تنها به احساس تنهایی می انجامد بلکه با شعله ور ساختن یک تخاصم درونی در قالب یک جنگ خیالی بیرونی، به ناکامی در ارتباط، احساس بی پناهی کاذب، و در نهایت تنهایی بیشتر منجر می شود. پس اگر می خواهی تنها نباشی چشم هایت را باز کن، به فرایند نا پیدای فرافکنی، یک تصویر ایستا که بیشتر از تجربه گذشته خود توست نه تجربه پیش روی، آگاه باش و آن را کنار بگذار. واقعیت فرد مقابل را ببین تا رابطه برقرار شود و تنها نمانی. ببین در آن لحظه چه چیز در ذهن و دل او جاری است که درک تو را می طلبد، و به دنبال آن ارتباط مناسب تو را.  اگر فرد پیش روی در آن لحظه دیو یا فرشته را نشان دهد، و  تو آن واقعیت را ببینی، دیگر تنها نخواهی بود، یا در جهنم یا در بهشت.





گامي ديگر به سوي درمان پاركينسون‏

گامي ديگر به سوي درمان پاركينسون‏

بيماري پاركينسون يك ضايعه عصبي است كه از آسيب عقده‏هاي قاعده‏اي مغز (گانگليون‏هاي بازال) ناشي مي‏شود. گانگليون‏هاي بازال به طور جانبي نسبت به تالاموس قرار گرفته‏اند و بخش بزرگي از نواحي عمقي هر دو نيمكره مغزي را اشغال مي‏كنند. تمام فيبرهاي عصبي كه كورتكس مغز و نخاع را به يكديگر مربوط مي‏كنند از بين دو توده عمده گانگليون‏هاي بازال (هسته دم دار و پوتامن) عبور مي‏كنند.بيماري پاركينسون كه فلج تحريكي نيز ناميده مي‏شود در اثر انهدام بخشي از اين توده كه فيبرهاي عصبي ترشح كننده دوپامين به هسته دم دار و پوتامن مي‏فرستد ايجادمي‏شودت. اين بيماري با لرزش غيرارادي نواحي مبتلا (حتي هنگامي كه شخص در حال استراحت است) و ناتواني شديد در شروع حركات موسوم به بي‏حركتي يا آكينزي مشخص مي‏شود.بي‏حركتي كه در بيماري پاركينسون به وجود مي‏آيد اغلب براي بيمار زجرآورتر از لرزش تومور است زيرا در مراحل پيشرفته بيماري، شخص براي انجام حتي ساده‏ترين حركت مشخص بايد حداكثر درجه تمركز را اعمال كند.اخيرا يكي از رياضيدانان دانشگاه ايالتي اوهايو با همكاري ساير همكارانش منشا احتمالي لرزش‏هاي بيماري پاركينسون در افراد مبتلا به اين بيماري را كشف كرده است. ديويد ترمان، پروفسور گروه رياضي دانشگاه اوهايو، مي‏گويد: كار اخير ما به طور بالقوه امكان توسعه و پيشرفته در ارائه روش‏هاي جديد معالجه بيماري پاركينسون و حتي ديگر بيماري‏هاي عصبي را براي پزشكان امكان‏پذير خواهد ساخت.محققان با رسم يك مدل كامپيوتري الكتروشيميايي متحرك از يك مغز متبلا به پاركينسون، ويژگي‏هاي غير معمول در مسير سيگنال‏هاي تحريكي سلول‏هاي مغز را كه يا برگشت داده مي‏شد و يا به خارج از مسير اصلي هدايت مي‏شد، مرود توجه قرار دادند، ترمن مي‏گويد: در يك مغز سالم هر سلول كار خودش را انجام مي‏داد و پيام‏هاي عصبي يك ويژگي، يا صفت تصادفي را ايجاد مي‏كنند. اما در اين مدل كامپيوتري ما سلول‏هايي را ديديم كه ضمن ايجاد يك صفت يكنواخت با زمان لرزش‏هاي پاركينسون جور مي‏شود.اين كشف جديد كه در شماره اخير ژورنال نوروساينس به چاپ رسيده است به حل بسياري از مشكلات موجود در اين زمينه در علم پزشكي كمك شايان توجهي خواهد كرد. به نظر مي‏رسد فقدان ماده ترشحي دوپامين به عنوان ترانسميز باعث بيماري پاركينسون شده باشد اما در حقيقت اينكه چطور كاهش ماده ترشحي باعث لرزش‏هاي موجود در بدن فرد مي‏شود ناشناخته است.