مفهوم خودشیفتگی از دیدگاه فروید

مفهوم خودشیفتگی از دیدگاه فروید

خودشیفتگی اصطلاحی است که اولین بار فروید آن را به کار برد. فروید اصطلاح خودشیفتگی را برای وضعیتی به کار برد که در آن لیبید و شخص در خود ایگو مصرف می شود تا افراد دیگر. این مفهوم از خودشیفتگی فروید را در ارتباط با نظریه غرایض با مسائل ناراحت کننده ای مواجه ساخت. چون اساساً تفکیک او بین غریزه لیبیدویی و غرایز آیگو یا صیانت نفس را در هم ریخت. برداشت خاص فروید از خودشیفتگی موجب شد که او این اصطلاح را برای طیف وسیعی از اختلالات روانی به کار برد. بر عکس کاربرد امروزی که این اصطلاح را به نوع خاصی از اختلال شخصیت محدود کرده است فروید این اختلالات را زیر عنوان نوروزهای خودشیفتگی جمع کرد، حالاتی که در آن لیبید و شخص از اشیاء قطع و به سوی خود شخص بر می گردد. فروید در سال 1908 اظهار نمود که در دمانس پره کوز (اسکیزوفرنی) به نظر می رسد لیبید و از دیگران و اشیاء بریده شده است و به این نتیجه رسید که این گسستگی ممکن است مسئول فقدان تماس با واقعیت باشد که از خصوصیات این بیماران است. او معتقد است که قطع وابستگی های لیبیدویی مسئول فقدان تماس با واقعیت در سایر بیماران پیسکوتیک نیز هست. خودبزرگ بینی و احساس همه توانی در چنین بیمارانی بازتاب سرمایه گذاری لیبیدویی مفرط درایگو است.

فروید کاربرد خود را از اصطلاح خودشیفتگی به روان پریشی ها محدود نکرد بنطر فروید در حالات بیماری جسمی و خود بیمار انگاری سرمایه گذاری لیبیدویی غالباً از اشیاء برونی و علائق و فعالیت های خارجی بریده می شود. همچنین معتقد بود که در خواب طبیعی لیبید و از اشیاء خارجی بریده شده و در جسم خود خواب بیننده صرف می شود. همجنس گرایی را نوعی انجراف می شمرد و نظرش این بود که این انحراف نوع خویشتن کامانه از انتخاب شی است که در آن شخص عاشق نوعی آرمانی از خود می گردد که در وجود فردی دیگر متجلی است. او تظاهرات خودشیفتگی را در باورها و افسانه های انسان های ابتدایی نیز مشاهده می کرد به خصوص باورهای مربوط به توانایی تایید بر رخدادهای برونی از طریق همه توانی سحرآمیز و فرایندهای فکری خود شخص در مسیر رشد طبیعی، کودکان نیز به باور همه توانی خود را نشان می دهد.

همه گیر شناسی

طبق DSMIV شیوع تقریبی اختلال شخصیت خودشیفته 2 تا 16 درصد از جمعیت بالینی و کمتر از 1 درصد از جمعیت عمومی است. خطر وقوع این اختلال در فرزندان افراد مبتلا ممکن است بیشتر از دیگران باشد. چون آنها احساس غیرواقع بینانه همه کارتوانی، قدرت مطلق (omnipotenc) خود بزرگ بینی، زیبا بودن و باهوش بودن را در ذهن فرزندان خود می دارند و تعداد افراد مبتلا به اختلال هر روز بیشتر از پیش گزارش می شود

تشخیص، نشانه ها و علائم

تشخیص این اختلال معمولاً توسط روان درمان گر انجام می شود. علاوه بر مصاحبه با افراد مبتلا، روان درمان گر نیز به آزمایش مشاهدات تست های روانی و مصاحبه با افراد دیگر می پردازد تا بتواند آن را تشخیص دهد. آنها اگر 5 مورد از علائم زیر را پیدا کنند فرد را مبتلا به این اختلال می دانند:

1- خودانگاره متکبرانه

2- خیال بافی درباره داشتن ویژگی های خاص می توانند تو را درک کنند

3- احساس خود برتر بینی و فکر کنی که افراد خاص می توانند تو را درک کنند

4- نیاز به تحسین بیش از اندازه

5- حس استحقاق

6- سوء استفاده از دیگران

7- عدم علاقه و دلسوزی نسبت به دیگران

8- حسادت به دیگران و یا این تفکر که دیگران نسبت به او حسودی می کنند.

