احساس گناه یک مکانیسم دفاعی است

********احساس گناه مانند احساس خود کم بینی یک نقش دفاعی را بازی میکند و شخص عصبی از ترس مواجه شدن با اضطراب مصلتحا به احساس گناه و ملامت خود متوسل میشود.شخص عصبی بطور مبالغه امیزی میل دارد خود را مقصر جلوه دهد که نشان میدهد این احساس برای او یک نقش دفاعی دارد .البته سرزنش و ملامت او نسبت به خودش از ته دل نیست و مثلا اگر به خطا یا بی ارزشی خود اقرار کند و دیگران او را تائید کنند فوق العاده عصبانی و خشمگین میشود .همچنین میدانیم اگر کسی واقعا احساس گناه کند باید افتاده و متواضع باشد ولی شخص عصبی بر خلاف شکسته نفسی ظاهری اش خودخواه و گنده دماغ است.با وجود اظهار بی ارزشی و شکسته نفسی بسیار پرتوقع است و تحمل انتقاد را ندارد و انتقاد دیگران را منصفانه نمیداند.

۱-اول اینکه شخص عصبی برای اینکه مورد رد و محکومیت دیگران قرار نگیرد پیش دستی میکند و خودش را ملامت میکند و نا اگاهانه اینطور استدلال میکند که اگر قرار باشد دیگران مرا محکوم کنند خودم این کار را بکنم بهتر است لذا بوسیله دادن این احساس ملامت به خود اضطراب کمتری را در خودش احساس میکند.

۲-دوم اینکه شخص عصبی بوسیله ملامت خود نقصهای واقعی خود را محو میکند زیرا اولا خود را بخاطر صفاتی محکوم و ملامت میکند که ان صفات اصلا قابل ملامت نیستند ثانیا صفات قابل ملامت خود را چنان مبالغه امیز و بزرگ میگرداند که رنگ و ماهیت واقعی بودن را از دست میدهند و یک کیفیت غیر واقعی و باورنکردنی پیدا میکنند.

۳-البته او با ملامت کردن خودش میخواهد به دیگران نشان دهد که ادم غیر منصف و بی اخلاقی نیست و شهامت و صداقت برای بیان ملامت خود دارد.

۴-نقش و وظیفه دیگر ملامت خود این است که لزوم ایجاد هرگونه تغییر در اساس شخصیت را منتفی مینماید.میدانیم تغییر در شخصیت برای همه کس بخصوص شخص عصبی که احساس یاس و ناتوانی شدیدی دارد مشکل است لذا سعی میکند با مسائل خود نا آشنا بماند تا مجبور به تغییر نشود لذا فکر میکند با ملامت خود کار تمام است و دیگر ضرورتی برای تغییر نیست در حقیقت ملامت خود را به حساب تغییر میگذارد و خیال خودش را راحت میکند.

۵-نقش دیگر ملامت خود این است که شخص را از خطر و دردسر متهم کردن دیگران معاف میکند زیرا میدانیم اگر انسان گناه همه چیز را خود به گردن بگیرد راحت تر خواهد بود تا دیگران را مقصر بداند .هرقدر ترس و ترمزهای شخص عصبی برای انتقاد و متهم کردن دیگران شدیدتر باشد بیشتر به انتقاد خودش میپردازد و خود را متهم و ملامت میکند.میدانیم وقتی کودک در محیطی مدام از طرف دیگران اذیت و آزار میبیند میل به طغیان و پرخاشگری پیدا میکند ولی کودک به علت ضعف درونی اش ترس شدیدی از اطرافیان دارد و فکر میکند اگر نسبت به انها اعتراض و انتقادی کند اولا مورد تنبیه قرار خواهد گرفت ثانیا لطف و محبت انها را از دست بدهد که البته این فکر کودک بی اساس و بی مبنا هم نیست زیرا پدر و مادر عصبی که به علت عصبیت و آزارهای روانی خودشان چنین محیط ناهنجاری برای کودک بوجود می اورند تحمل شنیدن اعتراض و انتقاد کودک بر علیه خودشان را نخواهند داشت.علاوه بر این سنت اجتماعی این فکر را به کودک القا میکند که پدر و مادر مبری از خطا هستند و کودک باید بی چون و چرا اوامر انها را گردن نهد.زیرا انتقاد به معنای نفی قدرت حاکمه والدین خواهد بود لذا کودک در این محیط خشن نه تنها جرات ابراز انتقاد و خشمش را ندارد بلکه حتی جرات نمیکند که پیش خودش فکر کند که پدر و مادر مقصرند و چون احساس میکند که بالاخره یک نفر باید مقصر باشد تصور میکند که مقصر خود اوست لذا بچه مجبور است اینطور استدلال کند و نمیتواند شرایط را واقع بینانه بررسی کند و چشم بسته خود را مقصر و گناهکار میداند و احساس بی ارزشی میکند.

۶-برخی ترس از رد شدن را معلول احساس گناه میدانند ولی کارن هورنای ترس از رد شدن را علت احساس گناه میداند و بیان میکند بسیاری از افرادی که نفرت شدیدی نسبت به یکی از بستگان خود دارند و یا بخاطر برخی انحرافات جنسیشان احساس گناه میکنند ولی واقعیت این است که این افراد بیش از احساس گناه احساس ترس دارند ترس از اینکه مبادا دیگران به کنه نیات و احساساتشان پی ببرند و او را طرد کنند لذا وقتی در جریان روانکاوی معلوم شود که از طرف روانکاو طرد نمیشوند به راحتی احساسات زشت خود را بروز میدهند و دیده شده که حتی با وجود از بین رفتن احساس گناه ترس از رد شدن در بین افراد باقی میماند.ترس از رد شدن یکی از موانع مهم در پیشرفت و بهبود بیمار در روانکاوی است.
همه افراد عصبی روانشناس را باطنا به چشم یک آدم فضول نگاه میکنند که میخواهد وارد دنیای محرمانه انها گردد و از اسرارشان سر دراورد بنابراین در مقابل او ناخوداگاه مقاومت میکنند و از جواب به سوال طفره میروند که همه اینها بخاطر ترس از رد شدن بوسیله روانکاو است.
ترس از رد شدن حتی در خواب نیز به شکلهای مختلف بروز میکند مثلا خواب میبیند عده ای میخواهد به زور او را وادار به اعتراف کنند.