پيش از اين، محققان فيزيولوژي و نوروفيزيولوژي تصور مي‏كردند كه افزايش دراماتيك فركانس پيام‏هاي عصبي باعث اين لرزش‏ها در بيماري پاركينسون بوده است و نورون‏ها كه يك بخش كليدي در اين عارضه مي‏باشند دو برابر افراد عادي فركانس دارند ترمن اضافه مي‏كند:اين افزايش فركانس در پيام‏هاي عصبي مي‏توانسته باعث علائم ديگر اين بيماري بوده باشد، مثل بي‏حسي و سخت شدن حركات و نيز بي‏حركتي،ما نمي‏توانسته به راحتي باعث لرزش باتيمور بوده باشد. در حال حاضر مدل‏هاي كامپيوتري ما نشان مي‏دهد كه نوع پيام‏هاي عصبي مهم است نه فقط فركانس يا افزايش سرعت، مدل‏هاي كامپيوتري يك الگوي ظاهرسازي شده از سلول‏هاي مغزي و پيام‏هاي عصبي است كه بين آنها در جريان است و محققان را قادر ساخته تا روشن شدن تصادفي و عادي سلول‏هاي مغزي را به نوعي ايجاد كنند.وقتي كه آنها به طور طبيعي كاهش دوپامين را ايجاد كردند منجر به ويژگي ديگري شد. سلول‏ها اين گونه نشان مي‏دادند كه گويي به دو گروه مجزا تعلق دارند. سلول‏هاي‏گروه آ يك مرتبه روشن مي‏شوند و شروع به فعاليت مي‏كنند، در حالي كه سيگنال‏ها در گروه بي متوفق شدند.همكاران ترمن در اين پروژه، شامل آليس يو، دستيار پروفسور رياضي در دانشگاه اوهايو، جاناتان روبين، دستيار پروفسور رياضي در دانشگاه پتربورگ و چارلز ويلسون‏پروفسور علوم طبيعي دانشگاه تگزاس در سن آنتونيو مي‏باشند.اين سه رياضي دان با همكاري ويلسون، يك گانگليون بازال (توده‏اي از سلول‏هاي مغزي هستند كه به نظر مي‏رسد مسئول حركت ارادي مي‏باشند و بر روي ساقه مغز قرار دارند) را طراحي كردند.محققان بر اين اعتقادند كه كمبود دوپامين به عنوان يك صفت اختصاصي در بيماري پاركينسون نتيجه از بين رفتن سلول‏هاي معيني در يكي از بخش‏هاي گانگليون‏هاي بازال يا عقده‏هاي قاعده‏اي مغز است.با ساخت اين مدل، رياضيدانان با استفاده از نتايج مطالعات محققان فيزيولوژي، توانستند اطلاعات موجود را در خصوص سلول‏هاي مغز تا حد زيادي مطابقت داده و تفاوت‏هاي موجود را آشكار كنند.يكي از اين محققان همكار مولف ويلسون و ديگري مارك باوان، دستيار پروفسور گروه نوروبيولوژي و آناتومي دانشگاه تنسي در ممفيس است.محققان مدل كامپيوتري را با نتايج آزمايشات ويلسون بر روي سلول‏هاي مغز در آزمايشگاه مقايسه كردند، با مقايسه اين مدل با نورون‏هاي واقعي زنده، پژوهشگران موفق شدند با يك سناريو، نمونه‏اي از نحوه عملكرد پاركينسون را ايجاد كنند.سناريو به اين شكل بود كه كاهش دوپامين باعث مي‏شود تا بخشي از گانگليون‏هاي بازال به نام استرپاتوم، پيام‏هاي عصبي خيلي قوي را به بخش ديگري تحت عنوان گلوبوس پاليدوس در مغز بفرستد. اين پيام باعث تغيير فعل و انفعالات موجود در گلوبوس پاليدوس ميشود و حتي بر روي بخش ديگري از عقده‏هاي قاعده‏اي يعني هسته‏هاي ساب تالاموس نيز تاثير گذار است.ترمن و همكارانش اميدوار هستند كه مدل كامپيوتري شان با توسعه بيشتر بتواند دربرگيرنده بخش‏هاي ديگر مغز كه با عقده‏هاي قاعده‏اي در ارتباط هستند، نيز شود. اما تا همين جا هم بخش اول اين پروژه در كمك به محققان در ارائه راهكارهاي جديد به منظور معالجه بيماري پاركينسون موفق بوده است.ترمن درصدد است كه كار خود را در كلينيك كلولند كه محققان با نصب الكترودهايي بر روي هسته‏هاي ساب تالاموس مغز بيماران مبتلا به پاركينسون به منظور يك روش درمان آزمايشي در دست اقدام دارند، ادامه بدهد.او مي‏گويد: شايد همكاري مستقيم ما با اين مركز بتواند به درمان موثر از طريق اين آزمايشات كمك كند. در حال حاضر نيز موسسه ملي علوم آمريكا و موسسه ملي اختلالات عصبي از اين پروژه حمايت مي‏كند.