9- رفتارهای متکبرانه و مغرورانه

بیشتر دانشمندان معتقدند که تکبر مشخصه اصلی تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته از دیگر اختلالات مربوط است که علائم مشابهی دارند همچنین تشخیص به وجود این خصوصیات در یک الگوی در حال پیشرفت از ابتدای دوره بلوغ و در شرایط مختلف بستگی دارد. این اختلال تقریباً هرگز در نوجوانی تشخیص داده نمی شود. اگر چه نوجوانان ممکن است رفتارهای خودشیفتگی از خود نشان دهند اما این ویژگی ها معمولاً زمانی صحیح است که رشد شخصیت بزرگسالان را تحت تاثیر قرار دهد

الگوی مستمر خود بزرگ بینی (در خیال یا رفتار) نیاز به تمجید و فقدان هم حسی که در اوایل بزرگسالی شروع می شود و در زمینه های گوناگون وجود دارد و وجود 5 علامت از علائم زیر برای تشخیص ضروری است:

1- احساس خود بزرگ بینی مبنی بر مهم بودن خود دارد (مثلاً در دستاوردها و استعدادهای خود مبالغه می کند و انتظار دارد بدون موفقیت های مناسب فرد برتر شناخته شود.

2- اشتغال ذهنی با تخیلات: موفقیت، قدرت، استعداد، درخشندگی، زیبایی و عشق ایده آل

3- معتقد است فردی استثنایی و خاص است و فقط افراد (یا نهادهای) استثنایی و خاص می توانند او را بفهمند و یا با او نشست و برخاست داشته باشند.

4- احساس صاحب استحقاق بودن یا شایستگی دارد. یعنی انتظارات غیرمنطقی برای مدارای خاص و مطلوب یا موافقت حتمی با توقعات خود را دارد.

5- در روابط بین فردی استثمار گر است. یعنی برای رسیدن به اهداف خود از دیگران بهره کشی می کند.

6- فاقد هم حسی است. نسبت به شناخت و همانند سازی با احساسات دیگران تمایلی ندارد.

7- غالباً به دیگران حسادت می ورزد یا معتقد است دیگران حسودی او را می کنند.

8- نگرش یا رفتارهای خودخواهانه و پرنخوت نشان می دهد.

اعتماد به نفس این بیماران شکننده است و انها مستعد افسردگی اند، مشکلات بین فردی، مشکلات شغلی فرد و از دست دادن محبت دیگران از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان ایجاد می کنند و این فشارها نیز همان هایی هستند که این افراد هیچ نمی توانند از پسشان برآیند.

ویژگی های این بیماران بر طبق ملاک های علمی DSM-IV دارای این مضمون هستند:

الگوی نافذ و بارز خود بزرگ بینی و بزرگ منشی در تخیلات و رفتار، انتقاد ناپذیری، نیاز به ستایش و تمجید فراوان و فقدان همدردی که زمینه های مختلفی از زندگی خود را نشان می دهد با بعضی از ویژگی های زیر می توان بوجود آنها پی برد:

1- احساس بزرلگ منشی: مانند اینکه بدون لیاقت و صلاحیت، خودش را بهتر از دیگران بداند مثل رهبری که خودش را یا همسرش را اشرف مخلوقات معرفی کند و بیان می دارد شما گناهانتان را به من بگویید من همه آنها را پاک خواهم کرد؟!

2- مشغولیت ذهنی با قدرت درخشندگی و پیروزی های بی پایان: مثل رهبری که دائماً فکر و ذکرش مبتنی است بر راهبری همه جریانات پیروزی های مکرر در صحنه های مختلف و پیشتاز همه بودن هر چند که در عمل واقعاً این طور نباشد اشتغال ذهنی با سلاح های گوناگون، توپ، تانک و ... لذت بخش تفکرات او و اشتغال ذهنی دائمی اوست.

3- اعتقاد به اینکه ویژه و یگانه است و تنها بوسیله افراد خاصی می تواند فهیمده شود. مثل رهبری که معتقد باشد که فقط افرادی که کاملاً تسلیم او باشند او را می فهمند یا افراد فقط پس از طی پروسه خودآزادی های آن چنانی او در می یابند و می فهمند!