موسیقی و عرفان

موسیقی و عرفان

دکتر ابراهیمی دینانی


به نظر فيثاغورث تعادل وجودي انسان از بين رفته و چون اساس موسيقي هارموني است مي‌توان با كمك موسيقي تعادل از دست رفته را بازگرداند. او معتقد است كه پيش از آمدن به دنياي خاك، جان انسان در عالم افلاك به سر مي‌برد و با موسيقي كائنات خو كرده و هماهنگ بود. موسيقي در اين جهان، يادآور حس آن جهاني انسان است و او را به سوي تعادل از دست رفته دلالت مي‌كند. گردش منظم افلاك خود نوعي حركت موزون و به تعبير صوفيه نوعي سماع است. مولانا در تبيين نظريات فيثاغورث است كه مي‌گويد: 

نــــالـــة ســــرنـــا و آواز دهــــــل
چـيـزكي مــانــد بــدان نــاقــور كــل
بانگ چرخش‌هاي چرخ است اين كه خلق 
مي‌سرانيدش بــه طــنبور و بــه حــلـق
پــس غــذاي عـاشـقــان آمـد ســمـاع
كـــه در او بـاشــد خــيـال اجـتـمــاع

سماع خاطره‌ي خطاب الهي به ارواح ما را در دنياي پيشين تجديد مي كند كه خداوند ارواح را مخاطب ساخت كه "الست بربكم"؟ در واقع ذوق شنيدن آن خطاب در ضمن سماع تكرار و يادآوري مي شود ورمز تاثير سماع در تحول روحي نيز از همين جاست.
هجويري در « كشف المحجوب» مي‌نويسد: « هر كه گويد مرا به الحان و اصوات و مزامير خوش نيست يا دروغ مي‌گويد يا نفاق مي‌كند يا حس ندارد و از گروه مردمان و ستور بيرون است.»
هجويري در همان جا مي‌گويد خير و شرِ سماع بستگي به شنونده آن دارد اگر به معني مي‌شنوند، خير و اگر به صورت مي‌شنوند ، شر است. اما به هر حال سماع آلت "حضور قلب" است و به حال مبتديان صادق براي جلوگيري از پراكندگي‌هاي غفلت مفيد است ولي در مقام وصل، عارف از سماع مستغني است و سعدي در همين معني مي‌گويد:

نگويم سماع اي بــرادر كــه چـيست
بــگـو مستمع را بـدانم كــه كـيست
گــر از بــرج مـعـنا پــرد طـيــر او 
فـرشـتـه فــرو مــانـد از ســيــر او

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

خطاهای شناختی از دیدگاه الیس

۱-اعتقاد فرد به اینکه لازم وضروری است که تمام افراد دیگر جامعه وی را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند.

۲-اعتقاد فرد به اینکه لازمه احساس کفایت و ارزشمندی وجود حداکثر لیاقت،کمال و فعالیت شدید است.

۳-اعتقاد فرد به اینکه گروهی از مردم بد،شرور و بد ذات هستند وباید به شدت تنبیه و مذمت شوند.

۴-اعتقاد فرد به اینکه اگر تمامی حوادث و پیشامدها آنطور نباشند که او می خواهد،نهایت ناراحتی و بیچارگی به بار می آید و فاجعه آمیز خواهد بود.

۵-اعتقاد فرد به اینکه بدبختی و عدم خشنودی او بوسیله عوامل بیرونی به وجود می آیند و انسان توانایی کنترل غم و اندوه خود را ندارد و یا اینکه توانائیش در این مورد کم است واین در حالی است که فشارها و حوادث خارجی،معمولا ماهیتی روانی دارند و نمی توانند موجب ناراحتی و آزار فرد شوند مگر آنکه فرد خودش بخواهد،تحت تاثیر آنها قرار گیرد.

۶-اعتقاد فرد به اینکه چیزهای خطرناک و ترس آور موجب نهایت نگرانی و اضطراب می شوند و فرد دائما باید در تلاش باشد تا امکان به وقوع پیوستن آنها را به تاخیر اندازد.

۷-اعتقاد فرد به اینکه اجتناب و دوری گزیدن شخص از برخی از مشکلات زندگی و مسئولیتهای شخص برای فرد آسانتر از مواجه شدن با آنهاست.

۸-اعتقاد فرد به اینکه باید متکی به دیگران باشد و بر انسان قویتری تکیه نماید.

۹-اعتقاد فرد به اینکه تجارب وحوادث گذشته و تاریخچه زندگی تعیین کننده مطلق رفتار کنونی هستند و تاثیر گذشته را در تعیین رفتار کنونی به هیچ عنوان نمی توان نادیده انگاشت.

۱۰-اعتقاد فرد به اینکه انسان باید در مقابل مشکلات و اختلالات رفتاری دیگران کاملا برآشفته و محزون شود و این در حالی است که مشکل دیگران ربطی به ما ندارد و بنابراین نباید شدیدا نگران آنان باشیم.

۱۱-اعتقاد فرد به اینکه برای هر مساله و مشکلی همیشه یک راه حل درست و کامل،فقط یک راه حل،وجود دارد و اگر انسان به آن دست نیابد،بسیار وحشتناک و فاجعه آمیز خواهد بود.

الیس معتقد است که توسل شخص به این عقاید یازده گانه به اضطراب و ناراحتی روانی منجر می شود. وقتی که فرد به چنین عقایدی توسل می جوید،در نگرش و برداشت های خویش شدیدا بر اجبار،الزام و وظیفه تاکید دارد و خود را بی نهایت به وقوع امر خاصی مقید و پای بند می کند. بنابراین،اگر فرد خود را از این قیود رها سازد، به احتمال قوی در جهت سلامت نفس و رشد شخصیت حرکت خواهد کرد.

می‌دانید خاطرات ساختگی را چطور در مغز می‌کارند؟

می‌دانید خاطرات ساختگی را چطور در مغز می‌کارند؟
_________________________________________
جالب یا وحشت‌آور، فرقی نمی‌کند! 

محققان حافظه‌شناسی آمریکایی و ژاپنی توانسته‌اند تا برای نخستین بار، خاطراتی ساختگی را در ذهن یک جانور آزمایشگاهی بکارند.

محققان موفق شدند کاری کنند که موش‌ها باور کنند زمانی‌که در اتاقک کوچکی قرار داشتند، به پاهای آنها شوک الکتریکی وارد شده است؛ اگرچه این اتفاق هرگز رخ نداده بود. پس از آن، زمانی‌که محققان موش‌ها را درون اتاقک قرار می‌دادند، آنها در گوشه‌ای کز می‌کردند که روش خاص موش‌ها در واکنش به ترس است.