4- نیاز به تمجید و ستایش فراوان: مثل مردی که اگر در جمعی حضور یابد و تعریف و تمجید از او نکنند ناراحت می شود، افرادی را که نسبت به او هورا می کشند و به نفعش شعار می دهند بالا می برد و ممکن است به حد معاونت خود یا ریاست جمهوری و امثالهم برساند و قدرت تحمل شایسته ترین افراد را بدون تعریف و تمجید از خود ندارند.

5- احساس استحقاق: مثلاً احساس می کند که مستحق است که همه جریان های مشابه، او را به عنوان رهبری یگانه و پیشتاز نپذیرند، احساس می کند که استحقاق این را دارد که در حالی که نمی تواند چند هزار نفر را اداره کند همه خلق او را در آغوش بگیرند و بپذیرند.

6- سوء استفاده در مورد امور بین فردی: چنین فردی مثلاً افرادی را وادار به اقرار گناه و خطا در گذشته می کند و در همین حال گفته ها ور فتارها را ضبط نموده و در مواقعی دیگر و به منظور برحق والا جلوه دادن خود از آنها استفاده می کند.

7- همدردی ندارد: مثلاً اعضایش را گروه به خاک و خون می کشد و به آنها می گوید شما سیاست کاری نداشته باشید ممکن است به ظاهر و به دروغ احساس همراهی و دلسوزی از خودش نشان دهد ولی در عمل اینطور نیست و این تظاهر جهت ارضا خودش می باشد.

8- حسادت در مورد دیگران: چنین فردی غالباً در مورد دیگران نسبت به او حسادت می ورزند و معمولاً این حسادت به به صورت ناسزاگویی به دیگران نشان می دهد.

9- رفتار و نگرش های مغروروانه و پرنخوت: مثلاً بدون محاسبه و بینش سیاسی و نظامی جمعی را با ادعای فتح های آن چنانی راه می اندازد و به خاک و خون می کشد، انتقاد پذیر نیست و انتقاد را به خشم و ناسزاگویی و اذیت و از آن پاسخ می دهد. وجود چند ملاک از ملاک های فوق در فردی برای تشخیص این بیماری تشخیصی کافی است، البته لازم است به صورت الگوی نافذ رفتاری در او باشد نه تک مورد برخوردی
معیارهای دیگر تشخیص برای اختلال شخصیت خودشیفته

1- احساس بزرگ منشانه مبنی بر مهم دانستن خود دارند.

2-اشتغال ذهنی با تخیلات وضعیت، قدرت، استعداد زیربنایی و عشق ایده آل

3- اعتقاد دارند که فردی ویژه و منحصر به فرد می باشند.

4- در روابط بین فردی استثمارگر هستند.

5- خود را تافته جدا بافته می دانند.

6- احساپس مبالغه آمیزی دارند که چقدر مهم اند.

7- عاشق خودشان هستند.

8- در شکل گیری دیکتاتوری ها نقش دارند.

9- غالباً نسبت به سایرین حسادت می ورزند و یا بر این اعتقادند که دیگران به او حسادت می کنند.
10-از تعریف و تمجید سیر نمی شوند.

منابع:
1-آسیب شناسی روانی،جلد 2/نویسنده:ریچارد پی هالجین ، سوزان کراس / ترجمه یحیی سید محمدی
2-خلاصه روانپزشکی علوم رفتاری / جلد 2 کاپلان-سادوک/ترجمه دکتر عبدالله پور افکاری
3-نوروزها و اختلالات شخصیت/نویسنده : کاپلان/
4-روانپزشکی بالینی/نویسنده : کاپلان-سادوک/ترجمه دکتر محسن ارجمند


شهر من - شهر ما

من در شهری زندگی می کنم که یکی از معروف ترین سمفونی های موزارت را روی دنده عقب وانت می گذارند!

شهری که مرگ بر آمریکا می گویند ولی آرزویشان این است که آمریکا را حداقل یکبار ببینند !

شهری که عبدالمالک ریگی را از هوا پایین می کشند اما دزدان چند مجسمه از میدانهای شهر را نمی توانند پیدا کنند !

شهری که نظامی اش شهردار می شود !
مهندس برقش تاکسی دارد !
وزیر امور خارجه اش انگلیسی را با لهجه پارسی حرف می زند !
آدمها از دیدن پلیس می ترسند !

شهری که روانشناس هایش همه از همسرانشان طلاق گرفته اند ! شهری که هنوز پیکان 56 را ترجیح می دهند !

شهری که در جدول های روزنامه ها و مجله ها سوال این است : بی دینی 7حرفی( و جواب می شنود : سکولاری!

شهری که می گویند مسلمان ساز و مسلمان دار است اما با هر نفس تهمت میزنند و غیبت می کنند و به قولی گوشت برادرمرده خود را با ولع می خورند .

شهری که دل به دست آوردن سخت است و دل شکستن هنر می باشد !

شهری که در دانشگاهش فقط این را یادت می دهند که چگونه با حراست نرم صحبت کنی تا خوشش بیاید!

شهری که ملت رسانه ای دارد اما رسانه ملی ندارد !

شهری که من دوست دارم هوای تو را داشته باشم ، و تو هوای من را ، اما نه به معنی حمایت! به این معنی که هیچ کدام نمی خواهیم در هوای خودمان نفس بکشیم .

شهری که مرگ حق است و حق گرفتنی!
شهری که برنده یعنی کسی که کمتر از بقیه می بازد !

شهری که کف اتوبانش دست انداز دارد !
شهری که همه فکر می کنند فقط خودشان می فهمند !
شهری که همه مشکل را در کس دیگر می جویند !
شهری که هنوز نفهمیدم من در آن به دنیا آمدم یا در آن مُردم ! !

كدام مشاغل به طلاق نزديك‌ترند؟

كدام مشاغل به طلاق نزديك‌ترند؟

بيشتر مردم نمي‌دانند كه نوع شغل افراد تا چه ميزان مي‌تواند بر سلامت زندگي خانوادگي و دوام يك ازدواج تأثيرگذار باشد.

در همين زمينه، پژوهشهاي زيادي با نتايج گوناگون در جوامع، انجام شده است.

پژوهشگران دانشگاه «رادرفورد» آمريكا نيز اخيرا دست به تحقيقي در اين باره زده‌اند و تأثير مشاغل بر افزايش نرخ طلاق زوجين را در اين كشور مورد بررسي قرار داده‌اند.

طبق يافته‌هاي تحقيق محققان در آمريكا، مستخدمان، پرستاران، هنرمندان و مجريان در صدر فهرست مشاغلي قرار دارند كه احتمال طلاق در ميان آنها بالاترست و كمترين ميزان طلاق نيز در بين فعالان مذهبي، پزشكان، متخصصان چشم‌پزشكي و مهندسان ديده مي‌شود.

دوام ازدواج در گرو تحصيلات مناسب

بر اساس مطالعات صورت گرفته، مشاغلي كه داراي نيروي كار تحصيل‌كرده‌تري هستند، از نرخ پايين‌تر طلاق برخوردارند و در اين بين ميزان درآمد مرتبط با شغل نيز نقش مهمي ايفا مي‌كند.

پروفسور «مايكل آموت» سرپرست تيم تحقيقاتي دانشگاه رادفورد تأكيد مي‌كند: لزوما خود شغل به تنهايي نمي‌تواند در پيشگيري از طلاق موثر باشد و ويژگي مورد نياز اين مشاغل و سطح درآمد آن‌ها نقش بسزايي در كاهش يا افزايش احتمال بروز طلاق دارد.

حس نوع‌دوستي، عامل درك بهتر اعضاي خانواده

مشاغلي كه در ارتباط مداوم با مردم هستند و به نوعي حس همدردي و همراهي نياز دارند، باعث تحكيم روابط خانوادگي و درك بهتر زوجين مي‌شوند.

افرادي مانند مربيان، اعضاي گروه‌هاي بشردوستان، پرسنل پزشكي و كشيشان و مبلغان مذهبي بدليل استفاده درست از قدرت كلام و مهارت در شنيدن، مي‌توانند در بهبود روابط اجتماعي و درك متقابل افراد، هم در جامعه و هم در بين اعضاي خانواده نقش موثري ايفا كنند.

نتايج اين مطالعه در مجله Police and Criminal Psychology منتشر شده است.

مغز حواس پرت ها خاکستری تر است!!

مغز حواس پرت ها خاکستری تر است!!

تحقیقات دانشمندان نشان می دهد مغز افرادی که تمرکز کمی دارند و نمی توانند حواس خود را جمع کنند، بزرگ تر و خاکستری تر از افراد معمولی است.

به گزارش نیوساینستیست، مطالعات دانشمندان انگلیسی نشان می دهد افرادی که به راحتی حواس خود را از دست می دهند، مغز بزرگ تری نسبت به افراد عادی دارند.