این موضوع که انسان‌ها می‌توانند خاطراتی ساختگی در ذهن خود شکل دهند کاملا اثبات شده است. مثلا داستان مریض شدن خود در مسافرت را که بارها توسط افراد خانواده تعریف شده است به یاد بیاورید. 

این‌گونه داستان‌ها اغلب آنقدر تکرار می‌شوند که باعث می‌شوند پس از گذشتن سال‌های متمادی خودتان هم آن حادثه را «به یاد بیاورید»، حتی اگر آن زمان خردسال‌تر از آنی بودید که می‌توانستید چنین چیزی را به خاطر آورید. یا موضوع دیگری که بسیار هم جدی‌تر است، شهادت شاهدان عینی است که اغلب اشتباه از آب در می‌آید؛ شهادت‌هایی که باعث محکومیت افرادی می‌شود که بعدا آزمایش دی.ان.ای بی‌گناهی آنها را اثبات می‌کند.

«بنابراین خاطرات ساختگی یک مشکل اجتماعی کاملا جدی است؛ البته منظور خاطرات ساختگی در میان انسان است.»؛ جمله‌ای که سوسومو تونگاوا، زیست‌شناس ام.آی.تی (انستیتو فناوی ماساچوست) و سرپرست گروه تحقیقاتی بیان می‌کند. 

تونگاوا در دنیای زیست‌شناسی فرد معروفی است، چرا که جایزه نوبل پزشکی سال ۱۹۸۷ / ۱۳۶۶ را به خاطر تحقیقات خود در زمینه سیستم ایمنی دریافت کرده است.

بنابراین فایده ایجاد خاطرات ساختگی در مغز موش‌ها چیست؟ در اختیار داشتن تکنیکی برای انجام این کار می‌تواند به دانشمندانی کمک کند تا مساله خاطرات ساختگی را با عمق بیشتری مطالعه کنند. در آینده، چنین مطالعاتی می‌تواند منجر به درک بهتر شکل‌گیری خاطرات ساختگی در ذهن انسان‌ها شود. در همین حال، 

تونگاوا و همکارانش با استفاده از موش‌های خود یک مساله را کشف کرده‌اند: در مقیاس مولکولی، خاطرات ساختگی در موش‌ها بسیار شبیه به خاطرات واقعی به نظر می‌رسد.

در گذشته محققان دیگری موفق شده بودند تا خاطرات مصنوعی ۱۰ ثانیه‌ای در سلول‌های مغز موش که در لوله آزمایشگاه رشد داده شده بودند ایجاد کنند. گروه دیگری نیز موفق شده بودند تا خاطرات ساختگی ترکیبی را در موش‌های زنده ایجاد کنند. اکنون گروه تونگاوا موفق شده‌اند تا با خلق خاطره کاملا جدیدی از خطر دریافت شوک الکتریکی درون یک اتاقک که موش‌ها هرگز آن را دریافت نکرده بودند، گامی دیگر رو به جلو بردارند.

گروه تحقیقاتی همچنین آزمایش‌های بیشتری را انجام داد که نشان می‌داد شکل‌گیری هر دو نوع خاطرات واقعی و ساختگی، مجموعه‌ای از تغییرات مولکولی را در ذهن موش‌ها به وجود می‌آورد که بسیار شبیه به هم هستند. بنابراین شاید نتوان خاطرات ساختگی را از خاطرات واقعی تشخیص داد. نتیجه مطالعات تونگاوا و همکارانش در شماره جدید مجله ساینس منتشر شده است.

می‌دانید خاطرات ساختگی را چطور در مغز می‌کارند؟
_________________________________________
جالب یا وحشت‌آور، فرقی نمی‌کند! 

محققان حافظه‌شناسی آمریکایی و ژاپنی توانسته‌اند تا برای نخستین بار، خاطراتی ساختگی را در ذهن یک جانور آزمایشگاهی بکارند.