دانشمندان دانشگاه لندن، برای سنجش میزان حواس پرتی افراد، پرسش نامه هایی را میان تعدادی داوطلب توزیع کردند، در پرسش ها از افراد خواسته شد تا تعداد دفعاتی که هنگام رفتن به خرید فراموش می کنند برای خرید چه کالایی رفته اند یا موقع رانندگی به علائم رانندگی توجه نمی کنند را اعلام کنند.

در پایان، داوطلب هایی که امتیاز بیشتری کسب کردند، حواس پرت تر شناخته شدند.این گروه تحقیقاتی سپس با انجام اسکن مغزی و ام آر آی، روی مغز این افراد، متوجه شدند که قسمت سمت چپ لوب آهیانه ای مغز (SPL) (بخش بالایی نیم کره مغز) آن ها نسبت به افراد عادی خاکستری تر است.

بررسی های بیشتر دانشمندان نشان داد، بخش چپ لوب آهیانه ای (SPL)، وظیفه کنترل حواس پرتی در افراد را دارد و به این ترتیب افراد حواس پرت قسمت چپ لوب آهیانه ای شان بزرگ تر است.

نتیجه دیگر این تحقیق به دانشمندان کمک می کند برای درمان حواس پرتی در افراد قسمت SPL را تحریک کنند.

10 اقدام برای حفظ سلامت مغز  

10 اقدام برای حفظ سلامت مغز 

حفظ سلامت مغز مانند سلامت سایر بخش‌های بدن و تناسب اندام باید مورد توجه قرار گیرد.

اتحادیه پژوهش‌های مغزی آمریکا می‌گوید برای حفظ سلامت مغز و جلوگیری از نقصان شناختی که با افزایش سن رخ می‌دهد،کارهای زیادی می‌توان انجام داد که باید بخشی از برنامه تناسب کلی اندام‌ها باشد.

این اتحادیه این ده اقدام را برای بهبود سلامت مغز توصیه می‌کند:

خوردن رژیم غذایی سلامت‌بخش مغز: رژیم غذایی که غنی از اسید‌های چرب امگا-3 (که ماهی‌ها حاوی مقدار زیادی از آن هستند)، پروتئین، مواد آنتی‌اکسیدان، میوه‌ها و سبزی‌ها و ویتامین B که میزان چربی‌های ترانس آنها کم باشد و میزان متعادلی از مواد نشاسته‌ای یا کربوهیدراتی داشته باشد، سلامت مغز را حفظ می‌کند.

ذهن خود را فعال نگهدارید: فعالیت‌هایی مانند آموختن یک زبان یا مهارت جدید، حل کردن جدول کلمات متقاطع، رفتن به کلاس‌های آموزشی و یا یادگیری رشته‌های هنری می‌تواند ذهن شما را فعال نگه‌دارد.

به طور مرتب ورزش کنید: ورزش‌کردن می تواند گردش خون را فعال کند، توازن و هماهنگی بدن را بهبود بخشد و به جلوگیری از بیماری‌‌هایی که خطر زوال عقل یا دمانس را می‌افزایند، مانند بیماری قلبی،سکته مغزی و دیابت کمک کند.

به فعالیت‌های اجتماعی بپردازید: گذراندن وقت با دوستان، انجام کارهای داوطلبانه، و مسافرت می‌تواند شما را فعال و سالم نگهدارد.

به مقدار کافی بخوابید: نداشتن خواب کافی می‌تواند اثراتی منفی بر سلامت مغز داشته باشد.

استرس‌ را مهار کنید: شرکت در تمرین‌های یوگا، گذراندن وقت با دوستان یا انجام سایر فعالیتهای کاهنده استرس به حفظ توانایی یادگیری و قدرت حافظه کمک می‌کند

پیشگیری از آسیب مغزی: به سر گذاشتن کلاه ایمنی و بستن کمربند ایمنی در حین رانندگی با موتور و ماشین به اجتناب از صدمه‌خوردن مغز که می‌تواند با افزایش خطر زوال عقل یا دمانس همراه باشد کمک میکند.

کنترل کردن سایر عوارض بهداشتی: حفظ وزن متناسب، ورزش‌کردن، خوردن غذای متعادل و مغذی، و کنترل‌کردن استرس می‌تواند به کاهش خطر ابتلا به بیماری‌هایی که بر مغز تاثیر می‌گذارند مانند دیابت،بیماری قلبی، فشار خون بالا کمک کند.

از عادات ناسالم پرهیز کنید: سیگار کشیدن و داروهای روانگردان می‌توانند باعث افزایش خطر ابتلا به دمانس و زوال قدرت شناختی شوند.

به سابقه بیماری‌ها در خانواده خود توجه داشته باشید: اگر با توجه به سابقه خانوادگیتان در معرض ابتلا به زوال عقل یا دمانس در دوران سالمندی هستید، با دکترتان در مورد شیوه‌‌های حفظ سلامت مغز و جلوگیری یا کند کردن پیشرفت زوال قوه شناختی مشورت کنید.

چرا خودکشی می کنند؟

بر اساس یک گزارش سازمان پزشکی قانونی، از زمستان ۱۳۸۸ تا زمستان ۱۳۸۹ در ایران جسد ۳۵۱۳ نفر که گفته می شود خودکشی کرده‌اند برای بررسی به مراکز پزشکی قانونی ارجاع شده‌ است (به طور متوسط روزانه ۱۰ نفر). البته در این آمار کسانی که خانواده‌ها نمی خواهند مرگ آنها خودکشی اعلام شود، پرونده‌ی قضایی برای آنها تنظیم نمی شود یا به مراکز پزشکی قانونی دسترسی ندارند (مثل روستاها و شهرهای کوچک) لحاظ نشده است. بنابر این نمی توان عدد فوق را آمار موارد خودکشی موفق در کشور در دوره‌ی مربوطه دانست.

همچنین آمار فوق تعداد موارد اقدام به خودکشی در کشور را نیز نشان نمی دهد چون مواردی که به مرگ منجر نمی شود (اگر کار به بیمارستان نکشد) اصولا گزارش نمی شود. آمار مربوط به افراد خودکشی کننده که به بیمارستان‌ها اعزام می شوند نیز در جایی سرجمع و گزارش نمی شود.


خودکشی و فصل

در این گزارش تلاش شده ارتباط فصل با خودکشی در میان موارد ارجاعی به مراکز پزشکی قانونی کشور نشان داده شود به این ترتیب که بر اساس نتایج این گزارش بالاترین تعداد خودکشی به ترتیب با ۳۸۰ و ۳۴۵ مورد مربوط به ماه‌های مرداد و تیر و کمترین آن به ترتیب با ۲۳۱ و ۲۳۶ مورد مربوط به ماه‌های بهمن و دی بوده است. از نظر فصل نیز بیشترین خودکشی‌ها با ۱۰۴۰ مورد مربوط به فصل تابستان و کمترین آن با ۷۲۶ مورد مربوط به فصل زمستان است. نویسندگان گزارش بدین باورند که ارتباط معنی‌داری نیز میان شیوه‌های اقدام به خودکشی و فصول سال دیده می‌شود به نحوی که استفاده از شیوه خودسوزی در فصل زمستان بیش از سایر فصل‌هاست.

فرض ارتباط معنی دار میان فصل و میزان خودکشی از اساس باطل است. صرف تغییر میزان خودکشی از یک فصل تا فصل دیگر به هیچ وجه بیانگر ارتباط معنی دار میان خودکشی و فصل نیست. به عنوان مثال در حالی که افراد بیشتری مسافرت می کنند خودکشی هم افزایش می یابد اما نمی توان رابطه‌ای معنی دار میان مسافرت و خودکشی یافت. ظاهرا گزارشگران مراکز پزشکی قانونی به دنبال غیر اجتماعی ترین دلیل برای خود کشی بوده‌اند (تغییر فصل) که تغییر آن را به هیچ اراده‌ی انسانی فردی و جمعی نمی توان نسبت داد.

اگر ارتباط میزان خودکشی و فصل معنی دار بود این رابطه باید میزان نوع خودکشی‌ها را نیز توضیح می داد اما میان فصل و نوع خودکشی هیچ رابطه ای وجود ندارد. بر اساس این تحقیق به طور کلی حلق‌آویز با ۵۳.۷ درصد در بالای فهرست شیوه‌های مورد استفاده در خودکشی‌هاست و خودکشی با سلاح‌ گرم با ۶.۸ درصد در پایین این فهرست قرار می گیرد. (ایسنا ۱۳ شهریور ۱۳۹۱) بسیار دشوار است رابطه‌ای میان حلق آویز کردن خود یا شلیک به خود با فصل سال برقرار کرد. در مقابل رابطه ای معنی دار میان انواع خودکشی و جنسیت برقرار است: حلق‌آویز کردن شایع‌ترین روش به کار برده شده توسط مردان برای خودکشی است اما در زنان روش خودسوزی شایع‌تر است.