محققان موفق شدند کاری کنند که موش‌ها باور کنند زمانی‌که در اتاقک کوچکی قرار داشتند، به پاهای آنها شوک الکتریکی وارد شده است؛ اگرچه این اتفاق هرگز رخ نداده بود. پس از آن، زمانی‌که محققان موش‌ها را درون اتاقک قرار می‌دادند، آنها در گوشه‌ای کز می‌کردند که روش خاص موش‌ها در واکنش به ترس است.

این موضوع که انسان‌ها می‌توانند خاطراتی ساختگی در ذهن خود شکل دهند کاملا اثبات شده است. مثلا داستان مریض شدن خود در مسافرت را که بارها توسط افراد خانواده تعریف شده است به یاد بیاورید. 

این‌گونه داستان‌ها اغلب آنقدر تکرار می‌شوند که باعث می‌شوند پس از گذشتن سال‌های متمادی خودتان هم آن حادثه را «به یاد بیاورید»، حتی اگر آن زمان خردسال‌تر از آنی بودید که می‌توانستید چنین چیزی را به خاطر آورید. یا موضوع دیگری که بسیار هم جدی‌تر است، شهادت شاهدان عینی است که اغلب اشتباه از آب در می‌آید؛ شهادت‌هایی که باعث محکومیت افرادی می‌شود که بعدا آزمایش دی.ان.ای بی‌گناهی آنها را اثبات می‌کند.

«بنابراین خاطرات ساختگی یک مشکل اجتماعی کاملا جدی است؛ البته منظور خاطرات ساختگی در میان انسان است.»؛ جمله‌ای که سوسومو تونگاوا، زیست‌شناس ام.آی.تی (انستیتو فناوی ماساچوست) و سرپرست گروه تحقیقاتی بیان می‌کند. 

تونگاوا در دنیای زیست‌شناسی فرد معروفی است، چرا که جایزه نوبل پزشکی سال ۱۹۸۷ / ۱۳۶۶ را به خاطر تحقیقات خود در زمینه سیستم ایمنی دریافت کرده است.

بنابراین فایده ایجاد خاطرات ساختگی در مغز موش‌ها چیست؟ در اختیار داشتن تکنیکی برای انجام این کار می‌تواند به  دانشمندانی کمک کند تا مساله خاطرات ساختگی را با عمق بیشتری مطالعه کنند. در آینده، چنین مطالعاتی می‌تواند منجر به درک بهتر شکل‌گیری خاطرات ساختگی در ذهن انسان‌ها شود. در همین حال، 

تونگاوا و همکارانش با استفاده از موش‌های خود یک مساله را کشف کرده‌اند: در مقیاس مولکولی، خاطرات ساختگی در موش‌ها بسیار شبیه به خاطرات واقعی به نظر می‌رسد.

در گذشته محققان دیگری موفق شده بودند تا خاطرات مصنوعی ۱۰ ثانیه‌ای در سلول‌های مغز موش که در لوله آزمایشگاه رشد داده شده بودند ایجاد کنند. گروه دیگری نیز موفق شده بودند تا خاطرات ساختگی ترکیبی را در موش‌های زنده ایجاد کنند. اکنون گروه تونگاوا موفق شده‌اند تا با خلق خاطره کاملا جدیدی از خطر دریافت شوک الکتریکی درون یک اتاقک که موش‌ها هرگز آن را دریافت نکرده بودند، گامی دیگر رو به جلو بردارند.

گروه تحقیقاتی همچنین آزمایش‌های بیشتری را انجام داد که نشان می‌داد شکل‌گیری هر دو نوع خاطرات واقعی و ساختگی، مجموعه‌ای از تغییرات مولکولی را در ذهن موش‌ها به وجود می‌آورد که بسیار شبیه به هم هستند. بنابراین شاید نتوان خاطرات ساختگی را از خاطرات واقعی تشخیص داد. نتیجه مطالعات تونگاوا و همکارانش در شماره جدید مجله ساینس منتشر شده است.