از همه چیز عجیب تر ارتباط برقرار کردن خودکشی با زمستان با تمسک به بالا بودن خودسوزی در فصل زمستان است. ابزارهای خودسوزی در همه‌ی فصول در اختیار افراد هستند و این منحصر به زمستان نیست. همچنین افراد خودسوزی را در زمستان به علت گرم شدن بدن آنها در فصل سرد انتخاب نمی کنند تا از این طریق رابطه‌ای میان فصل و خودکشی برقرار شود.

شانه خالی کردن از پرسش

تنظیم کنندگان گزارش با تمرکز بر موضوع فصل از پرسش‌های جدی مربوط به خودکشی شانه خالی کرده اند. آنها که به اطلاعات افراد خودکشی کننده دسترسی داشتند می توانستند به ما بگویند که میزان خودکشی در میان اقلیت های جنسیتی، قومی و مذهبی چه قدر است؟ 
در میان جوانان و زنان و کارگران و دانشجویان چطور؟ اگر اطلاعات سال‌های قبل را نیز در دست داشتیم و داشتند می شد پرسید که تحولات سیاسی و اجتماعی یا جنبش‌های سیاسی و اجتماعی چه تاثیری بر این مسئله داشته‌اند؟ سیاست‌های اجتماعی دولت چه نقشی در این میان داشته‌اند؟ آیا در کشوری که حکومت حدود ۸۰ درصد اقتصاد را در دست دارد و در همه‌ی امور روزمره دخالت می کند می توان خودکشی یا هر پدیده‌ی اجتماعی دیگری را بدون در نظر گرفتن نقش حکومت و دولت و اندرکنش دولت و جامعه توضیح داد؟

دسته‌ی دیگری از پرسش‌ها که می توان پرسید از این قرارند: واکنش دولت به این میزان از خودکشی غیر از جلوگیری از مراسم ختم یا ایجاد دردسر برای خانواده‌ها چه بوده است؟ آیا دولت برنامه‌ای برای پیشگیری از خودکشی دارد؟ مراکز آموزشی و درمانی چگونه با این مسئله مواجه شده و می شوند؟

افزایش خودکشی در ایران

خودکشی در دو دهه اخیر در ایران به سرعت رو به افزایش بوده است. ایران در دهه‌ی شصت خورشیدی در ردیف کشورهای با آمار پایین خودکشی بود اما اکنون در گروه کشورهای با نرخ متوسط خودکشی است. میزان اقدام به خودکشی از حدود سه در هر صدهزار نفر جمعیت در سال ۱۳۶۳ به شش در هر صد هزار نفر در سال ۱۳۸۳ و سپس به شش و نیم در صدهزار نفر جمعیت در سال ۱۳۸۶ رسید. به علاوه در برخی شهرهای کشور میزان خودکشی سال‌هاست از مرز هشدار گذشته و تا سرحد جوامع با نرخ بالای خودکشی رسیده است. بیشترین میزان افزایش تعداد خودکشی در جمعیت ۲۵ تا ۳۴سال گزارش شده است.

ریشه یابی تحولات

در باب انگیزه‌های خودکشی به اختلافات خانوادگی، شکست و ناامیدی، فقر و تنگدستی، بیماری‌های روانی مثل افسردگی و فشار، تنهایی، تمایلات شدید عاطفی و اعتیاد به مواد مخدر، مواد توهم‌زا و الکل اشاره شده است. اما نخست آن که بسیاری از این امور (مثل شکست و نا امیدی) قابل اندازه گیری نیستند تا تحولی دیگر بدان‌ها نسبت داده شود.

دوم آن که برخی دیگر (مثل اختلافات خانوادگی و تمایلات شدید عاطفی) در همه‌ی اعصار و جوامع وجود دارند و نمی توانند افزایش و کاهش خودکشی را توضیح دهند. سوم ان که میزان تغییرات در برخی دیگر از عوامل فوق (افسردگی و فشار روانی) آن قدر نیست که مثلا بتواند دو برابر شدن میزان خودکشی در ایران در طی دو دهه را توضیح دهند. و چهارم آن که در جوامعی با فقر و تنگدتسی بیشتر از جامعه‌ی ایران با نرخ‌های پایین تر خودکشی مواجه هستیم.

به همین دلیل است که جامعه شناسانی مثل دورکم به عواملی کل نگرانه تر و ساختاری تر مثل کنترل اجتماعی، همبستگی اجتماعی و پیوندهای اجتماعی رجوع می کنند تا وقوع و افزایش و کاهش خودکشی را توضیح دهند.

در جامعه‌ ایرانِ بعد از انقلاب کنترل از بالا در جامعه (توسط قوای قهریه) افزایش یافته اما کنترل اجتماعی از پایین (در عکس العمل به فشار از بالا) کاهش یافته است. همچنین همبستگی و پیوندهای اجتماعی بالاخص پس از پایان جنگ رو به کاهش بوده است. حکومت بالاخص به کاهش و سست شدن این پیوندها علاقه مند است چون پیوندها می توانند با بازتر شدن اندکی فضای سیاسی به سازماندهی و شبکه بندی اجتماعی منجر شده و اقتدار حکومت را به چالش کشند.

جلوگیری از کارکردهای مثبت

اگر از نگاهی کارکردگرایانه به خودکشی نگاه کنیم، این رویداد در هر اجتماعی رخ دهد در عین آن که بیانگر سست شدن پیوندهای اجتماعی است به افزایش همبستگی اجتماعی نیز کمک می کند (به عنوان پیامد ناخواسته). اما در ایران حکومت از کارکردهای مثبت آن جلوگیری می کند. دخالت های بیجا و ناروای حکومت در طی مراحل تحقیق در باب علل و صدور جواز دفن تا برگزاری مراسم ختم مانع از ان است که جامعه در پی این رویداد به خود بازگشته و پیوندهایش را مستحکم تر سازد. در برخی از شهرها از برگزاری مراسم ختم برای افرادی که خودکشی کرده اند جلوگیری می شود (شورای فرهنگ عمومی شهرستان انار استان کرمان با حضور امام جمعه و فرماندار برگزاری مراسم ترحیم را برای کسانی که خودکشی می‌کنند، ممنوع اعلام کرد، ایلنا، ۱۸ مرداد ۱۳۹۱) در حالی که این مراسم برای بازماندگان است و نه فرد از دست رفته که دستش از دنیا کوتاه شده است.

امکان پاک شدن خاطرات عاطفی از حافظه

امکان پاک شدن خاطرات عاطفی از حافظه


محققان دریافتند که خاطرات عاطفی تازه شکل گرفته را می توان از مغز انسان پاک کرد؛ پیشرفتی که می تواند به درمانهای جدیدی برای ترس ها و استرس های پس از حوادث منجر شود.

 محققان دانشگاه آپاسالا می گویند این یافته می تواند پیشرفتی در تحقیقات حافظه و ترس باشد.
در نهایت این یافته های جدید می تواند به بهبود شیوه های درمانی برای میلیون ها انسانی منجر شود که دچار اضطراب هایی مانند ترس و استرس پس از وقایع و شوک ناشی از ترس هستند. زمانی که فرد چیزی یاد می گیرد حافظه بلند مدت به فرایند تثبیت که بر اساس شکل گیری پروتئین ها، شکل می گیرد، کمک می کند. همانطور که چیزی را به خاطر می آوریم حافظه برای مدتی بی ثبات می شود و از این رو تثبیت دوباره آن توسط فرایند ثبیت دیگری انجام می شود. به عبارت دیگر به خاطر نمی آوریم در اصل چه روی داده است بلکه آخرین باری را به که آن رویداد فکر کرده ایم را به خاطر می آوریم. با مختل کردن فرایند تثبیت که پس از یادآوری روی می دهد می توانیم محتوای حافظه را تحت تاثیر قرار دهیم محققان به داوطلبان تصاویر خنثی نشان و به طور همزمان آنها را تحت شوک الکتریکی قرار دادند.
به این شیوه تصویر، ترس را در ذهن داوطلب ایجاد کرد یعنی حافظه ترس در او شکل گرفت.
برای فعال سازی این حافظه ترس، این تصویر سپس بدون شوک الکتریکی به داوطلب نشان داده شد. برای یک گروه آزمایشی، این فرایند تثبیت با کمک تکرار نمایش تصویر مختل شد و این تکرار موجب شد ترس در ذهن داوطلب تثبیت نشود.